قصاید و قطعات
سیف فرغانی
»
دیوان اشعار
»
قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱ : دیده تحمل نمی کند نظرت را
شمارهٔ ۲ : به باغی در بدیدم پار گل را
شمارهٔ ۳ : صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن
شمارهٔ ۴ : ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتاب
شمارهٔ ۵ : بیا بلبل که وقت گفتن تست
شمارهٔ ۶ : حسن آن صورت از صفت بدرست
شمارهٔ ۷ : برون زین جهان یک جهانی خوشست
شمارهٔ ۸ : دنیا که من و ترا مکانست
شمارهٔ ۹ : آن خداوندی که عالم آن اوست
شمارهٔ ۱۰ : ای که در صورت خوب تو جمال معنیست
شمارهٔ ۱۱ : اندرین دوران مجو راحت که کس آسوده نیست
شمارهٔ ۱۲ : که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت
شمارهٔ ۱۳ : اگر دولت همی خواهی مکن تقصیر در طاعت
شمارهٔ ۱۴ : درین دور احسان نخواهیم یافت
شمارهٔ ۱۵ : ایا رونده که عمر تو در تمنا رفت
شمارهٔ ۱۶ - و کتب الیه ایضا : دلم از کار این جهان بگرفت
شمارهٔ ۱۷ : ترا که از پی دنیا ز دل غم دین رفت
شمارهٔ ۱۸ : وصف حسنش نمی توانم گفت
شمارهٔ ۱۹ : ای که ز من میکنی سؤال حقیقت
شمارهٔ ۲۰ : ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاج
شمارهٔ ۲۱ : چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی
شمارهٔ ۲۲ : چون در جهان ز عشق تو غوغا در اوفتاد
شمارهٔ ۲۳ : هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
شمارهٔ ۲۴ : چه خواهد کرد با شاهان ندانم
شمارهٔ ۲۵ : درین جهان که بسی تن پرست را جان مرد
شمارهٔ ۲۶ : گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد
شمارهٔ ۲۷ - قطعه : آتش است آب دیدهٔ مظلوم
شمارهٔ ۲۸ : دین و دولت قرین یکدگرند
شمارهٔ ۲۹ : طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشد
شمارهٔ ۳۰ : اگر تو توبه کنی کافری مسلمان شد
شمارهٔ ۳۱ : آن یار کز مشاهدهٔ یار باز ماند
شمارهٔ ۳۲ : زنده نبود آن دلی کز عشق جانان باز ماند
شمارهٔ ۳۳ : خسروا خلق در ضمان تواند
شمارهٔ ۳۴ : پیوستگان عشق تو از خود بریدهاند
شمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی {الخدمة} الصاحب الشهید طاب ثراه : چو حق خواجه را آن سعادت بداد
شمارهٔ ۳۶ : غرض از آدم درویشانند
شمارهٔ ۳۷ - قطعه : اندرین ایام کآسایش نمییابند انام
شمارهٔ ۳۸ : هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
شمارهٔ ۳۹ : کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
شمارهٔ ۴۰ : در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود
شمارهٔ ۴۱ : حسن هرجا که در جهان برود
شمارهٔ ۴۲ : چو دل عاشق روی جانان شود
شمارهٔ ۴۳ : چو دلبرم سر درج مقال بگشاید
شمارهٔ ۴۴ : ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید
شمارهٔ ۴۵ : نگارا کار عشق از من نیاید
شمارهٔ ۴۶ : ای قوم درین عزا بگریید
شمارهٔ ۴۷ : ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
شمارهٔ ۴۸ : نقاب از رخ خوب آن خوش پسر
شمارهٔ ۴۹ : ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر
شمارهٔ ۵۰ : پستهٔ آن بت شکّر لب شیرین گفتار
شمارهٔ ۵۱ : بعشق ای پسر جان و دل زنده دار
شمارهٔ ۵۲ : چند گفتم که فراموش کنم صحبت یار
شمارهٔ ۵۳ : ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذار
شمارهٔ ۵۴ : من بلبلم و رخ تو گلزار
شمارهٔ ۵۵ : گفتند ماه و خور که چو پیدا شد آن نگار
شمارهٔ ۵۶ : الا ای صبا ساعتی بار بر
شمارهٔ ۵۷ : عشق تمکین بود بتمکین در
شمارهٔ ۵۸ - قطعه ٧ : روی در زیر سمش کرد بساطی، چو فگند
شمارهٔ ۵۹ : ایا قطرهٔ جانت از بحر نور
شمارهٔ ۶۰ : ای شده از پی جامه ز لباس دین عور
شمارهٔ ۶۱ : ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر
شمارهٔ ۶۲ - فی التوحید الباری تعالی : دانستم از صفات که ذاتت منزهست
شمارهٔ ۶۳ : به نزد همت من خردی ای بزرگ امیر
شمارهٔ ۶۴ : ای پسر از مردم زمانه حذر گیر
شمارهٔ ۶۵ : ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
شمارهٔ ۶۶ : رسید پیک اجل کای بزرگوار بمیر
شمارهٔ ۶۷ : ای ز تو هم خرقه هم سجادهٔ تو بی نماز
شمارهٔ ۶۸ : مرا بلطف خود الهام کرد داور نفس
