برگردان به زبان ساده
ایا سلطان ترا بنده ز سلطان بینیازم کن
ز خسرو فارغم گردان و از خان بینیازم کن
هوش مصنوعی: ای خداوند، تو مرا از بندگی یک حاکم بینیاز کن، و بر من با محبت خود چنان بتاب که از شکوه و جلال او آزاد شوم و از زرق و برق خانها بینیازم گردانی.
ز سلطان بینیازی نیست در دنیا توانگر را
به من ده ملک درویشی ز سلطان بینیازم کن
هوش مصنوعی: در دنیا به ثروت و قدرت نیازی ندارم، از تو میخواهم که سرسفرهی دارایی و بینیازی را به من بدهی، زیرا من از سلطنت و ثروت بینیازم و تنها به سادگی و فقر راضیام.
چو شطرنج از پی بازیست هر شاهی که میبینم
مریز آب رخم را و ز شاهان بینیازم کن
هوش مصنوعی: در زندگی، مانند یک بازی شطرنج، هر شخصی نقشی دارد و من از خدا میخواهم که از من بگذرد و مرا از نیاز به پادشاهان بینیاز کند.
امیران همچو گرگان و رعیت گوسپندانْشان
سگ درگاه خویشم خوان ز گرگان بینیازم کن
هوش مصنوعی: امیران مانند گرگها هستند و رعیت همانند گوسفندانی که در خدمت آنها هستند. من درگاهِ خویش را با دست خود میسازم و از گرگان بینیازم.
اگر چون بحر عمّانند هر یک معدن لؤلؤ
مرا لؤلؤ نمیباید ز عمّان بینیازم کن
هوش مصنوعی: اگر هر یک از ما به زلالی و زیبایی دریاچهی عمان باشد، من به لؤلؤ (مروارید) نیاز ندارم، بلکه میخواهم از عمان بینیاز شوم.
وگر دریای فیّاضند وقت خود از آن دریا
ز فیضت قطرهای بر من بیفشان بینیازم کن
هوش مصنوعی: اگر دریای بخشندگی وجود دارد، از آن دریا لطفی به من برسان تا بینیاز شوم.
همه از ضعف ایمان است بر غیر اعتماد من
از این کافردلان یارب به ایمان بینیازم کن
هوش مصنوعی: همه چیز به خاطر ناتوانی در ایمان است و من به کسی جز تو اعتماد ندارم. ای پروردگار، مرا از نیاز به ایمان به دیگران بینیاز کن.
جهان مأوای انسان است در وی نیک و بد باشد
ز بد مستغنیام دار و ز نیکان بینیازم کن
هوش مصنوعی: دنیا جایگاه انسان است و در آن هم خوبی وجود دارد و هم بدی. من از بدیها بینیازم و از خوبیها هم نیاز ندارم که فقط به خودم توجه کنم.
برای زندگیِ تن نخواهم منّتِ جان را
به عشقم زندهدل گردان و از جان بینیازم کن
هوش مصنوعی: من برای زندگیِ جسم خود، نیازی به محبت جان ندارم. تنها خواستهام این است که عشق تو به من حالتی شاداب و سرزنده ببخشد و مرا از وابستگی به جان بینیاز کند.
مرا از بهر تن باید که نانی باشد اندر کف
ز جانم بار تن برگیر و از نان بینیازم کن
هوش مصنوعی: من برای زندگیم به نان نیاز دارم، بنابراین ای جان، به من آرامش و رهایی بده تا از قید بار سنگین تن رها شوم و از نان بینیاز گردم.
طمع دردیست در انسان که باشد مال درمانش
ببر این درد را از من ز درمان بینیازم کن
هوش مصنوعی: طمع، درد و رنجی است که در وجود انسان وجود دارد و اگر کسی دارایی داشته باشد، این درد با آن مال تسکین می یابد. پس از من این درد را ببر و مرا از درمان بینیاز کن.
همه رنگ است و بو دنیا زنان را شاید این معنی
ز ننگ شرکت ایشان چو مردان بینیازم کن
هوش مصنوعی: دنیا پر از رنگ و بوی مختلف است و به نظر میرسد که زنان باید به لحاظ معنوی از ننگ و عیب شریک بودن با مردان رها شوند و به نوعی از وابستگی به آنها آزاد باشند.
ز حرص آدمی یارب زمین انبار موران شد
تو از انبار این موران چو مرغان بینیازم کن
هوش مصنوعی: به خاطر طمع و حرس انسان، زمین تبدیل به انباری برای مورچهها شده است. تو مرا از این انبار مورچهها که پر از نگرانی و نیاز است، بینیاز کن مانند پرندگانی که نیازهایشان برطرف است.
قناعت مصر ملک است و جهان مانند کنعانی
چو یوسف ملک مصرم ده ز کنعان بینیازم کن
هوش مصنوعی: قناعت و شکرگزاری مانند سلطنتی است که انسان را از هر نیازی بینیاز میکند. زندگی در رضایت و قناعت، او را مانند یوسف در سرزمین مصر، از مشکلات و نیازهای دنیوی رهایی میبخشد.
ندیدم نعمت از اخوان و بر نعمت حسد دیدم
به حقّ سورهٔ یوسف ز اخوان بینیازم کن
هوش مصنوعی: من از برادرانم هیچ نعمتی ندیدم و تنها حسادت آنها به نعمتهای دیگران را مشاهده کردم. به حق سورهی یوسف، مرا از نیاز به برادرانم رهایی بخش.
عطای توست چون باران سخاشان هست چون شبنم
بلی از منّتِ شبنم به باران بینیازم کن
هوش مصنوعی: بخشش و لطف تو مانند بارانی است که به زمین میبارد و خیر و برکتش همچون شبنم است. من به برکت و لطف شبنم نیاز ندارم، پس مرا از آن بینیاز کن.
چو از اقرانِ صاحبنفس نقصان است حالم را
به درویشانِ صاحبدل از اقران بینیازم کن
هوش مصنوعی: وقتی با افرادی که نفس خود را کنترل نمیکنند، گفتگو میکنم، حال من خوب نیست. میخواهم از افرادی که دلهای پرتوان و زنده دارند و بینیاز از دیگران هستند، دلگرمی بگیرم.
منم مانند خاقانی و روم امروز شروانم
به تبریزم فگن یارب ز شروان بینیازم کن
هوش مصنوعی: من هم مثل خاقانی، امروز در شروان هستم و امیدوارم که از تبریز به من کمک کنید و مرا از نیازهای شروان بینیاز کنید.
نگفتم همچو خاقانی ثنای هیچ خاقانی
تو از گنج عطای خود ز خاقان بینیازم کن
هوش مصنوعی: من به کسی چون خاقانی مدح نمیگویم، بلکه از تو میخواهم که با بخششهای خود، مرا از نیازی که به دیگران دارم بینیاز کنی.
دلِ دنیاطلب کور است هان ای سیف فرغانی
بگو در راه دین یارب ز کوران بینیازم کن
هوش مصنوعی: دل کسی که دنیا طلب است، به حقیقت و درک درست از امور ناتوان است. ای سیف فرغانی، از خدا بخواه که در مسیر دین و ایمان، مرا از نادانی و بیخبری دور کند و به بصیرت برساند.