شمارهٔ ۲۴
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۴
جانا جهان و هر چه در او است فانی است
جز زندگی عشق که او جاودانی است
عشق است عمر باقی و عشق زندگیست
از مرگ بدتر است مگو زندگانی است
از درک عقل دور بود رمز عاشقی
سر مست عشق آگه از این نکتهدانی است
خرم اسیر عشق که در کنج عاشقی
آسوده دل ز قید غم و شادمانی است
زاهد تو دور شو که به خلوتسرای دل
رند خراب محرم راز نهانی است
می خور در این زمانه و یاری ز کس مخواه
بهتر ز جام باده کجا یار جانی است
بسیار دیدهایم و بسی آزمودهایم
دنیا نه جای دلخوشی و کامرانی است
با دور جام و سیر گل ارغوان چه کار
آن را که چهره از می عشق ارغوانی است
ناصح خموش باش چو آگه نهای ز کار
کاین حکم عشق و مستی ما آسمانی است
بگذر ز نیکنامی و از خود نشان مخواه
در کوی عشق نام و نشان بینشانی است
ساغر به کوی میکده از دست میفروش
جامی بزن که حاصل دور جوانی است
شمارهٔ ۲۳: سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیست
شمارهٔ ۲۵: روزگاری شد که روزم تیره از هجران توست
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.