برگردان به زبان ساده
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
ترک خود کن تا تو نیز از زمرهٔ ایشان شوی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که در جمع درویشان قرار بگیری و به مقام والایی برسی، باید از خودخواهی و خودپسندی دست برداری تا بتوانی به جمع آنها بپیوندی.
رو به دست عشق زنجیر ادب بر پای نه
وآنگه این در زن که اندر حلقهٔ مردان شوی
هوش مصنوعی: به عشق زنجیری از ادب به پا کن و سپس به در زنگ بزن، که در این صورت به جمع مردان میپیوندی.
گر وصال دوست خواهی دوست گردی عاقبت
هرچه اول همتت باشد به آخر آن شوی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وصال معشوق هستی، باید خودت را به او نزدیک کنی. در نهایت، آنچه در ابتدای تلاشهایت میکوشی و به آن فکر میکنی، نتیجه نهاییات خواهد بود.
مردم بیعشق مارند و جهان ویرانهای
دل به عشق آباد کن تا گنج این ویران شوی
هوش مصنوعی: مردم بدون عشق مانند مارهایی هستند و دنیا به ویرانهای شبیه است. با دل سپردن به عشق، این ویرانه را آباد کن تا به گنجی در این ویرانه تبدیل شوی.
عشق سلطان است و بیعدلی او شهری خراب
ملک این سلطان شو ار خواهی که آبادان شوی
هوش مصنوعی: عشق مانند یک پادشاه است و اگر در سایهی بیعدالتی او، دچار خرابی و ویرانی بشوی، باید خود را به سلطنت عشق بسپاری تا به آبادانی و رشد دست یابی.
عشق سلطانی و دنیا داشتن نان جستن است
ای گدای نانطلب میکوش تا سلطان شوی
هوش مصنوعی: عشق همانند یک سلطنت است و دنبال داشتههای دنیایی، مانند جستجوی نان است. ای گدای نیازمند نان، تلاش کن تا به مقام و مرتبه سلطانی برسی.
بهر تو جای دگر تخت شهی آراسته
تو برآنی تا در این ویرانهدِه دهقان شوی
هوش مصنوعی: به خاطر تو، در جایی دیگر تخت سلطنتی را زیبا و آراسته میکنم تا تو بتوانی در این سرزمین ویرانه، کشاورز و زراعتکار شوی.
چون چنین اندر شکم دارد ترا این نَفْسِ تو
تا نزایی نوبتی دیگر کجا انسان شوی
هوش مصنوعی: این شعر به این مفهوم اشاره دارد که چون این نفس و روح در وجود تو وجود دارد، تا زمانی که به تولدی دوباره نرسی، نمیتوانی به انسانی دیگر تبدیل شوی. به نوعی میگوید که تحولی درونی لازم است تا انسان بهطور واقعی از خود شکوفا شود.
تا چو شمع از آتش عشقش نریزی آب چشم
باد باشد حاصلت با خاک اگر یکسان شوی
هوش مصنوعی: تا زمانی که مانند شمع در آتش عشقش اشک نریزی، آرزوهایت به همان اندازه با خاک و نابودی یکی خواهد بود.
هستی خود را چو عود از بهر این مجلس بسوز
تا همه دل نور گردی تا همه تن جان شوی
هوش مصنوعی: وجودت را مانند چوب عود در این محفل بسوزان تا دلها روشن شوند و جسمها جان بگیرند.
خویشتن را حبس کن در خانهٔ ترک مراد
گر به تن رنجور باشی ور به دل نالان شوی
هوش مصنوعی: خودت را در خانهای که از خواستههای دنیوی خالی است، نگهدار. حتی اگر بدنت به درد بیفتد یا دلت از غم و اندوه پر باشد، این کار را انجام بده.
عاقبت چون یوسف اندر ملک مصر و مصر ملک
عزتی یابی چو روزی چند در زندان شوی
هوش مصنوعی: در نهایت، مانند یوسف که در سرزمین مصر به مقام و عزتی دست یافت، تو نیز در صورتی که مدتی در سختی و زندان باشی، به موفقیت و احترام خواهی رسید.
گر ز خار هجر گریی سیف فرغانی چو ابر
از نسیم وصل روزی همچو گل خندان شوی
هوش مصنوعی: اگر از درد جدایی بگریی، مانند ابر خواهی شد که در اثر نسیم وصال، روزی مانند گل شاداب و خندان خواهی بود.