شمارهٔ ۳۴
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۴
بر من این منزل ویرانه عبث بود عبث
در ره سیل فنا خانه عبث بود عبث
بلبل آن باغ و بهار و ز پی این باد خزان
جمع خار و خس کاشانه عبث بود عبث
از تف عشق ز شب تا به سحر خود میسوخت
آتش شمع به پروانه عبث بود عبث
دل گرفتاری آن سلسله زلف تو خواست
ور نه زنجیر به دیوانه عبث بود عبث
دلبرا بار دل خلق به دوش تو فتاد
زلف در هم شده را شانه عبث بود عبث
سر عشقت ز دلم دیده عیان کرد به خلق
گفتن راز به بیگانه عبث بود عبث
دل گرفتار به آن خال و خط آمد ز ازل
این همه دام و همه دانه عبث بود عبث
مبتلای غم هجریم و شب وصل گذشت
جان ندادیم به جانانه عبث بود عبث
این همه عمر که شد صرف در این دیر فنا
هر چه دور از می و میخانه عبث بود عبث
پند بیهوده نگیرد به خراباتی عشق
ناصحا این همه افسانه عبث بود عبث
ما خرابیم ز مخموری آن نرگس مست
ساغر این باده و پیمانه عبث بود عبث
شمارهٔ ۳۳: گه معتکف به کعبهام و گه به سومنات
شمارهٔ ۳۵: اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.