رباعیات
فیاض لاهیجی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : با عشق هوس سوز غم کام کجا
شمارهٔ ۲ : در وادی عشق پر مکش منّت پا
شمارهٔ ۳ : اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُدا
شمارهٔ ۴ : ای راحت جان غصّه پرورد بیا
شمارهٔ ۵ : ای آرزوی دل غم اندود بیا
شمارهٔ ۶ : ای بینم جود تو همه بحر سراب
شمارهٔ ۷ : فیاض ازل که بزم هستی آراست
شمارهٔ ۸ : از ناز قضا چو چهرة حسن آراست
شمارهٔ ۹ : هر چند که دل لبالب از نور خداست
شمارهٔ ۱۰ : ماه رمضان عجب مه روحفزاست
شمارهٔ ۱۱ : ماییم که بیتکلّفیها فن ماست
شمارهٔ ۱۲ : درد تو تلافی تن آسانیهاست
شمارهٔ ۱۳ : در پیش کسی که علم و دانش بابست
شمارهٔ ۱۴ : در گلشن عشق خرمی نایابست
شمارهٔ ۱۵ : امشب ز غمت روح و روانم میسوخت
شمارهٔ ۱۶ : فیّاض بیا که عشق بارت دادست
شمارهٔ ۱۷ : ای شعله ز دست خوی بیدادگرت
شمارهٔ ۱۸ : امروز که دیدار تو ما را عیدست
شمارهٔ ۱۹ : فیّاض دگر عشق عبارت دادست
شمارهٔ ۲۰ : آنرا که به اوصاف تو دید دگرست
شمارهٔ ۲۱ : آنم که ز خرّمی دلم را عارست
شمارهٔ ۲۲ : دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخست
شمارهٔ ۲۳ : هر کس که تعلّقش به هستی بیش است
شمارهٔ ۲۴ : فیّاض کجایی که مرا حال خوشست
شمارهٔ ۲۵ : آهم ز دل زبانه فرسود نشست
شمارهٔ ۲۶ : حسرت غم دیرینه دوا نتوانست
شمارهٔ ۲۷ : دور افکندن نشانة خواستن است
شمارهٔ ۲۸ : عشق است میی که ساقیش عرفانست
شمارهٔ ۲۹ : بگذر ز ره و رسم، سعادت اینست
شمارهٔ ۳۰ : چون در شب معراج نبی همّت بست
شمارهٔ ۳۱ : یک لحظه که در پیش من آن شوخ نشست
شمارهٔ ۳۲ : تا زلف به روی تو پریشان شده است
شمارهٔ ۳۳ : لطف تو به ما نه این چنین میبایست
شمارهٔ ۳۴ : هم گریه من ز چشم مست دگریست
شمارهٔ ۳۵ : در عشق تو، خون، چشم تر من نگذاشت
شمارهٔ ۳۶ : آن مه که به لب چشمه کوثر دارد
شمارهٔ ۳۷ : هر کس که چو من سری به دردش دارد
شمارهٔ ۳۸ : مرگم ز ره هلاک برمیدارد
شمارهٔ ۳۹ : در فکر شبم تا به سحر خواب نبرد
شمارهٔ ۴۰ : چون برق نگاه تو به من میتازد
شمارهٔ ۴۱ : زرگر پسری که حسن ازو مینازد
شمارهٔ ۴۲ : وصل است متاعی که به دیدن نرسد
شمارهٔ ۴۳ : دیده به وصال جز به دیدن نرسد
شمارهٔ ۴۴ : هر گاه که آن زهره جبین میرقصد
شمارهٔ ۴۵ : ترک هوسات خام میباید کرد
شمارهٔ ۴۶ : تب، رو به من از غایت بیشرمی کرد
شمارهٔ ۴۷ : دنیا آن به که خواجه پاکش بخورد
شمارهٔ ۴۸ : در روی تو کافتاب انور آمد
شمارهٔ ۴۹ : صد شکر که آن سرو چمن باز آمد
شمارهٔ ۵۰ : چشمان تو در فتنهگری یکدلهاند
شمارهٔ ۵۱ : ای خواجه تو میروی و دنیا ماند
