شمارهٔ ۱۶۱
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۱
بیسبب باز به عشاق سر کین داری
سخت بیرحمی و نه کیش و نه آیین داری
تا کجا خون چو من بیگنهی ریختهای
پنجه از خون شهیدیست که رنگین داری
نقد جان در کف پای تو نثاریست حقیر
به فدای تو اگر قصد دل و دین داری
سوی گلزار چرا میل تماشا کردی
تو که در پیرهن خود گل و نسرین داری
شهد و شکر به هم آمیختهای در لب لعل
داغ غیرت هم از آن در دل شیرین داری
آسمان بر رخ و زلفین نگارم بنگر
تا نگویی که تو تنها مه و پروین داری
شد بنشین و بکش ساغر عیش از می ناب
تا به کی دل ز غم بیهده غمگین داری
شمارهٔ ۱۶۰: نگارا حسن و خوبی را تو در آفاق مشهوری
شمارهٔ ۱۶۲: الا ای آن که میخندی به رندی سرخوش و عوری
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
7
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.