شمارهٔ ۶۰
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۰
نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمد
نیاز نیمشب ورد سحر آخر به کار آمد
به عمری از دیار یار ای دل بیخبر بودی
خبرها دارد اکنون قاصدی کز آن دیار آمد
به گوشم این سروش از پرده غیب آشکار آمد
که فیض رحمت ایزد به مست و هوشیار آمد
من از پیر مغان با هر خطا چشم عطا دارم
که بخشد عذرخواهی را چو او بر زینهار آمد
به کوی میفروش آن گوشه میخانه را نازم
که دیدم هر کس آن جا مست رفت و هوشیار آمد
گذشت از بزم میخواران و از می دامنی تر کرد
خوشم از زهد خشک زاهد پرهیزکار آمد
چه گویم چون ندارم اختیاری بر سخن گفتن
سخن چون در میان از حرف جبر و اختیار آمد
مرید کعبه عشقم که کمتر پاسبان آن جا
چو شد محرم حریم حرمتش را پردهدار آمد
به کام دل نیاسودم دمی در گوشه دامی
به گلزار و چمن چندین خزان رفت و بهار آمد
ز توفان بلا سرگشته در موج فنا غلتد
هر آن کشتی که از غرقاب عشقت بر کنار آمد
تو میخواهی برو چندین هزاران پیر پیدا کن
که از روز ازل ساغر مرید هشت و چار آمد
شمارهٔ ۵۹: خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمیدارد
شمارهٔ ۶۱: چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بود
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.