شمارهٔ ۱۲۷
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۷
تا به کی مهر ادب بر لب خاموش زنم
وقت شد وقت که از آتش دل جوش زنم
چند هشیاری و عقلم ره تقوی سپرند
عشق کو عشق که راه خرد و هوش زنم
عقل را پای کشم در خم چوگان جنون
دست در حلقه رندان قدحنوش زنم
زاهدان را همه در صومعهها خونریزم
طعنه بر مدعی خون سیاووش زنم
گر به دیوان جزا محتسبم مست کشد
دست بر دامن آن شاه خطاپوش زنم
در بر سوخته عشق توام خام هنوز
من که در میکدهها چون خم می جوش زنم
من که از دور تماشا نتوانم هیهات
که شبی دست بر آن زلف و بناگوش زنم
وعده بوسه شنیدم ز لبش چون ساغر
دم عیسی نفسی زآن دهن بوس زنم
شمارهٔ ۱۲۶: مستانه ناگاه از درم خوب آمدی ای محتشم
شمارهٔ ۱۲۸: منم که مست و خراب از صفای جام الستم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.