رباعیات
مجیرالدین بیلقانی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : دلبند سمنبرست گلرفتارا
شمارهٔ ۲ : تا سایه فگند سرو آزاد بر آب
شمارهٔ ۳ : آن دل که همیشه در طرب داشت شتاب
شمارهٔ ۴ : اکنون که شد از دست من . . .
شمارهٔ ۵ : مه مژده دهد به عمر جاوید امشب
شمارهٔ ۶ : در بزم تو گل با می سوری در ساخت
شمارهٔ ۷ : مرا اندیشه ات خون در جگر سوخت
شمارهٔ ۸ : گل صبحدم از باد برآشفت و بریخت
شمارهٔ ۹ : دوش از چشمم سرشگ خون افزون ریخت
شمارهٔ ۱۰ : ساقی ز صراحی می گلگون می ریخت
شمارهٔ ۱۱ : کار دو جهان از دو محمد شد راست
شمارهٔ ۱۲ : ای دل بنشین که یار بر خواهد خاست
شمارهٔ ۱۳ : بر من ز فراقت ار چه بیدادیهاست
شمارهٔ ۱۴ : تن در غم تو همچو زه از کاستی است
شمارهٔ ۱۵ : شاها! تویی آنکه آسمان پایه تست
شمارهٔ ۱۶ : زین بیش مکن ریش که شد کارت سست
شمارهٔ ۱۷ : دوش از چشمم سرشگ گلگون ره جست
شمارهٔ ۱۸ : هر کو دل و جان به خدمتت پروردست
شمارهٔ ۱۹ : تا دل به کف تو رایگان افتادست
شمارهٔ ۲۰ : زان پیش که دل داد جوانی دادست
شمارهٔ ۲۱ : امشب بر من زمانه شاد آوردست
شمارهٔ ۲۲ : از باده درد ناز ساقی بترست
شمارهٔ ۲۳ : چون دید بتم که کار من بر خطرست
شمارهٔ ۲۴ : هر کو ز ملوک عصر بیگانه نشست
شمارهٔ ۲۵ : شبها که من از وصل تو بودم سرمست
شمارهٔ ۲۶ : زان طیره نیم کان بت آزار پرست
شمارهٔ ۲۷ : درد توام ای عهد شکن در جانست
شمارهٔ ۲۸ : در کوی غم تو صبر بی فرمانست
شمارهٔ ۲۹ : شاهی که سعادت و ظفر رهبر اوست
شمارهٔ ۳۰ : عهدیست که جام می ندیدم بر دست
شمارهٔ ۳۱ : زان روز که چشم من به رویت نگریست
شمارهٔ ۳۲ : ای دیده نگویی که ترا با دل چیست
شمارهٔ ۳۳ : ای موی سپید هیچ آزرمت نیست؟
شمارهٔ ۳۴ : چون در دل من تویی دروغم خوش نیست
شمارهٔ ۳۵ : چون دلم که زلف یارم خم داشت
شمارهٔ ۳۶ : هر زخم جفایی که فلک پنهان داشت
شمارهٔ ۳۷ : با من غمت ای فقاعی حور سرشت
شمارهٔ ۳۸ : دل در غم تو نقش امان جست و نیافت
شمارهٔ ۳۹ : بس دل که ز عشق تو سر خویش گرفت
شمارهٔ ۴۰ : آنرا که بد امید وصال از چشمت
شمارهٔ ۴۱ : دل بر سر کوی تست سرمست غمت
شمارهٔ ۴۲ : ای کم زده خورشید فلک از رایت
شمارهٔ ۴۳ : گندانی را کز آفتابه ش نم زاد
شمارهٔ ۴۴ : پیروزه آسمان نگینم زیبد
شمارهٔ ۴۵ : با من چو شبی به وصل در پیوندد
شمارهٔ ۴۶ : گر یار به خون تو کمر در بندد
شمارهٔ ۴۷ : گندانی را که گند بدعت دارد
شمارهٔ ۴۸ : دهر ار چه غم نامتناهی دارد
شمارهٔ ۴۹ : گل از رخ گلرنگ تو تشویر خورد
