شمارهٔ ۱۳۶
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۶
منم آن عاشق شوریده سر بیدل و دین
رند بیباک و قدحخوار خراباتنشین
منم آن مست که از روز ازل خاک مرا
زآتشین آب خرابات نمودند عجین
منع بیهوده مکن ناصحم از مستی می
لب جام است و لبم تا نفس بازپسین
منم آن عاشق دیوانه که چون مست شوم
خیمه عشق برآن سوزنم از عرش برین
عجب از جود گدایان که در این میکده نیست
گر ببخشند به شاهان کله و تخت و نگین
ساکنان حرم و بتکده را حیرانم
که اگر مرد خدایند چه کفر است و چه دین
روز ایجاد که قسمت به حوالت میرفت
من گزیدم ز جهان عشق تو بار ای زرین
من که از هر دو جهان مهر تو را ورزیدم
خون من بر تو حلال است بریز از ره کین
گر فراغت طلبی از غم بیهوده دهر
ساغر از ملک جهان گوشه میخانه گزین
شمارهٔ ۱۳۵: به خم می که شکستی خم دریای فنون
شمارهٔ ۱۳۷: نگارینا بیا از پرده بیرون آ ظهوری کن
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.