شمارهٔ ۵۲ : آنانکه رهی به عالم دل دارند
شمارهٔ ۵۳ : هر دل که هوای عالم راز کند
شمارهٔ ۵۴ : خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند
شمارهٔ ۵۵ : گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند
شمارهٔ ۵۶ : آمد به من از تو مصرعی چند بلند
شمارهٔ ۵۷ : آنانکه خدا را به نظر میدانند
شمارهٔ ۵۸ : هر دل که به اسرار جلی گرم بود
شمارهٔ ۵۹ : تا مرد مجرّد از من و ما نبود
شمارهٔ ۶۰ : با خلق جهان غیر نزاعی نبود
شمارهٔ ۶۱ : در عهد تو حسن را زکاتی نبود
شمارهٔ ۶۲ : گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود
شمارهٔ ۶۳ : چون جبههاش از ناز گرهگیر شود
شمارهٔ ۶۴ : سعی تو کلید قفل مشکل نشود
شمارهٔ ۶۵ : تا از سر مرد عقل بیرون نشود
شمارهٔ ۶۶ : در کفر و در اسلام دری باز نبود
شمارهٔ ۶۷ : خود را با ما چو دیده بستیم نمود
شمارهٔ ۶۸ : تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود
شمارهٔ ۶۹ : در دل هیچم ز خیر و شر درناید
شمارهٔ ۷۰ : دورم افکند چرخ اگر زان خورشید
شمارهٔ ۷۱ : دیروز که آن شکر لب از ما رنجید
شمارهٔ ۷۲ : تا پا سر زلفت از سر دوش کشید
شمارهٔ ۷۳ : گر بیعمل از علم کسی بهره ندید
شمارهٔ ۷۴ : آنرا که خبر ز عالم راز رسید
شمارهٔ ۷۵ : گر زانکه ز گفتگوی درس اسرار
شمارهٔ ۷۶ : در آرزوی وصال آن خوشرفتار
شمارهٔ ۷۷ : در کشور فضل کرده یزدانت صدر
شمارهٔ ۷۸ : دورم ز تو ای نگار خاکم بر سر
شمارهٔ ۷۹ : در سایه سرو قدت ای مایه ناز
شمارهٔ ۸۰ : فیاض ترا لاف حرامست هنوز
شمارهٔ ۸۱ : تا چند ز کس تاب جفا آرد کس
شمارهٔ ۸۲ : نوروز شد و شکفت گلزار هوس
شمارهٔ ۸۳ : ای غنچه چه دلتنگ نشینی خوش باش
شمارهٔ ۸۴ : جانا چو گل شکفته بیشرم مباش
شمارهٔ ۸۵ : شرعست سپهری که نیابی خطرش
شمارهٔ ۸۶ : آن شب که رسول ما سفر کرد به عرش
شمارهٔ ۸۷ : دل یافت حیات ابد از خدمت فیض
شمارهٔ ۸۸ : فیّاض شدم ز وضع یاران دلتنگ
شمارهٔ ۸۹ : هر چند که کعبه راست فضلی کامل
شمارهٔ ۹۰ : آن خاتم انبیا نبّی مرسل
شمارهٔ ۹۱ : ای گل شده بیرخ نکویت بدنام
شمارهٔ ۹۲ : بیمارم و آن نیم که یک جا افتم
شمارهٔ ۹۳ : مشهور به عشق تو ستمگر گشتم
شمارهٔ ۹۴ : هر چند که دور از درت میگردم
شمارهٔ ۹۵ : آخر ترک تو بیوفا دل کردم
شمارهٔ ۹۶ : صد شکر که آهوی ترا صید شدم
شمارهٔ ۹۷ : تا داغ غم عشق تو بر جان دارم
شمارهٔ ۹۸ : امروز به روی کار آبی دارم
شمارهٔ ۹۹ : کی جانب هند روی نیکو آرم
شمارهٔ ۱۰۰ : سرگشتة اوّلم به آخر نرسم
شمارهٔ ۱۰۱ : بینم چو وفا ز بیوفایی ترسم
شمارهٔ ۱۰۲ : از مکرِ خرد ز حد فزون میترسم
