برگردان به زبان ساده
ای بار خدای و کردگارم
من فضل تو را سپاس دارم
هوش مصنوعی: به خدایا، ای پروردگار من، من سپاسگزار نعمتها و رحمتهای تو هستم.
زیرا که به روزگار پیری
جز شکر تو نیست غمگسارم
هوش مصنوعی: چون به سن پیری میرسم، تنها چیزی که میتواند مرا تسلی دهد، شکرگذاری توست.
جز گفتن شعر زهد و طاعت
صد شکر تو را که نیست کارم
هوش مصنوعی: جز اینکه شعرهای زهد و عبادت را بگویم، شکر تو را که کار دیگری ندارم.
توفیق دهم برانکه در دل
جز تخم رضای تو نکارم
هوش مصنوعی: به من توفیق بده تا در دل خود جز دانهای از رضایت تو نکارم.
راز دل هرکسی تو دانی
دانی که چگونه دل فگارم
هوش مصنوعی: هر کسی را رازی در دل است که تو میدانی، و تو خود میدانی که دل من چقدر غمگین و رنجور است.
دانی که چگونه من به یمگان
تنها و ضعیف و خوار و زارم
هوش مصنوعی: میدانی چگونه من در دریا تنها و ناتوان و ضعیف و اندوهگین هستم؟
میخواره عزیز و شاد و، من زانک
می مینخورم نژند و خوارم
هوش مصنوعی: عزیزان با شراب خوشحال و سرمست هستند، اما من چون شراب نمینوشم، غمگین و حقیر هستم.
از بیم سپاه بوحنیفه
بیچاره و مانده در حصارم
هوش مصنوعی: از ترس گروه بوحنیفه، در واسطه و محاصرهام.
زیرا که به دوستیی رسولت
زی لشکر او گناهکارم
هوش مصنوعی: به علت دوستی با پیامبرت، من نیز از لشکر او هستم و در این مسیر ممکن است خطا کنم.
در دوستی رسول و آلش
بر محنت پای میفشارم
هوش مصنوعی: در دوستی پیامبر و خانوادهاش، با وجود مشکلات و سختیها، استوار و پایدار میمانم.
تو داد دهی به روز محشر
زین یک رمه گاو بیفسارم
هوش مصنوعی: در روز قیامت تو حساب و کتاب تمامی اعمال را با شجاعت انجام خواهی داد، حتی اگر در مقابل آن تنها یک گله گاو بدون هدایت و کنترل باشم.
با این رمهٔ ستور گمره
هرگز نروم نه من حمارم
هوش مصنوعی: هرگز در این گروه گمراهان نخواهم رفت، چرا که من مثل آنها نیستم و به پایینیهای آنها سقوط نمیکنم.
هرچند به خوب و خوش سخنها
خرمای عزیز خوش گوارم
هوش مصنوعی: هرچند که اگر از کلام زیبا و شیرین بگویند، اما من از خرمای گرانبها و لذتبخش بیشتر خوشم میآید.
زی عامه چو خار خوارم ایراک
در دیدهٔ کور عامه خارم
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه مردم عادی مرا نمیشناسند و ارزشی برایم قائل نیستند، برای آنها مثل خاری هستم که در چشم کوران دیده میشود.
زین یک رمه گرگ و خرس گمره
یارب به تو است زینهارم
هوش مصنوعی: از این گروهی که در اطراف من هستند، گرگ و خرس به چشم میخورند. ای خدا، تو را به جان خودم قسم میدهم مرا از این خطر نجات بده.
ای یار نبید و رود و ساغر
من یار تو بود مینیارم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، شراب و رود و جام، همه برای توست و من جز این نمیخواهم.
زیرا که مر این سهٔار بد را
ای خواجه تو یار و من نه یارم
هوش مصنوعی: زیرا که تو دوست من نیستی، ای آقا، و من هم دیگر یاری برای تو نیستم.
مستی تو و مست مست خواهد
با من چه چخی که هوشیارم؟
هوش مصنوعی: مستی تو باعث میشود که مستی من هم بیشتر شود، اما من با وجود این اوضاع هوشیار و آگاه هستم.
رو تو به قطار خویش ایراک
من با تو شتر نه در قطارم
هوش مصنوعی: تو در مسیر خودت به راهی میروی، اما من با تو نیستم و فقط به صورت جداگانه در راه خودم حرکت میکنم.
من، گر تو سواری ای جهان جوی،
بر مرکب خوش سخن سوارم
هوش مصنوعی: اگر تو همچون سواری در این جهان به جست و جو هستی، من بر اسب کلام نیکو سوارم.
