برگردان به زبان ساده
دلا از آستین عشق دست کار بیرون کن
ز ملک خویش دشمن را بعون یار بیرون کن
هوش مصنوعی: هان ای دل، از آستین عشق، دستى بیرون بیاور و دشمن را از سرزمین خودت با یاری عشق بران.
حریم دوست است این دل اگر نه دشمن خویشی
بغیر از دوست چیزی را دراو مگذار بیرون کن
هوش مصنوعی: این دل، مکانی محترم برای دوست است و اگر کسی را به جز او دوست نداشته باشی، باید هر چیزی که حس منفی به آن مرتبط است را از دل خارج کنی.
تو چون گنجی و حب مال مارست ای پسر در تو
سخن بشنو برو از خود بافسون مار بیرون کن
هوش مصنوعی: تو مثل یک گنج باارزش هستی و عشق به مال مانند زهرمار است. ای پسر، درون خود را خوب بشناس و این زهر را از وجودت پاک کن.
اگر از دست حکم دوست تیغ آید ترا بر سر
سپر در رو مکش جوشن دراین پیکار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر از طرف دوست دستور سختی به تو برسد، در برابر آن مقاومت نکن و زره را از تن درآور.
تو در کعبه بتان داری ازین پندارها در دل
ز کعبه بت برون افگن ز دل پندار بیرون کن
هوش مصنوعی: تو در کعبه، مجسمهها و بتهایی داری، و از این خیالات در دل خود رنج میبری. بهتر است این افکار را کنار بگذاری و بتها را از دل خود بیرون کنی.
چو در مسجد سگان یابی مسلمان وار بیرون ران
چو در کعبه بتان بینی برو زنهار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر در مسجد سگها را ببینی، باید آنها را مثل یک مسلمان بیرون کنی. و اگر در کعبه بتها را ببینی، باید با احتیاط آنها را بیرون بری.
سرت را در فسار حکم خویش آورد نفس تو
گر از عقل افسری داری سر از افسار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر نفس تو حکم میکند و تو را به را راه میبرد، سر خود را در اختیار آن قرار نده. اگر عقل و درک درستی داری، باید از این محدودیت خارج شوی و فرمان خود را به دست بگیری.
چو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سو نه
چو اندر کعبه خواهی رفت پای افزار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در مسیر عشق قدم برداری، باید تمام ابزارها و وسایل دیگر را کنار بگذاری و تمرکزت را بر عشق متمرکز کنی. مانند وقتی که میخواهی به کعبه بروی، باید تمام موانع را از راهت برداری.
گرت در دل نیامد عشق و عاشق نیستی باری
برو با عاشقان او ز دل انکار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر در دل خود عشق ندارید و عاشق نیستید، پس بهتر است با عاشقان همراه شوید و از دل خود هر گونه انکار و تردید را دور کنید.
تو می گویی که هشیارم ولیکن از می غفلت
هنوز اندر سرت مستی است ای هشیار بیرون کن
هوش مصنوعی: تو میگویی که آدم باهوشی هستی، اما هنوز در اثر شراب و غفلت غرق در خواب و مستی هستی. ای انسان بیدار، این حالت را از خود دور کن.
گل و خارست پایت را دراین ره هرچه پیش آید
هم از گل پا برون آور هم از پا خار بیرون کن
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی اگر با مشکلات و چالشها روبهرو شدی، باید در کنار عبور از زیباییها، به فکر دور کردن موانع و سختیها هم باشی.
تو اندر خویشتن دایم چو بو در گل چه ماندستی
چو برگ از شاخ و چون میوه سر از ازهار بیرون کن
هوش مصنوعی: تو مانند بویی در گل، همیشه در درون خود زندگی میکنی؛ همانطور که برگ از شاخه جدا میشود و مثل میوهای که از شکوفهها بیرون میآید، خود را از بندها آزاد کن.
براو گر عاشق از جانی برو ای سیف فرغانی
گرت در دل جز او چیزیست عاشق وار بیرون کن
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی و تنها یک جان داری، به خاطر او از جانات بگذر. ای سیف فرغانی، اگر در دل تو جز او چیزی دیگر وجود دارد، باید به طور عاشقانه آن را کنار بگذاری و فقط به محبت او فکر کنی.