شمارهٔ ۱۰۹
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۹
تا به خاک قدم پیر مغان سر زدهام
پای بر فرق سرافرازی قیصر زدهام
گشتهام خاکنشین بر در میخانه عشق
پشت پا بر حرم و بتکده یکسر زدهام
از کف ساقی ترسابچه در بزم حضور
می رنگینتری از خون کبوتر زدهام
خوردهام جام حیات از می خمخانه عشق
طعنه بر چشمه ظلمات سکندر زدهام
چه غم از حادثهانگیزی توفان بلا
کشتیی را که به دریای تو لنگر زدهام
ز وفا پای پس از مرگ به خاکم بگذار
که بسا دست من از عشق تو بر سر زدهام
منم آن عاشق دیوانه که از روز ازل
علم عشق تو در گنبد اخضر زدهام
ساغر مست و خرابم به خط مفتی عشق
باده در میکده با رند و قلندر زدهام
من که اندیشهام از پرسش محشر نبود
دست امید به دامان پیمبر زدهام
شمارهٔ ۱۰۸: برخیز تا به راه خرابات پا نهیم
شمارهٔ ۱۱۰: گیرم آخر دل از آن زلف پریشان گیرم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.