من گرچه تو شاه و پیشگاهی
با قول چو در شاهوارم
هوش مصنوعی: هرچند که تو در مقام و قدرت بالایی هستی، من نیز در کلام و بیانی همچون یک شاه هستم.
من گر تو به بلخ شهریاری
در خانهٔ خویش شهریارم
هوش مصنوعی: اگر تو در بلخ به مقام پادشاهی باشی، من نیز در خانهام مانند یک پادشاه هستم.
گر من به سلام زی تو آیم
زنهار مده هگرز ، بارم
هوش مصنوعی: اگر من به دیدن تو بیایم، خواهش میکنم که مرا رنجان نکنید.
من بار نخواهم از تو زیراک
بار تو کشد به زیر بارم
هوش مصنوعی: من از تو هیچ توقعی ندارم، زیرا مسئولیت تو بر دوش من سنگینی میکند.
از بهر خور، ای رفیق، چون خر
من پشت به زیر بار نارم
هوش مصنوعی: به خاطر مسائل و مشکلات زندگی، مثل یک الاغ، بار سنگینی را بر دوش دارم و باید به جلو بروم.
گه نرمم و گه درشت، چون تیغ،
پیداست نهان و آشکارم
هوش مصنوعی: گاهی نرم و ملایم هستم و گاهی خشن و تند. مانند تیغ، که هم در خفا و هم در جلوه، مشخص است.
با جاهل و بیخرد درشتم
با عاقل و نرم بردبارم
هوش مصنوعی: من با نادان و بیخرد سختگیر و تندخو هستم، اما با عاقل و سنجیدهرو، مهربان و بردبارم.
تا تو بمنش مرا نخواهی
مندیش که منت خواستارم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو مرا نمیخواهی، نیندیش که من به دنبال منت تو هستم.
آنگه که مرا شکر شماری
من پست ازان پست شمارم
هوش مصنوعی: وقتی تو مرا شکر میکنی، من خود را از آنچه هستم پایینتر میدانم.
گر موم شوی تو روغنم من
ور سرکه شوی منت شخارم
هوش مصنوعی: اگر تو به نرمی و لطافت موم باشی، من روغن توام و اگر تو به تندی سرکه شوی، من همچنان شکر تو هستم.
با غدر ندارم آشنائی
بل هر دو یکی است پود و تارم
هوش مصنوعی: من با خیانت آشنایی ندارم، زیرا هر دو به نوعی به هم وابستهاند و وجودم ترکیبی از هر دو است.
کینه نکشم چو عذر خواهی
بل جرم به عذر درگذارم
هوش مصنوعی: من از کینهورزی پرهیز میکنم، و اگر کسی از من عذرخواهی کند، بدون در نظر گرفتن جرم او، به خاطر عذرش از او میگذرم.
پاک است ز فحشها زبانم
همچون ز حرامها ازارم
هوش مصنوعی: زبانم پاک و دور از ناسزا است، همانطور که لباس من از چیزهای حرام پاک است.
ناید شر و مکر درشمارم
نه دوغ دروغ در تغارم
هوش مصنوعی: در هیچ محاسبه و شمارشی، شر و فریب را نمیپذیرم، همانطور که دوغ و دروغ را در ظرف خود نمیگذارم.
لافی نزدم بدن فضایل
زیرا که به فضل خود مشارم
هوش مصنوعی: من هیچ ادعایی از فضایل خود نکردم، زیرا که به نیروی فضل و برکت خداوند تأکید دارم.
بل من به نمایش ره خویش
حق فضلا همی گزارم
هوش مصنوعی: من در مسیر خود به حق و حقیقت، همواره در تلاش هستم که فضلا و اهل علم را ارج نهیم و به آنها احترام بگذاریم.
زیرا که جهان چو این و آن را
یک چند گرفته بد شکارم
هوش مصنوعی: زیرا که دنیا به این شکل است و مدتی است که من درگیر آن هستم.
من خفته به جهل و او همی برد
با ناز گرفته در کنارم
هوش مصنوعی: من در خواب غفلت به سر میبرم و او با ناز و عشوه در کنارم است.
گه وعده به باغ مهرگان داد
گه باز به دشت نوبهارم
هوش مصنوعی: گاهی وعدههای دلانگیز به من میدهد که به باغهای پاییزی بروم و گاهی هم به من نوید سرسبزی و زیبایی بهار را میدهد.
رویم به گل و به مشک بنگاشت
چون دید که فتنهٔ نگارم
هوش مصنوعی: صورت من به گل و مشک میماند چون نگارم را دید که چه شور و حالی دارد.
امروز همی ضعیف بینی
این قامت چفتهٔ نزارم
هوش مصنوعی: امروز هم میبینی که این اندام ضعیف و نحیف من به چه حالتی است.
