شمارهٔ ۸۹
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۹
سلطان دادگستر عشق جهان مطاع
دستی به ملک جان و دلم برد بینزاع
نقد دل شکسته و جان و تن نژند
بازار عشق را چه بود کمترین متاع
حسن تو را که قطب زوایای صنع بود
از آفتاب عشق گرفتیم ارتفاع
بازار بخت بود نه وقت زیان و سود
دادیم جان و عشق تو کردیم اتبیاع
تا هست نور عشق چراغم به روشنی
تا آفتاب هست نگیرند از او شعاع
نی میزند به ناله نواهای مختلف
گو هیچکس نگیرد از او گوش استماع
ساقی ز من شنو که مرا نیست حال می
مطرب مگو که نیست مرا حالت سماع
استاد غیب روز ازل نقش ما
سر دفتر جنون زده در دار الانطباع
ما و ملامتی و سر کوی میفروش
زاهد تو و سلامتی و گوشه بقاع
پیمانه گیر و قول فرحبخش من شنو
مشنو حدیث شیخ که میآورد صداع
با محتسب ستیزد اگر مست می رواست
از پیش خصم درنرود مردم شجاع
دنیا و دین به جرعه جامی فروختیم
ساغر درین معامله کردیم انتفاع
شمارهٔ ۸۸: دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
شمارهٔ ۹۰: خزان رسید به گلزارش از بهار دریغ
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.