شمارهٔ ۱۵۱
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۱
نه از مستی طرب دیدم نه ذوق از عقل و هشیاری
همانا چند صبحی شام شد در خواب و بیداری
ملول از قیل و قالم آن چنان مستم کن ای ساقی
که از غوغای اهل حشر بینم رنج هشیاری
ز گبری و مسلمانی به دیر و کعبه دلتنگم
ندیدم در صلیب و سبحه تسبیحی و زناری
به مردان تحمل پیشه بار عشق سنگین به
که خود آسیب غرقاب است کشتی را سبکباری
به کنج بینوایی از جهان آسودگی بهتر
نمیارزد جهان یک سر به غوغای جهانداری
نخستین درسم از استاد عشق این بود کز بطلان
به دور این جهان باید کشیدن خط پرگاری
رسوم عشق از من جو کم از فرهاد و مجنون گو
که این دیوانه دشتی وآن مجنون کهساری
برو زاهد تو را با من چه نسبت از ازل باشد
من و مستی و بدنامی تو و زهد و نکوکاری
من آن مورم که آزار کسی را نیست یارایم
تو آن ماری که خو بگرفتهای با مردمآزاری
در این دیر کهن ساغر گرت آسودگی باید
به مستی خیمه بیرون زن از این خرگاه زنهاری
شمارهٔ ۱۵۰: دلا به دام هوس تا کی این تنآسایی
شمارهٔ ۱۵۲: بشنو این نکته دلکش ز من شیدایی
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.