شمارهٔ ۴۹
ساغر کنگاوری
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۹
گر به انصاف به بازار مکافات برند
حاصل هستی ما را به دو جو میبخرند
حالت عشق مجویید از این آدمیان
که اسیر خور و خوابند و کم از گاو و خرند
رنج و راحت بر هر قوم دگر هست ولی
عشقبازان بلاکش ز گروه دگرند
ما که رندیم و گدا واقفی ای شحنه عشق
خسروانند که سرمست کلاه و کمرند
خوبرویان که به عشاق جفا میورزند
فارغ از ناله شب غافل از آه سحرند
راز عشقت نه خود از پرده برون میدادم
اشک گلگون و رخ زرد مرا پردهدرند
مردمانی که ز بیگانه اجازت طلبند
آینه بر کف دستند و ولی بیبصرند
عاشقان را به ارادت نتوان کرد قبول
گر ز میدان بلا سر به سلامت ببرند
گر دلی چون زر خالص بودت مقبول است
قلب اندوده به بازار محبت نخرند
ساغر این می خور و اندوه جهان هیچ مخور
عاقلان باده خورند و غم دنیا نخورند
شمارهٔ ۴۸: شکر که ایام محنتم به سر آمد
شمارهٔ ۵۰: در سر کوی خرابات مغان مستانند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.