شمارهٔ ۱۰۳ : هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشم
شمارهٔ ۱۰۴ : چشم سیه یار نپرسی حالم؟
شمارهٔ ۱۰۵ : غم نیست گر از درد غم افتاده شوم
شمارهٔ ۱۰۶ : من داغ علی به هیچ مرهم ندهم
شمارهٔ ۱۰۷ : ما بر در دوست بیدلایل رفتیم
شمارهٔ ۱۰۸ : دل را ز می عشق تو بیهش کردیم
شمارهٔ ۱۰۹ : بر فرق، کلاهِ خاک راهی داریم
شمارهٔ ۱۱۰ : با راه صواب از خطا میگردیم
شمارهٔ ۱۱۱ : ما خاک وجود خویش را زر نکنیم
شمارهٔ ۱۱۲ : عمری شده تا ز خیل مهجورانیم
شمارهٔ ۱۱۳ : رمزی ز قضا و قدرت میگویم
شمارهٔ ۱۱۴ : گاهی ز نبی گه ز ولی میگویم
شمارهٔ ۱۱۵ : وقت است که ترک پیر و استاد دهیم
شمارهٔ ۱۱۶ : هر چند کنی ز چرخ و انجم برهان
شمارهٔ ۱۱۷ : یارب کشتم به وصل حاصل برسان
شمارهٔ ۱۱۸ : اکنون که شد از عید گلستان خندان
شمارهٔ ۱۱۹ : اسرار نهان فاش نباید گفتن
شمارهٔ ۱۲۰ : بیذوق نشاید ره معنی رفتن
شمارهٔ ۱۲۱ : بیشرع ره خدا نشاید رفتن
شمارهٔ ۱۲۲ : جز مدح علی نمیتوانم گفتن
شمارهٔ ۱۲۳ : چون سنگ ستم پیشه کند دل خستن
شمارهٔ ۱۲۴ : در شوره زمین تاک نشاید کشتن
شمارهٔ ۱۲۵ : باید به لباس نیستی هست شدن
شمارهٔ ۱۲۶ : تا چند به فکر خودپرستی بودن!
شمارهٔ ۱۲۷ : آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمن
شمارهٔ ۱۲۸ : فیّاض ز عقل سر به مستی بَر کُن
شمارهٔ ۱۲۹ : چون عقل قبولم نکند دردم من
شمارهٔ ۱۳۰ : ای عشق بیا که سخت بیدردم من
شمارهٔ ۱۳۱ : یک ره سوی دل که لوح جانست ببین
شمارهٔ ۱۳۲ : گر سایه نداشت همره آن شمع یقین
شمارهٔ ۱۳۳ : دنیا گردیست بر رخ شاهد دین
شمارهٔ ۱۳۴ : دامن ز تعلقات دنیا برچین
شمارهٔ ۱۳۵ : هر چند نیارم آمدن در بر تو
شمارهٔ ۱۳۶ : نوروز شد و یار به من بست گرو
شمارهٔ ۱۳۷ : ای دوست که با چهره زردیم از تو
شمارهٔ ۱۳۸ : کردم برِ نامحرم اگر داد از تو
شمارهٔ ۱۳۹ : از پیش من ای ماه جهان گرد مرو
شمارهٔ ۱۴۰ : دلگیر بود ناله بلبل بیتو
شمارهٔ ۱۴۱ : هستی همه گرچه هست از فیض اله
شمارهٔ ۱۴۲ : یارب نفس گرم ثنا سنجم ده
شمارهٔ ۱۴۳ : دنیا چاهی است نزد دانا بیته
شمارهٔ ۱۴۴ : آمد سر زلف بند بند افکنده
شمارهٔ ۱۴۵ : یارب گره غفلتم از دل بگشای
شمارهٔ ۱۴۶ : رفتی رفتی ز پیشم ای جان رفتی
شمارهٔ ۱۴۷ : هر دل که نداشت نور دانشمندی
شمارهٔ ۱۴۸ : ای آنکه دو لب به نشئه مل داری
شمارهٔ ۱۴۹ : لطف و کرم و طبع وفاجو داری
شمارهٔ ۱۵۰ : تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!
شمارهٔ ۱۵۱ : تا کی هدف بوده و نابوده شوی
شمارهٔ ۱۵۲ : ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی