شمارهٔ ۹۳
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۹۳
با مهر عارضش چو قرین اوفتاد زلف
بنیاد عاشقان همه بر باد داد زلف
زآن عقدههای عهد که بستیم بارها
چندین هزار عقده ز کارم گشاد زلف
پیچیده خم به خم به هم از غایت غرور
بر کنج حسن افعی افعی نژاد زلف
چون پادشاه زنگ به بتخانه فرنگ
در تخت لعلرنگ ز مادر بزاد زلف
در کار زلف باد سحر آنچه خواست کرد
تا بنگری چه ها کند آخر به باد زلف
ز افتادگی به صفحه رخسار تکیه داشت
وز سرکشی کنون به کف پا فتاد زلف
عهد قرار داشت دل از بیقراریش
دردا قرار عهد به یک سو نهاد زلف
تنها همین نه رشته جانها ز هم گسیخت
از دل هزار سلسله بر باد داد زلف
تا خواست عارضش خط دیباچه بیاض
از مشک سود صفحه گل را سواد زلف
ساغر ز نامرادی دل کام جان مخواه
کس را به دوزخیش نبخشد مراد زلف
شمارهٔ ۹۲: دام بلاست این تن خاکی ز جان دریغ
شمارهٔ ۹۴: ای عاشقان روی تو از قاف تا به قاف
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.