شمارهٔ ۱۳۲
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۲
خیز تا رخت اقامت سوی میخانه بریم
ور نه بس حسرت از این منزل ویرانه بریم
از در پیر خرابات اجازت طلبیم
وآنگه اندوخته خویش به شکرانه بریم
زآتش عشق دگر مشعلهای افروزیم
خبر سوختن شمع به پروانه بریم
پرده از کار نهان کرده شیخ اندازیم
حرمت صومعه و صبحه صددانه بریم
ساقیا خیز و به ما رطل گرانی پیمای
بار عشق است بهل سرخوش و مستانه بریم
مبر این قدر ز اندازه تطاول مپسند
که شکایت ز تو ای دوست به بیگانه بریم
بلبلانیم که چون برق به گلزار زند
مشت خاکستر خاشاک ز کاشانه بریم
دولت سر غم عشق تو از دل جویم
پی به گنجی که نهان است ز ویرانه بریم
حلقه بند دل از آن زلف مسلسل خواهیم
نه ز هر سلسله زنجیر به دیوانه بریم
ما چو غواص سوی قلزم عشق آمدهایم
به امیدی که مگر گوهر یکدانه بریم
چه شدی نقل همان مور و سلیمان میشد
ای دل این تحفه جانی که به جانانه بریم
ما که در کوی خرابات دم از عشق زنیم
شکوه از دوست کجا در بر بیگانه بریم
صوفی صافدل ار می خورد و مست افتد
تا در میکده با ساغر و پیمانه بریم
شمارهٔ ۱۳۱: تا کی جفا ز دست تو بیدادگر کشم
شمارهٔ ۱۳۳: ای مرا سلسله عشق تو زنجیر برون
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
13
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.