برگردان به زبان ساده
نام تو چون بر زبان آید همی
آب حیوان در دهان آید همی
هوش مصنوعی: وقتی نام تو بر زبان میآید، به گونهای است که حس زندگی و سرزندگی در دهان انسان میآید.
در تن مرده چه کار آید ز جان
در دل از یاد تو آن آید همی
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که وقتی جان از تن جدا میشود و انسان مرده میشود، دیگر هیچ کار و فایدهای برای تن او وجود ندارد. همچنین، خاطره و یاد تو همچنان در دل زنده است و فراموش نمیشود. به عبارتی، ارتباط عاطفی و یادآوری معشوق حتی در هنگام جدایی یا مرگ نیز ادامه دارد.
در دل من آتش سودای تست
آب در چشمم از آن آید همی
هوش مصنوعی: در قلب من شوق و تمایل به تو مثل آتشی میسوزد و اشکهایم به خاطر همین احساس از چشمانم میریزد.
خود مرا زآن چشم و روی از رو و چشم
آب رفت و خون روان آید همی
هوش مصنوعی: چشم و روی تو مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده و هر وقت به تو فکر میکنم، احساس میکنم که خون در بدنم به جریان میافتد.
اشک من بر سوزن مژگان من
چون دُر اندر ریسمان آید همی
هوش مصنوعی: اشک من مانند دُرّی است که بر روی ریسمان مژههایم میافتد و در نتیجه زیبایی و ارزش خاصی پیدا میکند.
تا من اندر چنگ هجرانم چو نی
ناله از من بی دهان آید همی
هوش مصنوعی: زمانی که در آتش جدایی گرفتارم، مانند نی که بیزور ناله میزند، صدای آه و نالهام به گوش میرسد.
گر دهانم را بلب گیری چه سود
خون ز هر چشمم دوان آید همی
هوش مصنوعی: اگر تو دهانم را ببندی و من نتوانم صحبت کنم، چه سودی دارد؟ زیرا از چشمانم اشکهای زیادی بیرون میآید.
می روی چون دلبران وز هر طرف
بی دلی در پی بجان آید همی
هوش مصنوعی: تو به زیبایی دلبرانی میروی و از هر سو، دلی در آرزوی تو جان خود را میبازد.
تو بسنگی آب روی او مبر
کز تو سگ را بوی نان آید همی
هوش مصنوعی: تو به سنگ آب نریز که اگر این کار را بکنی، باعث میشود که بوی نان به سمت سگ بیاید.
دیگران را هر نفس بر دست لطف
از سماط وصل خوان آید همی
هوش مصنوعی: دیگران هر لحظه با لطف و محبت از سفرهی وصال به سوی خود فراخوانده میشوند.
ما بجای سگ دراین در خفته ایم
قسم ما زآن استخوان آید همی
هوش مصنوعی: ما به جای سگی در این درخت خوابیدهایم و قسم میخوریم که آن استخوان از آن ماست.
وصف یک موی تو کردن مشکلست
ورچه هر مویم زبان آید همی
هوش مصنوعی: به توصیف موی تو پرداختن کار دشواری است، چرا که اگر هر یک از موهایم زبان داشته باشد، به اندازه کافی حرفها و داستانها برای گفتن خواهد داشت.
وصف تو در طبع کژ بنده راست
همچو تیر اندر کمان آید همی
هوش مصنوعی: وصف تو در روح و زندگی من بهگونهای است که مانند تیری که در کمان قرار دارد، همیشه آماده و بهراحتی در دسترس است.
وز گشاد دل که در بند غمست
چون رها شد بر نشان آید همی
هوش مصنوعی: وقتی دل از غم آزاد شود، نشانههای شادابی و خوشحالی به وضوح نمایان میشود.
غرقهٔ بحر غم تو از جهان
همچو دریا بر کران آید همی
هوش مصنوعی: غرق در دریای غم تو هستم، مثل دریا که بر ساحل میرسد.
چون فرشته با کسش پیوند نیست
بهر امری در جهان آید همی
هوش مصنوعی: چون فرشته هیچ ارتباطی با کسی ندارد، برای هر کاری در جهان به تنهایی عمل میکند.
پای او زنجیر تو دارد چو در
زآن مقیم آستان آید همی
هوش مصنوعی: پای او به زنجیر تو بسته است، وقتی که در آن مکان به درگاه تو بیاید.
