قصاید
ناصرخسرو
»
دیوان اشعار
»
قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ : ای قبهٔ گردندهٔ بیروزن خضرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ : به چشم نهان بین نهان جهان را
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ : آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ : سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ : نیز نگیرد جهان شکار مرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ : نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ : ای روی داده صحبت دنیا را
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ : نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۹ : حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانها
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ : ای گشته جهان و دیده دامش را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ : پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ : خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ : خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ : ای کرده قال و قیل تو را شیدا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ : ای پیر، نگه کن که چرخ برنا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ : آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ : به چه ماند جهان مگر به سراب
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ : بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ : ای شب تازان چو ز هجران طناب
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ : ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ : ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ : این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ : ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ : ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ : بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ : هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ : باز جهان تیز پر و خلق شکار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ : شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ : آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ : خرد چون به جان و تنم بنگریست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ : از گردش گیتی گله روا نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ : مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ : چون در جهان نگه نکنی چون است؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ : ای پسر ار عمر تو یک ساعت است
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ : هر که گوید که چرخ بیکار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ : آن بی تن و جان چیست کو روان است؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ : بلی، بیگمان این جهان چون گیاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ : جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ : ای به خور مشغول دایم چون نبات
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ : این تختِ سختگنبد ِ گردان سرای ماست
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ : جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ : ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ : اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ : گویند عقابی به در شهری برخاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ : هر چه دور از خرد همه بند است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ : سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ : نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ : چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ : ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ : ای خوانده کتاب زند و پازند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ : از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ : یکی بیجان و بیتن ابلق اسپی کاو نفرساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ : این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ : مردم نبود صورت مردم حکمااند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ : ز جور لشکر خرداد و مرداد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ : این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ : چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ : گزینم قران است و دین محمد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ : آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ : در این مقام اگر می مقام باید کرد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ : چند گوئی که:چو ایام بهار آید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ : در درج سخن بگشای بر پند
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ : آزردن ما زمانه خو دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ : خردمند را می چه گوید خرد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ : کسی که قصد ز عالم به خواب و خور دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ : خوب یکی نکته یادم است زاستاد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ : جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ : بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ : چند گردی گردم ای خیمهٔ بلند؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ : ای هفت مدبر که بر این پرده سرائید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ : ای خواجه جهان حیل بسی داند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ : هوشیاران ز خواب بیدارند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ : مرد چو با خویشتن شمار کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ : صبا باز با گل چه بازار دارد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ : هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ : کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ : چون همی بودهها بفرساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ : آمد بهار و نوبت صحرا شد
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ : تا مرد خر و کور کر نباشد
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ : ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ : جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ : نندیشم از کسی که به نادانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ : مردم سفله به سان گرسنه گربه
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ : این دهر باشگونه چو بستیزد
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ : چو تنها بُوی گربهات مونس آید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ : ز بند آز به جز عاقلان نرستهستند
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ : از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ : وعدهٔ این چرخ همه باد بود
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹ : فرو مایه چون سیر خورده بباشد
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ : گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱ : بر دشمنی دشمنت چو دیدی
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲ : بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳ : نبینی بر درخت این جهان بار
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ : برکن زخواب غفلت پورا سر
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ : ای کهن گشته در سرای غرور
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ : ای گشته جهان و خوانده دفتر
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷ : با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ : ای چنبر گردنده بدین گوی مدور
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ : این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ : اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ : ای به هوا و مراد این تن غدار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ : یکی خانه کردند بس خوب و دلبر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ : ای زده تکیه بر بلند سریر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ : ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر،
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ : ای ذات تو ناشده مصور
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ : بنالم به تو ای علیم قدیر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ : ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ : ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ : ای یار سرود و آب انگور
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰ : هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ : برآمد سپاه بخار از بحار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ : نگه کن زده صف دو انبوه لشکر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ : پند بدادمت من، ای پور، پار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ : نشنودهای که دید یکی زیرک
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ : ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ : ای تو را آروزی نعمت و ناز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷ : کسی پر خانه دشتی دید هرگز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ : ای خداوند این کبود خراس
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ : ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموس
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰ : مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ : ای متحیر شده در کار خویش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲ : پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ : چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴ : نگذاشت خواهد ایدرش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ : صعبتر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ : چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ : گردش این گنبد و مکر و دهاش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ : بفریفت این زمان چو آهرمنش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ : وبال است بر مرد عمر درازش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ : هر کس به نسب نیک ندانی و به آلش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ : ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ : جهان را دگرگونه شد کارو بارش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ : چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴ : این طارم بیقرار ازرق
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ : ای فگنده امل دراز آهنگ
