شمارهٔ ۱۵۸
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۸
باز آ که مونس دل غمدیده منی
آرام جان و مایه آسایش تنی
ساقی بیار باده از آن جام ده منی
تا چشم زال چرخ ببیند تهمتنی
پیمانشکن شدند حریفان انجمن
ساقی فدای دور تو پیمانه نشکنی
ای یار مهربان بنشان نخل دوستی
وی دوست برکن از ذلت این خار دشمنی
تا بر تو ناز شاید و تندی و سرکشی
بر ما نیاز باید و عجز و فروتنی
جامی بخور حکایت جمشید جم شنو
تا کی به فکر قصه دارا و بهمنی
چون تیرهدل شدی ز غم دهر می بخور
بخشد صفای می به دل و دیده روشنی
پای ادب به ساحت میخانه پیشدار
آهسته نه قدم که به وادی ایمنی
شیخ صمدپرست گر این است و خانقاه
باز آن صنم پرستی و دیر و برهمنی
زاهد به زیر خرقه تزویر می ببر
افسانه شو به رندی و آلودهدامنی
ساغر به قول محتسب انکار می مکن
وز توبه توبه کن که نه کاریست کردنی
شمارهٔ ۱۵۷: بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
شمارهٔ ۱۵۹: ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.