شمارهٔ ۵۰ : از روی خرد شعر ترا ای سره مرد
شمارهٔ ۵۱ : دل گر سوی لهو و ناز کم می یازد
شمارهٔ ۵۲ : چون طبع تو با یار جفا می ورزد
شمارهٔ ۵۳ : چون لشکر عارضه به بد رای تو زد
شمارهٔ ۵۴ : دریاب دلی را که به داغت سوزد
شمارهٔ ۵۵ : هر دم به تو خصمی دگرم برخیزد
شمارهٔ ۵۶ : گفتم ز سپاهان مدد جان خیزد
شمارهٔ ۵۷ : بر عمر دراز شه علامت باشد
شمارهٔ ۵۸ : شکرست که جان لطف بر جای بماند
شمارهٔ ۵۹ : با من ز تو یادگار جز درد نماند
شمارهٔ ۶۰ : از لشکر صبرم علمی بیش نماند
شمارهٔ ۶۱ : دل با تو برفت هیچ منزل که نماند
شمارهٔ ۶۲ : ای دوست مخور خون غم اندوزی چند
شمارهٔ ۶۳ : با چشم چگونه اشگ دارد پیوند؟
شمارهٔ ۶۴ : بیش از مه رخسار تو پرتو نخرند
شمارهٔ ۶۵ : دست تو به جود طعنه در میخ زند
شمارهٔ ۶۶ : یارم سر سرو سایه ور می شکند
شمارهٔ ۶۷ : بر تیغ تو شاه روم سر عرضه کند
شمارهٔ ۶۸ : در کوی توام سینه پر سوز افگند
شمارهٔ ۶۹ : بر درگه وصل یار سرهنگانند
شمارهٔ ۷۰ : هر کو شرف خدمت تو بگزیند
شمارهٔ ۷۱ : لعل لبت ار به بوسه سرکش نبود
شمارهٔ ۷۲ : مگذار که سودم به زیان در برود
شمارهٔ ۷۳ : دوش ار چه دلم ز درد هجران پر بود
شمارهٔ ۷۴ : ابر آمد کز جود سرافراز شود
شمارهٔ ۷۵ : تن کیست که با وصل تو دمساز شود
شمارهٔ ۷۶ : یارم چو گه خشم کم آزرم شود
شمارهٔ ۷۷ : هر کو به جهان غمخور زلف تو شود
شمارهٔ ۷۸ : وقت است که حسن تو وبال تو شود
شمارهٔ ۷۹ : دل گرچه همه ساله جمالت خواهد
شمارهٔ ۸۰ : بلبل به سحر دو دیده پر خون آید
شمارهٔ ۸۱ : دوران فلک چون تو شهی ننماید
شمارهٔ ۸۲ : بنمای رخ ار کام منت می باید
شمارهٔ ۸۳ : خورشید رخت شبی که وصل آراید
شمارهٔ ۸۴ : ای صبر نگفتی چو غمی پیش آید
شمارهٔ ۸۵ : چون حق مروت و کرم نگزارید
شمارهٔ ۸۶ : چون کار من از شهاب بر چرخ رسید
شمارهٔ ۸۷ : برخاست دلم تا دگری بگزیند
شمارهٔ ۸۸ : آن دل که ز غم خون شد اگر به بیند
شمارهٔ ۸۹ : یاد تو چو جان در دل من بنشیند
شمارهٔ ۹۰ : ای دل طمع از جفاپرستی بردار
شمارهٔ ۹۱ : جانم به سر زلف مشوش بگذار
شمارهٔ ۹۲ : ای از غم هجران تو ای طرفه نگار
شمارهٔ ۹۳ : یارم سخن عشوه نهاد اندر بار
شمارهٔ ۹۴ : یک تیر جفا نماند کان زیبا یار
شمارهٔ ۹۵ : با من چو گل ار شبی بپیوندد یار
شمارهٔ ۹۶ : ای دل ز ره دراز می آید یار
شمارهٔ ۹۷ : گر دیده بدی روی ترا یوسف مصر
شمارهٔ ۹۸ : من دوش به یار گفتم ای تنگ شکر
شمارهٔ ۹۹ : چون لطف سماع هست جامی کم گیر
شمارهٔ ۱۰۰ : با یار جفا جوی پس از هجر دراز
