برگردان به زبان ساده
ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین تویی
واندر خور ثنای جهان آفرین تویی
هوش مصنوعی: تو بهترین موجود در این جهان هستی و مورد ستایش آفرینندهی جهان به شمار میروی.
در پای تو فشانم اگر دست رس بود
این نازدیده جان که چو جان نازنین تویی
هوش مصنوعی: اگر دستم به تو برسد، دستهایم را در پای تو میگذارم. این دل عزیزم که همچون جان تو محبوب و نازنین است، به خاطر تو به خاک میافشام.
از پشت آسمانت ملک می کند خطاب
کای به ز روی مه مه روی زمین تویی
هوش مصنوعی: از آسمان، ملایکی به تو خطاب میکنند که ای کسی که از زیباییات بر روی زمین، مانند ماه میدرخشی.
تو برتری ز وصف و نهاذن نمی توان
حدی دارو که گفت توان این چنین تویی
هوش مصنوعی: تو فوقالعادهای و توصیف کردن تو امکانپذیر نیست، زیرا هیچ معیار و اندازهای نمیتواند به درستی نشان دهد که چقدر بینظیری.
بحری است نعت تو و دراو خوض مشکل است
زیرا که گوهر صدف ماء و طین تویی
هوش مصنوعی: نعت تو مانند دریایی وسیع است و در آن وارد شدن دشوار است، چرا که جوهر و essence آن، خود تویی که از آب و گل ساخته شدهای.
قدرت که پای جملهٔ اشیا بدست اوست
گویی یدالله است و ورا آستین تویی
هوش مصنوعی: قدرت و کنترل بر تمامی چیزها در دست اوست و به نظر میرسد که او همانند دست خداوند است و تو تنها آستین او هستی.
ای مسندت بلند شده در مقام قرب
بنگر بزیر دست که بالانشین تویی
هوش مصنوعی: ای کسی که در مقام نزدیک به خداوند قرار داری، به زیر دستان خود نگاه کن که تو در موقعیتی بالاتر از آنها قرار داری.
عالم چو خاتم است در انگشت قبض و بسط
اشیا نفوس خاتم و زیشان نگین تویی
هوش مصنوعی: جهان مانند انگشتری است که در آن اشیاء و جانها در حال جابجایی هستند و تو همان نگین این انگشتر هستی.
هر رطب و یابسی که رقم دارد از وجود
در خویشتن طلب که کتابالمبین تویی
هوش مصنوعی: هر میوه تاز و خشک که در دنیا وجود دارد، از ذات خودت جستجو کن، چون تو خود کتاب روشن و واضحی هستی.
شد رتبت تو بیشتر اندر حساب حس
همچون الف، اگر چه چو یا واپسین تویی
هوش مصنوعی: اگرچه در حساب و رتبهبندی، مقام تو از حس و احساس بالاتر است، اما در اصل وجود، تو همچون حرف آخر الفبا باقی ماندهای.
زآن لعل آبدار که همرنگ آتش است
ما تشنه ایم و چشمه ماء معین تویی
هوش مصنوعی: ما به شدت به آن چیزی که مانند لعل شفاف و درخشان است و رنگ آتش را دارد، محتاجیم. تو منبع آب زلال و روشنایی هستی که تشنگی ما را رفع میکنی.
بر روی چرخ دیدهای ای جان هلال و بدر
در عشق و حسن آن منم ای جان و این تویی
هوش مصنوعی: ای عزیز، در چرخ روزگار، زیباییهای عشق و محبت را مشاهده کردهای، که من نمایندهٔ آن زیباییها هستم و تو نیز در این عشق جایگاهی ویژه داری.
ای زلف یار، باز رسنباز جان ما
در تو زدست دست، که حبلالمتین تویی
هوش مصنوعی: ای زلف یار، بافتن کنارههای پیوند جان ما به تو، زیرا تو به راستی دلیل استحکام و قوت ما هستی.
ما جمله دل بمهر تو اسپرده ایم از آنک
دلها خزانهٔ مَلِک است و امین تویی
هوش مصنوعی: ما تمام دلهای خود را به عشق تو سپردهایم، زیرا دلها مانند خزانهای هستند که تنها تو امانتدار آنها هستی.
بر ما بنور لامع اسلام روشن است
کای عشق یار غیر تو کفرست و دین تویی
هوش مصنوعی: ما روشنایی اسلام را در دل داریم و میدانیم که جز عشق تو، هر چیزی کفر است و تو خود دین ما هستی.
علم ار چه صادق است در اخبار خود چو صبح
لیک آفتاب مشرق حقالیقین تویی
هوش مصنوعی: علم، اگرچه در بیان خود راست و درست است، مانند صبحی که روشنایی میبخشد، اما حقیقت واقعی و روشنتر از همه، خود تویی.
یارم صریح گفت اگر چند این زمان
چون عقل در بزرگی ما خردهبین تویی
هوش مصنوعی: دوست من صریحاً گفت که هرچند در این زمان، مانند عقل، در بزرگی ما بسیار دقیق و موشکافانه نظر میدهی.
تا تو تویی ترا نکند عشق ما قبول
کوه است چون فرشته و عجل سمین تویی
هوش مصنوعی: عشق ما تا زمانی که تو هستی، هیچ ارزشی ندارد. تو همچون کوه هستی که به صورت فرشته و با شتابی عجیب، جلوهگری میکنی.
خرمهرهوار جوهر دل را که هست فرد
بر ریسمان مبند که دُر ثمین تویی
هوش مصنوعی: مانند یک مهره خوشرنگ و زیبا، ارزش واقعی دل خود را که فردی مشابه توست، به دست دیگران نسپار. تو به راستی مانند یک گوهر نفیس هستی.
اندوه عشق گفت که هرگز ترا نبود
نعمالرفیق جز من و بئسالقرین تویی
هوش مصنوعی: اندوه عشق گفت که هیچ رفیقی بهتر از من برای تو وجود ندارد و تو هیچ همنشینی خوبی نیستی.
با مرد درد عشق کسی را چه نسبت است
او رشح کوثر است و نم پارگین تویی
هوش مصنوعی: کسی که با درد عشق دست و پنجه نرم میکند، چه نسبتی با دیگران دارد؟ او مانند قطرهای از کوثر است و تو هم نمادی از لطافت و زیبایی هستی.
ای زآب چشم شسته بسی آستان دوست
مسکین ز خاک درگه او بوسه چین تویی
هوش مصنوعی: ای کسی که با آب چشمانت پاک شدهای، بسیار بر درگاه دوست مسکین مینوازی و از خاک آن مکان بوسه میگیری.
وقت است اگر شوی چو زلیخا بوصل شاد
یعقوبوار در غم یوسف حزین تویی
هوش مصنوعی: اگر زمانی فرا رسد که همچون زلیخا شاد و خوشحال باشی و به وصال محبوب برسی، باید مانند یعقوب در غم یوسف دلتنگی را تحمل کنی، زیرا تو هنوز به عمق احساسات و عشق واقعی نرسیدهای.
با شعر همچو شهد ازین پس بباغ وصل
بر گل نشین که نحل چنین انگبین تویی
هوش مصنوعی: از این پس با شعر همچون عسل، به باغ وصال برو و در کنار گلها بنشین، زیرا تو همچون زنبوری هستی که عسل میسازد.