تا گشادی باشدش روزی ز تو
پای بر جان و روان آید همی
هوش مصنوعی: تا زمانی که روزی فرا برسد، او بر جان و دل تو پا میگذارد و بر تو تاثیر میگذارد.
دل چو گل خنده زنان آید همی
کآن بهار بی خزان آید همی
هوش مصنوعی: دل مانند گلی است که با خوشحالی میخندد و گویی بهار بدون پاییز نزد ما میآید.
چون خبر سوی گلستان آورند
کو بسوی گلستان آید همی
هوش مصنوعی: زمانی که خبر از گلستان بیاید، کسی هم به سمت گلستان میرود.
روی گل از شرم چون لاله شود
کآن رخ چون ارغوان آید همی
هوش مصنوعی: وقتی روی گل از شرم شبیه لاله میشود، زیرا آن چهره مانند ارغوان در میآید.
لاله را چهره شود چون شنبلید
کو چو گل در بوستان آید همی
هوش مصنوعی: لاله وقتی که در باغ ظاهر میشود، چهرهاش همانند شنبلید زیبا میشود.
بر سریر چرخ از خورشید و مه
روی او سلطان نشان آید همی
هوش مصنوعی: در آسمان، بر تختی که خورشید و ماه بر روی آن باشند، نشانهای از سلطنت و قدرت او نمایان میشود.
از بساط حسن او یک بیدقست
مه که شاه اختران آید همی
هوش مصنوعی: از جاذبههای زیبایی او فقط یک بیدق (یا یک مهره کوچک) باقیمانده است، اما این بیدق چنان درخشان است که مانند ستارهای شاهکار در میان دیگر اختران به نظر میرسد.
پیش درگاهش زمین بوسد نخست
آنگهی بر آسمان آید همی
هوش مصنوعی: در برابر درگاه او، زمین را میبوسد و سپس به آسمان صعود میکند.
ما در آن دم زهر حسرت می خوریم
کو ز لب شکرفشان آید همی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که ما از حسرت مینوشیم، گویی نوشیدنیای شیرین از لبهای کسی جاری میشود.
رزق سوی مرد مسکین چون رود
او بنزد ما چنان آید همی
هوش مصنوعی: روزگار به سوی مرد فقیر همچون آبی است که به سمت ما میآید.
نزد مردم چون سخن هست آشکار
کو چو اندیشه نهان آید همی
هوش مصنوعی: در میان مردم، سخنها به راحتی قابل شنیدن و فهمیدن هستند، اما وقتی که افکار و اندیشهها پنهان باشد، نمیتوان آنها را به سادگی درک کرد.
هرکه گرید در هوای او چو ابر
بر هوا دامن کشان آید همی
هوش مصنوعی: هر کس برای او اشک بریزد مانند ابری که بر زمین سایه میاندازد، به آرامی و با نرمی و محبت به سوی او خواهد آمد.
هرکه ترک سر کند در کوی دوست
پای او بر لامکان آید همی
هوش مصنوعی: هر کسی که از عشق و دوستی دست بکشد، هرچند در دنیای مادی ماننده، اما در حقیقت به عالمی فراتر از محدودیتهای دنیوی دست خواهد یافت.
عاشقان تنگ دل را در رهش
بار سر بر تن گران آید همی
هوش مصنوعی: عاشقان دلشکسته در مسیر عشق، بار و زحمت سِرِشان بر دوششان سنگینی میکند.
طالب او تاجر ترسنده نیست
کو چو خر با کاروان آید همی
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال اوست، تاجر ترسویی نیست که چون الاغی با کاروان بیاید و دنبال کارها باشد.
چون شتر خاموش راهی می رود
نی چو زنگ افغان کنان آید همی
هوش مصنوعی: شتر به آرامی و بدون هیچ صدایی در حال حرکت است و چنگ زدن و صدای نی، به طور حزنآلودی در فضا طنینانداز میشود.
عاشق منبرنشین قرب را
آسمانها نردبان آید همی
هوش مصنوعی: عاشق کسی که بر منبر نشسته و به قرب الهی نزدیک است، آسمانها برای او همچون نردبان خواهند بود.
