شمارهٔ ۱۰۸
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۸
برخیز تا به راه خرابات پا نهیم
پایی ز روی صدق به راه خدا نهیم
بیرون کشیم رخت ز اقلیم کن فکان
آنجا که پا ننهاده است ما نهیم
با محرمان خاکنشین آشنا شویم
پیش از دمی که رو به در کبریا نهیم
بیهوده سر به هر سر بیگانه نسپریم
روی نیاز بر قدم آشنا نهیم
ارباب صدق را به دل و جان بپروریم
انگشت رو به سینه اهل ریا نهیم
با صد جفا نه پای کشیم از طریق دوست
تا سر نهیم در سر مهر و وفا نهیم
از سوز عشق لاله رخ تازه هر زمان
داغی به روی داغ دل مبتلا نهیم
بر هم زنیم دفتر اعمال اهل حشر
گر ماجرای خویش به روز جزا نهیم
گر برق غیرتی نفروزد چراغ ما
بنیاد خانه در ره سیل فنا نهیم
ساقی چو دور ساغر و پیمانه ممکن است
امروز به وعده فردا چرا نهیم
می ده که نه رواق فلک را به هم زنیم
کاخ بلندپایهای از نو بنا نهیم
ساغر به کنج کوی مناجات کم نشین
برخیز تا به کوی خرابات پا نهیم
شمارهٔ ۱۰۷: شبها که با خیال رخت آه میکشم
شمارهٔ ۱۰۹: تا به خاک قدم پیر مغان سر زدهام
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.