شمارهٔ ۱۵۰
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۰
دلا به دام هوس تا کی این تنآسایی
به رنج گنج طلب کن ز کنج تنهایی
بلاکشان محبت به ملک هستی خویش
بلا کنند تمنا زهی تمنایی
امید و بیم کسان از فراق و وصل بود
مرا به عشق تو دیگر سریست و سودایی
به حکم قتل من اینک نوشته کلک قضا
ز خط صفحه رخسار یار طغرایی
غریق موج بلایم میان دیده و دل
سفینه چون برم از ورطه دو دریایی
حریف عشق نهای بر هلاک خویش مکوش
نه عاقلیست زدن پنجه با توانایی
هر آن که دیده بود یک رهم به خدمت تو
بود که دیده بود بندهای و مولایی
به طرز حافظ و سعدی غزل نگفت کسی
سفینه من به سزا راندم از دو دریایی
شراب امن بخور راحتی ز راح طلب
به کوی میکده از آسمان چه پروایی
چه خوش بود که به ساغر همیشه دست دهد
فراغتی و می و مطربی و مینایی
شمارهٔ ۱۴۹: ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
شمارهٔ ۱۵۱: نه از مستی طرب دیدم نه ذوق از عقل و هشیاری
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.