برگردان به زبان ساده
باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
نیست در سایهاش آن یُمن، که در پَرِّ هُمای
هوش مصنوعی: گرچه آن پرندهی زیبای هُما در دستان پادشاهان مکانی دارد، اما در سایهاش جایی نیست که خوشبختی و سعادت وجود داشته باشد.
هرکه زین گنبدِ گَردَنده، کناری نگرفت
چون مَهِ نو، به همه شهر، شد انگشتنمای
هوش مصنوعی: هرکسی که از این جهان پر تغییر و ناپایدار فاصله نگیرد، مثل ماه نو که در میان شهر دیده میشود، برای همه به نوعی متفاوت و خاص میگردد.
اِی که امروز، ممالک، به تو آراسته است
مُلک را، چون تو، بهیاد است بَسی مُلکآرای
هوش مصنوعی: ای کسی که امروز، سرزمینها به زیبایی تو زینت یافتهاند، مانند تو، در خاطر بسیار از ملکداران و آرایشگران سرزمینها باقی ماندهای.
هر کَفی خاک، که بَر عرصهی دشتی بینی
رخ ماهی بُوَد و فَرقِ شَهی عالیرآی
هوش مصنوعی: هر جایی که در دشت خاکی ببینی، صورتی شبیه به ماه و شکلی از سر شاهی با شکوه به چشم میخورد.
بِشُد و مُلکَتِ باقی به خدا بازگذاشت
آنکه میگفت: «منم بر مَلِکان بارخدای!»
هوش مصنوعی: آن شخص که میگفت: «من بزرگترین و برترین هستم»، کشورش را به خدا واگذار کرد و از دنیا رفت.
گَر تو خواهی که شَهان تاجِ سَرَت گردانند
کارِ درویش، چو خَلخال، مَیَفکَن در پای
هوش مصنوعی: اگر میخواهی پادشاهان بر سرت تاج بگذارند، باید کار درویش را مانند زنجیرهای پا در نظر بگیری و سبک وزن باشی.
تا مقیمانِ فَلَک، شادیِ رویِ تو، خورند
ای مِیِ مِهرِ جهان، همچو قمر، سیر بَرآی
هوش مصنوعی: تا زمانی که ساکنان آسمان، از زیبایی چهره تو لذت ببرند، ای شراب مهر جهان، همچون ماه، به ما نما و بدرخش.
پنجهی نفس، به بازوی ریاضت، بِشِکَن
گوی مقصود، به چوگانِ قناعت، بِرُبای
هوش مصنوعی: با قدرت اراده، به تلاش و زحمت خود ادامه بده و به وسیلهی قناعت، به هدفهای خود برس.
چنگ، ازآنروی نَوازَندَش و دَر بَر گیرند
که به هر بادِ هوایی، نخروشَد چون نای
هوش مصنوعی: چنگ را به این دلیل مینوازند و در آغوش میگیرند که همانند نای، با هر نسیم و وزش هوایی به صدا در میآید و نغمه میسازد.
بوی عود، از دَمِ جانپرورِ خواجو بِشِنُو
زآنکه باشد نَفَسِ سوختگان، روحافزای
هوش مصنوعی: عطر عود را از نفس دلنواز خواجو بشنو، زیرا این نفس، جان سوختگان را تازه میکند.