غزلیات
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : صفای باده روشن میکند آیینه دلها
شمارهٔ ۲ : ساقی بیار باده که افتادهایم ما
شمارهٔ ۳ : گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مرا
شمارهٔ ۴ : ساغر ز یمن پیرمغان زد پیاله را
شمارهٔ ۵ : ساقی بده ز ساغر زرین شراب را
شمارهٔ ۶ : طومار عمر چند کنم سال و ماه را
شمارهٔ ۷ : دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا
شمارهٔ ۸ : خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان را
شمارهٔ ۹ : به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدا
شمارهٔ ۱۰ : دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب را
شمارهٔ ۱۱ : این شهسوار کیست که آید به فر و زیب
شمارهٔ ۱۲ : زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تاب
شمارهٔ ۱۳ : هر مشکلی که روی دهد مستی توان شکیب
شمارهٔ ۱۴ : کنون که فصل بهار است وصل یار طلب
شمارهٔ ۱۵ : دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست
شمارهٔ ۱۶ : رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
شمارهٔ ۱۷ : خادم میخانهام مرید خرابات
شمارهٔ ۱۸ : شورش عشق چو از زلف و رخ جانان است
شمارهٔ ۱۹ : ای دریغا که مرا عمر به افسانه گذشت
شمارهٔ ۲۰ : هر دم از تیر فلک زخم دلم تازهتر است
شمارهٔ ۲۱ : امروز دیگرم سر سودای دیگر است
شمارهٔ ۲۲ : سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
شمارهٔ ۲۳ : سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
شمارهٔ ۲۴ : جانا جهان و هر چه در او است فانی است
شمارهٔ ۲۵ : روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
شمارهٔ ۲۶ : آزاد بندهای که گرفتار بند توست
شمارهٔ ۲۷ : جز عارض جانان به نظر جلوهگری نیست
شمارهٔ ۲۸ : بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوست
شمارهٔ ۲۹ : ساقی بیا که فصل بهار و گل و مل است
شمارهٔ ۳۰ : در نهانخانه عشقت دل و جان این همه نیست
شمارهٔ ۳۱ : به من یار بیمهر و غم مهربان است
شمارهٔ ۳۲ : چه شوریست یا رب که با ساربان است
شمارهٔ ۳۳ : گه معتکف به کعبهام و گه به سومنات
شمارهٔ ۳۴ : بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
شمارهٔ ۳۵ : اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
شمارهٔ ۳۶ : یک جهان جان گفته نرخ بوسه را جانان خراج
شمارهٔ ۳۷ : صوفی ببین دمیده صبح و دم صبوح
شمارهٔ ۳۸ : شکست توبهام از می بهار وقت صبوح
شمارهٔ ۳۹ : یا سکاری علیکم بالراح
شمارهٔ ۴۰ : فاح ریح الربیع حل الراح
شمارهٔ ۴۱ : زهی کمال بتان ختا و خطه خلخ
شمارهٔ ۴۲ : گر گذارت به نهانخانه خمار افتد
شمارهٔ ۴۳ : شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
شمارهٔ ۴۴ : تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزد
شمارهٔ ۴۵ : زلف و رخسار نکو آن ماهرو میپرورد
شمارهٔ ۴۶ : چشمم به ره یار که ناگه ز در آید
شمارهٔ ۴۷ : از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید
شمارهٔ ۴۸ : شکر که ایام محنتم به سر آمد
شمارهٔ ۴۹ : گر به انصاف به بازار مکافات برند
شمارهٔ ۵۰ : در سر کوی خرابات مغان مستانند
شمارهٔ ۵۱ : نوبهار است دلا باده به جان باید زد
