شمارهٔ ۷۰
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۰
در غربتم شکیب نماند از دیار و یار
افغان ز درد دوری یار و غم دیار
فصل بهار و موسم گل من ز یار دور
دوری ز یار سخت بود خاصه در بهار
جان چون شکیب یابد از آن چشم دلفریب
دل چون قرار جوید از آن زلف بیقرار
دور از رخ تو ای گل باغ و بهار حسن
از خون دل کنار و برم گشته لالهزار
هر دم به قصد من ز کمینی کمان کشد
افغلن ز کینهجویی چرخ ستیزهکار
یا رب امید وصل و غم هجر تا به کی
یا مرگ یا وصال که سخت است انتظار
تاثیر سوز عشق به طور از کلیم پرس
کان شعلهای ز نور بود یا شرار نار
خواهد شدن چو عاقبت از ما جهان تهی
برخیز ساقیا و قدحی پر ز می بیار
منعم مکن ز باده که روز ازل مرا
با سالکان میکده عهدیست پایدار
ساقی بیار باده که این دور روزگار
نه ساقی و نه باده گذارد نه بادهخوار
ناصح به اهل عقل و سلامت رواست پند
بر ما که عاشقیم ملامت روا مدار
بر ما که عشق حکم کند کیف ما یشا
عقل حکیم قاصر جبر است و اختیار
خواهی که پا به فرق جهان از شرف نهی
ساغر مدار دست ز دامان هشت و چار
شمارهٔ ۶۹: دلم گرفته شد از صحبت صغیر و کبیر
شمارهٔ ۷۱: چه زنم با تو من ای ترک دم از صلح و ستیز
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
13
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.