شمارهٔ ۱۶۵
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۵
خورشیدوار پرده ز رخ گر برافکنی
خورشید را چو سایه به خاک اندر افکنی
من بر رضای خاطرت اینک خلیلوار
استادهام اگر همه بر آذر افکنی
دل باختن به راه تو از سختجانی است
در راه دوست سهل بود گر سر افکنی
خوش منظریست حسن رخ یار در نظر
تا دیده هست به که بر آن منظر افکنی
تا عقده روی عقده کار دلم نهی
بر زلف پرگره گره دیگر افکنی
از اوج عرش میگذرم ای همای عشق
از لطف سایهای اگرم بر سر افکنی
بیحاصلیست حاصل عقلت ز خشک و تر
آن به که برق عشق به خشک و تر افکنی
توفان موج حادثه در شش جهت گرفت
ای کشتی نجات مگر (کجا) لنگر افکنی
یا رب چه میشود ز نو این کهنهدیر را
طرح دگر به قاعدهای دیگر افکنی
زال فلک به حیله ز پایت درافکند
می خور چنان که زال فلک را برافکنی
آب حیات باشد از آن دست ساقیا
یک جرعه می که در قدح ساغر افکنی
تم الکتاب. والحمد لله رب العالمین ۱۲۶۸.
شمارهٔ ۱۶۴: گر باغ بهشت است و بت حور سرشتی
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.