شمارهٔ ۱۲۲
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۲
ای کرده غم عشق تو فارغ ز جهانم
من بنده آن عشق که شاد از غم آنم
گر در کف پای تو سزاوار نثار است
نقدیست محقر به کف اینک دل و جانم
از حسن تو صد دفتر اوراق معانیست
آن نکته باریکتر از موی و میانم
تا غمزه مژگان تو پیوسته به ابروست
من غمزده از کشمکش تیر و کمانم
صد نغمه غیبی به نی و چنگ نوازند
شوریده مستان خرابات مغانم
در میکده عشق سبکروحی من بین
ای پیر خرابات بده رطل گرانم
بعد از من اگر صد گل رنگین دهد از خاک
از داغ دل لاله بجویید نشانم
جز سدره به هر شاخ درختی ننشیند
این مرغ بهشتی که بود طائر جانم
شاید ز گلم ساغر و پیمانه بسازند
عمریست که خاک قدم بادهکشانم
شمارهٔ ۱۲۱: باز چون دیوانه دل را حلقه بر در میزنم
شمارهٔ ۱۲۳: بر سرم آید و پرسد به اشارت حالم
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.