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶ : گر دگرگون بود حالت پارسال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ : ای به سر برده خیره عمر طویل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۸ : گنبد پیروزهگون پر ز مشاعل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ : این باز سیه پیسه نگر بیپر و چنگال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰ : ای نام شنوده عاجل و آجل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ : طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ : گسستم ز دنیای جافی امل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ : مانده به یمگان به میان جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴ : گرامی چو مال و قوی چون جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵ : لشکر پیری فگند و قافله ذل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ : امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷ : حاجیان آمدند با تعظیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸ : این روزگار بیخطر و کار بینظام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹ : اگر کار بوده است و رفته قلم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰ : دام است جهان تو، ای پسر، دام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ : به راه دین نبی رفت ازان نمییاریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ : بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ : گر مستمند و با دل غمگینم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ : دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ : از بهر چه این کبود طارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ : ای بار خدای و کردگارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ : ای شسته سر و روی به آب زمزم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ : ای عجب ار دشمن من خود منم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ : پانزده سال برآمد که به یمگانم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰ : این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱ : از من برمید غمگسارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ : من چو نادانان بر درد جوانی ننوم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ : اگر بر تن خویش سالار و میرم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ : گر تویی ای چرخ گردان مادرم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵ : اگر با خرد جفت و اندر خوریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ : من دگرم یا دگر شدهاست جهانم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷ : از صحبت خلق دل گسستم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸ : دوش تا هنگام صبح از وقت شام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ : ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ : از دهر جفا پیشه زی که نالم؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ : شاید که حال و کار دگر سان کنم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ : عقل چه آورد ز گردون پیام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ : ای تن تیره اگر شریفی اگر دون
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ : ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمن
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ : مر جان مرا روان مسکین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ : ای شده مشغول به کار جهان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ : کُمیت سخن را ضمیر است میدان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ : بر جستن مراد دل ای مسکین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ : ز من معزول شد سلطان شیطان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ : حکمتی بشنو به فضل ای مستعین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ : که پرسد زین غریب خوار محزون
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ : بشنو که چه گوید همیت دوران
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ : چرخ پنداری بخواهد شیفتن
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴ : دیر بماندم در این سرای کهن من
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ : امهات و نبات با حیوان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ : ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ : در دلم تا به سحرگاه شب دوشین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ : چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ : تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ : درد گنه را نیافتند حکیمان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ : چند کنی جای چنین به گزین؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ : این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ : ای شده مفتون به قولهای فلاطون،
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴ : بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵ : بر جانور و نبات و ارکان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶ : غریبی می چه خواهد یارب از من؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷ : از کین بتپرستان در هند و چین و ماچین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ : مکر و حسد را ز دل آوار کن
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ : ای افسر کوه و چرخ را جوشن
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۰ : چرخِ گردنده و اجرام و چهار ارکان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱ : چیست آن لشکر فریشتگان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ : جوانی شد، او را فراموش کن
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ : ای مر تو را گرفته بت خوشزبان زبون،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴ : از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ : فریاد به لااله الا هو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶ : چون فروماندی ز بد کردار خویش
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ : ایا گشته غره به مکر زمانه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸ : گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹ : دور باش ای خواجه زین بیمر گله
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ : ناید هگرز از این یله گو باره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ : ای زود گرد گنبد بر رفته
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲ : گشت جهان کودکی دوازده ساله
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳ : بدخو جهان تو را ندهد دسته
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۴ : بسی کردم گه و بیگه نظاره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ : ای خورده خوش و کرده فراوان فره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۶ : به فرش و اسپ و استام و خزینه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷ : مکر جهان را پدید نیست کرانه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۸ : داری سخنی خوب گوش یا نه؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۹ : بگسل رسن از بیفسار عامه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۰ : جهان دامگاهی است بس پر چنه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱ : تا کی خوری دریغ ز برنائی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۲ : چو رسم جهان جهان پیش بینی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ : گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ : ای کرده سرت خو به بیفساری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۵ : ای آنکه ندیم باده و جامی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۶ : ای آنکه به تن ز ارزوی مال چو نالی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷ : گشتن این گنبد نیلوفری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸ : ای عورت کفر و عیب نادانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۹ : کارو کردار تو ای گنبد زنگاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۰ : سفله جهانا چو گرد گرد بنائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۱ : ای گشت زمان زمن چه میخواهی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۲ : ای غره شده به پادشائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۳ : جهان را نیست جز مردم شکاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۴ : ایا دیده تا روز شبهای تاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵ : نماند کار دنیا جز به بازی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶ : بگذر ای باد دلافروز خراسانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ : گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ : ای شده مشغول به ناکردنی،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۹ : ای مانده به کوری و تنگ حالی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰ : تمییز و هوش و فکرت و بیداری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱ : این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۲ : دگر ره باز با هر کوهساری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳ : پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴ : جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۵ : ای به خطاها بصیر و جلد وملی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۶ : شادی و جوانی و پیشگاهی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷ : ای آدمی به صورت و بیهیچ مردمی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸ : گرْت باید که تن خویش به زندان ندهی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹ : چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ : شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۱ : آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ : این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان اوی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۳ : ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴ : آمد و پیغام حجت گوشدار ای ناصبی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۵ : آن جنگی مرد شایگانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶ : دیوی است جهان پیر و غداری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۷ : اگر ز گردش جافی فلک همیترسی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۸ : آن قوت جوانی وان صورت بهشتی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹ : جهانا عهد با من جز چنین بستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰ : ای گرد گرد گنبد طارونی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۱ : ای گشته سوار جلد بر تازی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲ : بر مرکبی به تندی شیطانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳ : بهار دل دوستدار علی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴ : جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۵ : نگه کن سحرگه به زرین حسامی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۶ : ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۷ : مردم اگر این تن ساسیستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸ : چنین زرد و نوان مانند نالی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ : دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۰ : بینی آن باد که گوئی دم یارستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۱ : از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۲ : ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳ : این تن من تو مگر بچهٔ گردونی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۴ : آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۵ : جهانا چه در خورد و بایستهای!
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۶ : اگر نه بستهٔ این بیهنر جهان شدهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷ : ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸ : چنین در کارها بسیار مندیش
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۹ : چند گردی گرد این بیچارگان؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۰ : ای همه گفتار خوب بیکردار،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱ : تا کی از آرزوی جاه و خطر