شمارهٔ ۱۲۴
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۴
دل چون جام جهانبین ز خدا میطلبم
وز خدا آینه غیبنما میطلبم
بوی جان از دم عیسی نفسی میجویم
فیض روح القدس از باد صبا میطلبم
رهرو عشقم و صد وادی حیرت در پیش
مدد از همت مردان خدا میطلبم
جان به خاک در جانان به ارادت سپرم
یعنی از چشمه خضر آب بقا میطلبم
به جفایی دل ما شاد نمیدارد دوست
تو من خامطمع بین که وفا میطلبم
سخت بیزارم از این خرقه آلوده خویش
دلق پیشینه بیرنگ ریا میطلبم
بر من از صومعهها کار فروبسته نماند
فتح بابی ز در میکدهها میطلبم
دانهها سبز بسی کردهام از کشت امید
سایه تربیت از ابر عطا میطلبم
دارم از طره مشکین تو صد نافه چین
ناف آهوی ختن را به ختا میطلبم
ساقی از بزم طرب می به هوسناکان ده
که من از محفل غم جام بلا میطلبم
تیرهبختم ز شب هجر و سحر میخواهم
دردمندم ز غم عشق و دوا میطلبم
ساغر بیدل و دینم نیم از اهل صلاح
شرف صحبت ارباب صفا میطلبم
شمارهٔ ۱۲۳: بر سرم آید و پرسد به اشارت حالم
شمارهٔ ۱۲۵: گهی بیمهری از یار و گه از گردون جفا دیدم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.