شمارهٔ ۱۱۸
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۸
نه زبان ورد تو تنها کند اندر دهنم
عضوی از ذکر تو خالی نبود در بدنم
با وجود تو نزیبد به کس اظهار وجود
کز وجودش اثری بیند و گوید که منم
نام شیرین تو چون بر دهنم رفت رواست
شکر و شهد فروریزد اگر از سخنم
نشنوم ناله یک همنفس از شاخ گلی
عندلیبم که به گلزار غریب وطنم
نام لیلی به زبان گویم و لیلی جویم
من که مجنونصفت آواره دشت و دمنم
فکند طرح حفا یار محبت گسلم
شکند عهد وفا دلبر پیمانشکنم
طرح نوخواهم از اندیشه معمار قضا
که بس آزرده از این تیرهسرای کهنم
گر چه از عشق توام ساغر لبریز ولی
میخورم که جدا زآن لب شکرشکنم
شمارهٔ ۱۱۷: آن چنان عشق تو غالب شده بر جان و تنم
شمارهٔ ۱۱۹: به کوی عشق سحر بیخود از شراب شدم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.