شمارهٔ ۱۱۱
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۱
بیسبب خار به چشم کرم یار شدیم
ای دریغا که به کام دل اغیار شدیم
نه عجب خار گر از صحبت گل گشت عزیز
عجب از ماست که در صحبت گل خار شدیم
تا بر آن صفحه رخسار خطش دایره زد
ما بر آن دایره سرگشته چو پرگار شدیم
قید عشق تو بسی محکم و ما صید ضعیف
آه از این دام بلایی که گرفتار شدیم
بلبلانیم خوشآواز که در کنج قفس
دم فروبسته و خاموش ز گفتار شدیم
گرنه پاداش وفا جور و جفا میباشد
از چه ما این همه مستوجب آزار شدیم
جمع آسودهدلان کو که پریشان باشد
ما چو آشفته از آن طره طرار شدیم
شعله بر خرمن افلاک زنیم از تف آه
ما که از آتش دل برق شرربار شدیم
هوشیاران همه ساغر به مقام خطرند
ما که مستانه برون از در خمار شدیم
شمارهٔ ۱۱۰: گیرم آخر دل از آن زلف پریشان گیرم
شمارهٔ ۱۱۲: تا به کی فکر می و شاهد و ساقی و ندیم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.