آن روز گرم بدیدیی تو
پنداشتیی که من چنارم
هوش مصنوعی: در آن روز گرم، تو فکر کردی که من شبیه درخت چنار هستم.
وین چرخ همی کشید خوشخوش
چون اشتر سوی چر مهارم
هوش مصنوعی: این چرخ زندگی با لذت و شادابی حرکت میکند، همچنان که یک شتر به آرامی به سمت مهار خود میکشد.
آن روز قوی و شاد بودم
و امروز ضعیف و سوکوارم
هوش مصنوعی: دیروز احساس قدرت و شادی میکردم، اما امروز احساس ضعف و اندوه دارم.
بر روی چو زر شده عقیقم
بر فرق چو شیر گشت قارم
هوش مصنوعی: عقیق که به رنگ طلا درآمده، بر سر من نشسته و من به شجاعت مانند شیر شدهام.
زان می که بدان زمانه خوردم
امروز همی کند خمارم
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که در آن زمان مصرف کردم، امروز هنوز هم حالت بیخیالی و مستی به من میدهد.
چون سیرت چرخ را بدیدم
کو کرد نژند و خنگ سارم
هوش مصنوعی: وقتی چهره چرخ را دیدم، حس کردم که آن را خسته و بیحالت ساختهاند.
بیدار شدم زخواب، لابل
بیدارم کرد کردگارم
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شدم، در حالی که خداوند مرا بیدار کرد.
بزدودم زود زنگ غفلت
از چشم و ز مغز پر بخارم
هوش مصنوعی: به سرعت پردهی غفلت را از چشمانم کنار زدم و از ذهن پر از دخمهام پاکسازی کردم.
بستردم گرد بی فساری
از عارض و روی و از عذارم
هوش مصنوعی: من خود را در دایرهای از زیبایی و زرق و برق چهره و رخسارم قرار دادم.
برکندم جهل و گمرهی را
از بیخ ز باغ و جویبارم
هوش مصنوعی: من جهل و نادانی را به طور کامل از ریشه از زندگیام پاک کردم.
تا رسته شدم ز دهر، با او
بسیاری بود کارزارم
هوش مصنوعی: وقتی از دنیای مادی و مشکلات آن رهایی یافتم، در کنار او با چالشها و سختیهای زیادی روبرو شدم.
مختار امام عصر گشتم
چون طاعت و دین شدم اختیارم
هوش مصنوعی: من مانند مختار، که جان خود را وقف یاری امام زمانش کرد، وقتی به اوامر و دین خداوند عمل کردم، اختیار زندگیام را به او سپردم.
اکنون چو ز مشکلی بپرسی
سر لاجرم و زنخ نخارم
هوش مصنوعی: اکنون که از مشکلی میپرسی، ناگزیر به این نکته اشاره میکنم که از مویم نمایان است.
گوشم شنوا شده است ازیرا
علم است همیشه گوشوارم
هوش مصنوعی: گوش من به خاطر داشتن علم و آگاهی، همیشه آماده شنیدن است.
چشمم بینا شدهاست ازیرا
از حق و یقین بر انتظارم
هوش مصنوعی: چشمم روشن و بیدار شده است، زیرا با شناخت حقیقت و اعتماد به آن در انتظار هستم.
زین پس نکند شکار هرگز
نه باز و نه یوز روزگارم
هوش مصنوعی: از این به بعد نه طعمهای برای شکار خواهم شد و نه باز و نه یوزی میتوانند مرا به دام بیندازند.
آنگه به تبار بود، پورا،
یکسر همه ناز و افتخارم
هوش مصنوعی: سپس به خانوادهام تعلق دارد، فرزندم، تمام زیبایی و افتخار من.
وامروز به من کند همی فخر
هم اهل زمین و هم تبارم
هوش مصنوعی: امروز من به حیثیت و افتخار خود میبالم، هم از نظر مردم سرزمینم و هم از خانوادهام.
آنگه به مثل سفال بودم
و اکنون به یقین زر عیارم
هوش مصنوعی: در گذشته مانند سفالی بودم که شکننده و ضعیف بود، اما حالا با اطمینان میدانم که ارزش و کیفیتی مانند طلا دارم.
برخیز و بیازمای ار ایدونک
به قول نداری استوارم
هوش مصنوعی: برخیز و تلاشت را امتحان کن، اگر به حرف خود ثابت و پایدار هستی.
وین شعر ز پیش آزمایش
بر خوان و بدار یادگارم
هوش مصنوعی: این شعر را از قبل امتحان کن و به یادگار بگذار.