شمارهٔ ۵۲ : دل که دور فلکش خون سازد
شمارهٔ ۵۳ : سالها منظر دل آینه روی تو بود
شمارهٔ ۵۴ : به کوی عشق خراباتیان سرمستند
شمارهٔ ۵۵ : حسن رخ ماهم آفتاب ندارد
شمارهٔ ۵۶ : باز آشفتهام آن زلف پریشان دارد
شمارهٔ ۵۷ : بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانند
شمارهٔ ۵۸ : باد صبا که از سر زلف تو دم زند
شمارهٔ ۵۹ : خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمیدارد
شمارهٔ ۶۰ : نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد
شمارهٔ ۶۱ : چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بود
شمارهٔ ۶۲ : پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمد
شمارهٔ ۶۳ : چه حالتیست که بر ما ز عشق روی نمود
شمارهٔ ۶۴ : هزار شکل که از فضل کردگار ودود
شمارهٔ ۶۵ : از سر کوی تو بیرحم سفر خواهم کرد
شمارهٔ ۶۶ : تا چند گردش فلکم قصد جان کند
شمارهٔ ۶۷ : بوسی ز شهد لعل لبت از شکر لذیذ
شمارهٔ ۶۸ : مستانه برون آمد دی مغبچه از دیر
شمارهٔ ۶۹ : دلم گرفته شد از صحبت صغیر و کبیر
شمارهٔ ۷۰ : در غربتم شکیب نماند از دیار و یار
شمارهٔ ۷۱ : چه زنم با تو من ای ترک دم از صلح و ستیز
شمارهٔ ۷۲ : نظر به حال من و دل نکرد یار امروز
شمارهٔ ۷۳ : سحرگه که زند پیر دیر بر ناقوس
شمارهٔ ۷۴ : بگذر ای ناصح ز پندم بس کن این افسانه بس
شمارهٔ ۷۵ : من از خمخانه دیدم آن چه موسی دید در طورش
شمارهٔ ۷۶ : تعالی الله زهی طالع که دیدم روی نیکویش
شمارهٔ ۷۷ : شب تا سحر به یاد رخ و زلف یار خویش
شمارهٔ ۷۸ : صبا آهستهتر بگذر ز چین زلف مشکینش
شمارهٔ ۷۹ : خوش است باده دلکش ز دست ساقی مهوش
شمارهٔ ۸۰ : ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
شمارهٔ ۸۱ : ما گذشتیم به عشقت ز مراد دل خویش
شمارهٔ ۸۲ : یار چون سست گشت پیمانش
شمارهٔ ۸۳ : دل خلق جهان پریشانش
شمارهٔ ۸۴ : سر چو گوی افکنم به میدانش
شمارهٔ ۸۵ : همین نه مستی و عشق است باده راز خواص
شمارهٔ ۸۶ : مرا دلیست پر از عشق و خالی از اغراض
شمارهٔ ۸۷ : حسن جمال یار اگر جلوه کند به این نمط
شمارهٔ ۸۸ : دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
شمارهٔ ۸۹ : سلطان دادگستر عشق جهان مطاع
شمارهٔ ۹۰ : خزان رسید به گلزارش از بهار دریغ
شمارهٔ ۹۱ : نوبهار است و فصل باده و باغ
شمارهٔ ۹۲ : دام بلاست این تن خاکی ز جان دریغ
شمارهٔ ۹۳ : با مهر عارضش چو قرین اوفتاد زلف
شمارهٔ ۹۴ : ای عاشقان روی تو از قاف تا به قاف
شمارهٔ ۹۵ : دل صاف و سینه صاف و قدح صاف و باده صاف
شمارهٔ ۹۶ : بر دیر و حرم عشق بود راهبر عشاق
شمارهٔ ۹۷ : اوقد النیران فی قلبی بایام الفراق
شمارهٔ ۹۸ : روز ازل نوشت قضا چون برات عشق
شمارهٔ ۹۹ : دل پاک و دیده پاک و قدح پاک و باده پاک
شمارهٔ ۱۰۰ : ای عارض تو رشک پری غیرت ملک
شمارهٔ ۱۰۱ : ای از فروغ مهر رخت ماه منفعل
شمارهٔ ۱۰۲ : نه واعظ و نه محتسب آن جا نه قال و قیل
شمارهٔ ۱۰۳ : ایام عمر میشمرد دور ماه و سال
شمارهٔ ۱۰۴ : آن شب که قرین جام گشتم
شمارهٔ ۱۰۵ : با خیالت هر قدم از خویش بیرون رفتهام
شمارهٔ ۱۰۶ : باز مستانه برون از در خمار شدیم
شمارهٔ ۱۰۷ : شبها که با خیال رخت آه میکشم
شمارهٔ ۱۰۸ : برخیز تا به راه خرابات پا نهیم
شمارهٔ ۱۰۹ : تا به خاک قدم پیر مغان سر زدهام
