شمارهٔ ۸۳
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۳
دل خلق جهان پریشانش
آه از آن زلف عنبرافشانش
گذرد هر کس از دل و جانش
میرسد عاقبت به جانانش
ماه و خورشید طلعتم بنگر
مهر میتابد از گریبانش
گذرد ناوکش ز جوشن جان
جان به قربان تیر مژگانش
لاف عشقش بسی زدند ولی
کس ندیدیم مرد میدانش
همرهان راه عشق خوش رفتند
ما بماندیم در بیابانش
زاهدا از تو باد صومعهها
من و میخانهها و رندانش
تو و آسودگی و بیدردی
من و دردی که نیست درمانش
برو ای شیخ از سحرگه حشر
رند بیپا و سر مترسانش
به خرابات رو شبی ساغر
تا ببینی خروش مستانش
شمارهٔ ۸۲: یار چون سست گشت پیمانش
شمارهٔ ۸۴: سر چو گوی افکنم به میدانش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.