همت عاشق ز دنیا فارغست
نفرتش زین خاکدان آید همی
هوش مصنوعی: عشق و ارادهی عاشق او را از این دنیا جدا کرده و او از این دنیای خاکی دلزده است.
بام گردون زابر چون بالاترست
بی نیاز از ناودان آید همی
هوش مصنوعی: سقف آسمان چون از زمین بلندتر است، نیازی به ناودان ندارد و باران مستقیم به زمین نمیریزد.
دل تهی کن از خودی چون دایره
کینت سود بی زیان آید همی
هوش مصنوعی: دل خود را خالی از خودخواهی کن، زیرا وقتی که مثل یک دایره بیمرز و خوشخلق شوی، نفعی بدون ضرر برایت به وجود خواهد آمد.
زآنکه جانان مر دل چون صفر را
همچو نقطه در میان آید همی
هوش مصنوعی: به این معنی است که محبوب، دل را مانند صفر در میان قرار میدهد و وجودش را به آن معنا میبخشد. در واقع، این بیان نشان میدهد که محبوب به گونهای در دل جای میگیرد که دل بدون او هیچ و پوچ است.
راعی احوال خود باش ار چه عشق
روح را حرز امان آید همی
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و به وضعیتت رسیدگی کن، هرچند عشق برای روح تو مانند سایهای از امنیت به نظر میرسد.
گوسپندان را ز گرگ ایمن مدان
ورچه موسی شان شبان آید همی
هوش مصنوعی: به گوسپندها نمیتوان اطمینان کرد، حتی اگر شبان مانند موسی بیاید، باز هم باید از گرگها در امان باشند.
گر ز دولت خانهٔ قسمت مرا
قرعه بر ملک جهان آید همی
هوش مصنوعی: اگر بخت و سرنوشت من خانهام را به من بدهد، حتی اگر قرعه به ملک و حکومت دنیا بیفتد، باز هم از آن نخواهم گذشت.
خاک کوی او خوهم کز هر سوش
«باد جوی مولیان آید همی »
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به عشق و محبت خود به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که او مایل است در خاک کوی معشوق بماند. او به قدری درگیر این عشق است که حتی بادی که از آن مکان عبور میکند، برای او قابل احساس و یادآور عشقش میشود. به عبارت دیگر، شاعر به عمق احساسات و وابستگی خود به معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که هر چیزی که به او مربوط باشد، برایش ارزشمند و خاص است.
در بهاران کز گل آراسته
باغها همچون جنان آید همی
هوش مصنوعی: در بهار که باغها با گلهای زیبا تزئین میشوند، مانند بهشت به نظر میرسند.
سوی گل زآن می روم کز وی مرا
«بوی یار مهربان آید همی »
هوش مصنوعی: به سمت گلی میروم که بوی معشوق مهربان از آن به مشام میرسد.
در رکاب اوست دایم حسن از آن
عشق با دل هم عنان آید همی
هوش مصنوعی: همیشه زیبایی در کنار او با عشق و دل به هم میپیوندد.
همت ما را نفاد از عشق اوست
تیزی تیغ از فسان آید همی
هوش مصنوعی: ما برای عشق او تلاش میکنیم و همچنان که تیغ، تیزی خود را از داستانها و افسانهها میگیرد.
گوهر وصفش ز طبع من چنانک
در ز دریا زر ز کان آید همی
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی او به حدی است که مانند طلا از دل دریا بیرون میآید.
مدعی گوید فلانی تا بکی
شعر گو و بیت خوان آید همی
هوش مصنوعی: مدعی میگوید که فلانی تا کی باید شعر بگوید و بیتی را بخواند.
در دلم از تاب عشقت آتشیست
شعر از آن آتش دخان آید همی
هوش مصنوعی: در دل من به خاطر عشق تو آتشی میسوزد و از این آتش دودی بلند میشود.
شعر من آتش بمن در زد چو شمع
سوختی زآنت گمان آید همی
هوش مصنوعی: شعر من به من حمله کرد مثل شمعی که آتش میگیرد، تو از این موضوع سوزانده شدی و به نظر میرسد که همین است.
چون چراغم می بسوزد روغنی
کز دلم سوی زبان آید همی
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم مانند چراغی در حال سوختن است، احساسی از عمق دلم به سمت زبانم سرازیر میشود.