شمارهٔ ۱۱۰ : گیرم آخر دل از آن زلف پریشان گیرم
شمارهٔ ۱۱۱ : بیسبب خار به چشم کرم یار شدیم
شمارهٔ ۱۱۲ : تا به کی فکر می و شاهد و ساقی و ندیم
شمارهٔ ۱۱۳ : من همان رند خراب و عاشق و دیوانهام
شمارهٔ ۱۱۴ : ما دل به جور و جان به جفایت سپردهایم
شمارهٔ ۱۱۵ : گوشه امن و جام می ماهوشی مقابلم
شمارهٔ ۱۱۶ : بازخواهم حذر از خرقه پرهیز کنم
شمارهٔ ۱۱۷ : آن چنان عشق تو غالب شده بر جان و تنم
شمارهٔ ۱۱۸ : نه زبان ورد تو تنها کند اندر دهنم
شمارهٔ ۱۱۹ : به کوی عشق سحر بیخود از شراب شدم
شمارهٔ ۱۲۰ : بتی فرنگنژاد از نگارخانه چینم
شمارهٔ ۱۲۱ : باز چون دیوانه دل را حلقه بر در میزنم
شمارهٔ ۱۲۲ : ای کرده غم عشق تو فارغ ز جهانم
شمارهٔ ۱۲۳ : بر سرم آید و پرسد به اشارت حالم
شمارهٔ ۱۲۴ : دل چون جام جهانبین ز خدا میطلبم
شمارهٔ ۱۲۵ : گهی بیمهری از یار و گه از گردون جفا دیدم
شمارهٔ ۱۲۶ : مستانه ناگاه از درم خوب آمدی ای محتشم
شمارهٔ ۱۲۷ : تا به کی مهر ادب بر لب خاموش زنم
شمارهٔ ۱۲۸ : منم که مست و خراب از صفای جام الستم
شمارهٔ ۱۲۹ : من آن مرغ سبکروحم که جا در لامکان دارم
شمارهٔ ۱۳۰ : کو عشق جانانی که من در راهش از جان بگذرم
شمارهٔ ۱۳۱ : تا کی جفا ز دست تو بیدادگر کشم
شمارهٔ ۱۳۲ : خیز تا رخت اقامت سوی میخانه بریم
شمارهٔ ۱۳۳ : ای مرا سلسله عشق تو زنجیر برون
شمارهٔ ۱۳۴ : آن شب که با خیال تو خوش بود حال من
شمارهٔ ۱۳۵ : به خم می که شکستی خم دریای فنون
شمارهٔ ۱۳۶ : منم آن عاشق شوریده سر بیدل و دین
شمارهٔ ۱۳۷ : نگارینا بیا از پرده بیرون آ ظهوری کن
شمارهٔ ۱۳۸ : جانا نفسی آخر از آتش دل دم زن
شمارهٔ ۱۳۹ : ای برده سبق جمالت از ماه
شمارهٔ ۱۴۰ : دلا به میکده تا پای بر زمین زدهای
شمارهٔ ۱۴۱ : باز در بزم که لب بر لب ساغر زدهای
شمارهٔ ۱۴۲ : چه مسجد است که مردم فتاده مست همه
شمارهٔ ۱۴۳ : دلم قرار در آن زلف بیقرار گرفته
شمارهٔ ۱۴۴ : دیدم نگار خود را چون آهوی رمیده
شمارهٔ ۱۴۵ : قربان راه رفتن و طرز نگاه تو
شمارهٔ ۱۴۶ : زهی کمال رای تو جهان به زیر پای تو
شمارهٔ ۱۴۷ : سخت دلتنگم از اوضاع جهان ساقی کو
شمارهٔ ۱۴۸ : جانب صحرا روی و خلق ز هر سو
شمارهٔ ۱۴۹ : ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
شمارهٔ ۱۵۰ : دلا به دام هوس تا کی این تنآسایی
شمارهٔ ۱۵۱ : نه از مستی طرب دیدم نه ذوق از عقل و هشیاری
شمارهٔ ۱۵۲ : بشنو این نکته دلکش ز من شیدایی
شمارهٔ ۱۵۳ : کنج میخانه و ساقی و می و مینایی
شمارهٔ ۱۵۴ : چه بودی ار چمن و باغ را خزان بودی
شمارهٔ ۱۵۵ : دلا به کوی محبت دمی گذار نکردی
شمارهٔ ۱۵۶ : ما به کامی نرسیدیم از این خودکامی
شمارهٔ ۱۵۷ : بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
شمارهٔ ۱۵۸ : باز آ که مونس دل غمدیده منی
شمارهٔ ۱۵۹ : ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی
شمارهٔ ۱۶۰ : نگارا حسن و خوبی را تو در آفاق مشهوری
شمارهٔ ۱۶۱ : بیسبب باز به عشاق سر کین داری
شمارهٔ ۱۶۲ : الا ای آن که میخندی به رندی سرخوش و عوری
شمارهٔ ۱۶۳ : دی صبحدم به میکده رفتم به چنگ و نی
شمارهٔ ۱۶۴ : گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
شمارهٔ ۱۶۵ : خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی