شمارهٔ ۴۳
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۳
شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
تمام مستی عالم به یک خمار نیرزد
حریف و مجلس انس و شراب و گردش ساقی
به هرزهگردی این دور روزگار نیرزد
نوید وصل بتان گر چه جان فزاست ولیکن
به انتظار دو چشم امیدوار نیرزد
امید ذوق خلاصی و دلنوازی و صیاد
به گوشه قفس و حسرت بهار نیرزد
به صید همچو من ای ترک شهسوار چه کوشی
عنان بتاب که بر زحمت شکار نیرزد
عبث به واعظ نادان حدیث عشق بگویی
زمین شوره زراعت به کشت کار نیرزد
به غربت ار بدهد دست نعمت دو جهانم
به درد دوری یار و غم دیار نیرزد
خوش است ساغر اگر چه قرارگاه دل اما
به بیقراری آن زلف بیقرار نیرزد
شمارهٔ ۴۲: گر گذارت به نهانخانه خمار افتد
شمارهٔ ۴۴: تا کی از دیر و حرم مومن و کافر خیزد
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.