شمارهٔ ۱۰۱ : بی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
شمارهٔ ۱۰۲ : یک دست به مصحف و دگر دست به جام
شمارهٔ ۱۰۳ : دی از می عشق مست برخاسته ام
شمارهٔ ۱۰۴ : ای چرخ به زیر پای تو پست شدم
شمارهٔ ۱۰۵ : گفتم که مگر داد بزرگی دادم؟
شمارهٔ ۱۰۶ : گفتم که به مهر یار دل بسپردم
شمارهٔ ۱۰۷ : گفتم ز دم سرد رهان یک بارم
شمارهٔ ۱۰۸ : چون عود اگر چه تن بلاکش دارم
شمارهٔ ۱۰۹ : از چشم خود ابر را خجل می دارم
شمارهٔ ۱۱۰ : دل بر تو فشانم ار بسوزی جگرم
شمارهٔ ۱۱۱ : تا کی غم وصل تو پر آوازه خورم
شمارهٔ ۱۱۲ : چون در شب هجر تو فرو شد روزم
شمارهٔ ۱۱۳ : گفتم به مراعات دل و تن برسم
شمارهٔ ۱۱۴ : تن کو که بدو ناز و دلال تو کشم؟
شمارهٔ ۱۱۵ : ماییم درین زمانه سر دفتر غم
شمارهٔ ۱۱۶ : جان خواست ز من دوش بت دلگسلم
شمارهٔ ۱۱۷ : پیوسته ز روزگار دشمن کامم
شمارهٔ ۱۱۸ : روزی که سراپرده بر افلاک زنم
شمارهٔ ۱۱۹ : در شیوه عشق بیش ازین کم نزنم
شمارهٔ ۱۲۰ : با دل گفتم کای دل پرفن! چکنم؟
شمارهٔ ۱۲۱ : چندانکه به کار خود فرو می بینم
شمارهٔ ۱۲۲ : هر عذر که با یار بداندیش نهم
شمارهٔ ۱۲۳ : چون غنچه اگر بند دهان بگشایم
شمارهٔ ۱۲۴ : گر معتکف در وثاق تو نیم
شمارهٔ ۱۲۵ : ای دیده اقبال به رویت نگران
شمارهٔ ۱۲۶ : مه اهل سپاهان و مه بدعهدیشان
شمارهٔ ۱۲۷ : زان زر هوسی که خیزد از کان سخن
شمارهٔ ۱۲۸ : آن عاقل دوست همچو ابله دشمن
شمارهٔ ۱۲۹ : تقویم نو ای معجز طبع تو سخن!
شمارهٔ ۱۳۰ : صد طعنه ز هر گدای می خوردم من
شمارهٔ ۱۳۱ : آساید اگر شوی تو همخوابه من
شمارهٔ ۱۳۲ : کندم همه شب ریش ز عشقت تا تو!
شمارهٔ ۱۳۳ : ای گشته زیان مملکت سود از تو!
شمارهٔ ۱۳۴ : هر تخم که کاشتم نیامد به درو
شمارهٔ ۱۳۵ : چون سایه نه نیستم نه هستم بی تو
شمارهٔ ۱۳۶ : وصلی که مرا به ناز پروردی کو؟
شمارهٔ ۱۳۷ : ای شب چکنم چاره! من از بهر خدای
شمارهٔ ۱۳۸ : ای برده دلم به صد هزار استادی!
شمارهٔ ۱۳۹ : صد عشوه نغز و دلستان آوردی
شمارهٔ ۱۴۰ : با دل گفتم چو دلبری بگزیدی
شمارهٔ ۱۴۱ : ای موی سپید! اگر شبی با یاری
شمارهٔ ۱۴۲ : ای دل! تو اگر ز رنج جان پرهیزی
شمارهٔ ۱۴۳ : زان دل ز من ای سرو سهی! نستانی
شمارهٔ ۱۴۴ : هر شب صنما! که رای زی خنده کنی
شمارهٔ ۱۴۵ : یک دم به وصال با رهی ناسایی
شمارهٔ ۱۴۶ : آنکس که به چهره بوستانیست تویی
شمارهٔ ۱۴۷ : در معرکه شیر آتش انگیز تویی
شمارهٔ ۱۴۸ : دل گفت مرا که آن بت از دلجویی
شمارهٔ ۱۴۹ : ای غم! تو فراق من گزینی گویی