شمارهٔ ۶۹ : ای بدنیا مشتغل از کار دین غافل مباش
شمارهٔ ۷۰ : نصیحت میکنم بشنو بر آن باش
شمارهٔ ۷۱ : گر باد خاک کوی تو سوی چمن برد
شمارهٔ ۷۲ : حبذا عرصهٔ ملکی که تویی سلطانش
شمارهٔ ۷۳ : چو کرد نرگس مستش ز تیر مژگان تیغ
شمارهٔ ۷۴ : الا ای زده چون من از عشق لاف
شمارهٔ ۷۵ : ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروف
شمارهٔ ۷۶ : ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک
شمارهٔ ۷۷ : دلش شکسته نگردد ازین سخن دانم
شمارهٔ ۷۸ : ای ز روی تو گرفته چهرهٔ خوبی جمال
شمارهٔ ۷۹ : ای که اندر ملک گفتی می نهم قانون عدل
شمارهٔ ۸۰ : زهی بر جمال تو افشانده جان گل
شمارهٔ ۸۱ : ایا دلت شده از کار جان به تن مشغول
شمارهٔ ۸۲ : ای بلبل بوستان معقول
شمارهٔ ۸۳ : ای خجل از رخ تو ماه تمام
شمارهٔ ۸۴ - و کتب الیه ایضا : بجای سخن گر بتو جان فرستم
شمارهٔ ۸۵ : ای شهنشه چون غلامانت به در باز آمدم
شمارهٔ ۸۶ : عشق و دولت اگر بود با هم
شمارهٔ ۸۷ - قال علی لسان الولی المشار الیه والقطب المدار علیه : من آن آیینهٔ معنی نمایم
شمارهٔ ۸۸ : ای همه آن تو، حاجت زین و آن تا کی خوهیم
شمارهٔ ۸۹ : ایا نگار صدف سینهٔ گهر دندان
شمارهٔ ۹۰ : دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان
شمارهٔ ۹۱ - کتب الی الشیخ العارف سعدی الشیرازی : نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن
شمارهٔ ۹۲ : در شب زلف تو قمر دیدن
شمارهٔ ۹۳ : روی تو عرض داد لشکر حسن
شمارهٔ ۹۴ : زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشن
شمارهٔ ۹۵ : هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن
شمارهٔ ۹۶ : وصلست و هجر، آنچه بهست اختیار کن
شمارهٔ ۹۷ : ایا سلطان ترا بنده ز سلطان بینیازم کن
شمارهٔ ۹۸ : دلا از آستین عشق دست کار بیرون کن
شمارهٔ ۹۹ : ای جمالت آیتی از صنع رب العالمین
شمارهٔ ۱۰۰ : ای ترا در کار دنیا بوده دست افزار دین
شمارهٔ ۱۰۱ : چو بگذشت از غم دنیا بغفلت روزگار تو
شمارهٔ ۱۰۲ : ایا سلطان لشکرکش به شاهی چون علم سرکش
شمارهٔ ۱۰۳ : ایا دستور هامان وش که نمرودی شدی سرکش
شمارهٔ ۱۰۴ : ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانان
شمارهٔ ۱۰۵ : ایا قاضی حیلت گر، حرام آشام رشوت خور
شمارهٔ ۱۰۶ : ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دین
شمارهٔ ۱۰۷ : ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش
شمارهٔ ۱۰۸ - {و باز به سعدی فرستاده است} : بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ تو
شمارهٔ ۱۰۹ - وله قال فی مرثیه الشهید کریم الدین اسماعیل البکری نورالله حفرته (و مرقده) : ای بوده همتم همه طول بقای تو
شمارهٔ ۱۱۰ - فی نعت النبی علیه السلام : بسوی حضرت رسول الله
شمارهٔ ۱۱۱ : ای که در حُسنِ عمل ز امسال بودی پار به
شمارهٔ ۱۱۲ : ای هشت خُلد را به یکی نان فروخته
شمارهٔ ۱۱۳ : منم یارا بدین سان اوفتاده
شمارهٔ ۱۱۴ : زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه
شمارهٔ ۱۱۵ : عروس چمن راست زیور شکوفه
شمارهٔ ۱۱۶ : ای ز عکس روی تو چون مه منور آینه
شمارهٔ ۱۱۷ : زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایه
شمارهٔ ۱۱۸ : ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای
شمارهٔ ۱۱۹ - کتب الی صدیق ارسل الیه کتابا و هوالشیخ نورالدین بن الشیخ محمود ادام الله برکتهما : با حسن چو لطف یار کردی
شمارهٔ ۱۲۰ : ای فرستاده به داعی استری
شمارهٔ ۱۲۱ : ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاری
شمارهٔ ۱۲۲ : ای تنآرامی که خون جان به گردن میبری
شمارهٔ ۱۲۳ : در باغ دهر چون گل گر سر به سر جمالی
شمارهٔ ۱۲۴ : نام تو چون بر زبان آید همی
شمارهٔ ۱۲۵ - قطعه : مال دنیا به آخرت نرود
شمارهٔ ۱۲۶ : دلبرا تا تو یار خویشتنی
شمارهٔ ۱۲۷ : ملک دنیا و مردمان در وی
شمارهٔ ۱۲۸ : گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
شمارهٔ ۱۲۹ : قرآن چه بود مخزن اسرار الهی
شمارهٔ ۱۳۰ : ای صبا با دمِ من کن نفسی همراهی
شمارهٔ ۱۳۱ : ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین تویی
شمارهٔ ۱۳۲ : گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی