شمارهٔ ۵۴
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۴
به کوی عشق خراباتیان سرمستند
که در سماع و طرب با ستاره همدستند
گروه بادهکشانی به کوی میکدهاند
که در ازل به یکی جرعه تا ابد مستند
به بینوایی رندان مست خورده مگیر
که مردمان خدا پر دل و تهیدستند
هزار بند بلا در جهان آزادیست
گمان مبر که از این دام رستگان رستند
خوشا سعادت آنان که در طریقت عشق
ز خویشتن ببریدند و با تو پیوستند
به کوی عشق مرا فتح باب آن دم شد
که بر رخم در خواهش ز شش جهت بستند
زهی ستم که حریفان انجمن بردند
مرا که توبه و پیمانه هردو بشکستند
روا بود که نکویان کنون جفا ببرند
که قدر مهر و وفا را چرا ندانستند
دل من است که با ناخن جفا ساغر
ز هر طرف ستم اندیشه مهوشان جستند
شمارهٔ ۵۳: سالها منظر دل آینه روی تو بود
شمارهٔ ۵۵: حسن رخ ماهم آفتاب ندارد
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.