برگردان به زبان ساده
از صحبت خلق دل گسستم
اندیشه ندیم دل بسستم
هوش مصنوعی: از سخن گفتن با مردم دل بریدم و به فکر دوست، دل خود را تسکین دادم.
در آب نمیدی آن ردا را
کش طمع طراز بود شستم
هوش مصنوعی: در آب نمیکنی آن لباس زیبا را، چون طمع در آن موجب آلودگیاش میشود.
چون سایه جهان پس من آمد
چون دید که من ازو بجستم
هوش مصنوعی: وقتی که سایهی دنیا به سراغ من آمد، دید که من از آن دور شدم و به مسیر دیگری رفتم.
جویندهٔ جسته گشت، از من
میجست چو من همیش جستم
هوش مصنوعی: آن کسی که دنبال چیزی میگردد، از من میخواست که او را راهنمایی کنم، در حالی که من همیشه در جستجوی آن چیز هستم.
وان دیو که پیش من همی رفت
بر پای بماند و من نشستم
هوش مصنوعی: آن دلیلی که قبلاً در کنار من بود و راه میرفت، حالا در جا ایستاده و من به آرامی نشستهام.
بر گردن من نشسته بودی
و اکنونش به زیر پای خستم
هوش مصنوعی: تو بر گردن من نشسته بودی، اما حالا به زیر پای خستهام افتادهای.
برگشت زمن بشُست دستش
چون شسته شد از هواش دستم
هوش مصنوعی: پس از اینکه از من روی برگرداند، دستش را شست. وقتی که او دستش را شست، من هم از فکر و خیال او رها شدم.
لیکن نرهم همی ز قومش
هرچند ز مکر او بجستم
هوش مصنوعی: اما من از سر قوم او نرم و آرام هستم، هرچند که از نزد او دور شدهام.
یک چند میان جمع دیوان
تا کور بدم چو دیو زِستم
هوش مصنوعی: مدتی را در میان جمع دیوانه بگذراندم تا که مانند دیوانگان به ستم مبتلا شوم.
از لشکرشان سپس نماندم
تا بود چو کاهشان سپستم
هوش مصنوعی: بعد از آنکه لشکر آنها را ترک کردم، دیگر چیزی از آنها باقی نماند، مانند کاهی که در باد پراکنده میشود.
لیکن ببُرید دیوم از من
چون دید که من چنو نه مستم
هوش مصنوعی: اما وقتی او دید که من چقدر مست نیستم، از من دوری کرد.
من دست هوا به حبل حکمت
بستم به سزا و سخت بستم
هوش مصنوعی: من درک و شناخت خود را به اصول حکمت متصل کردهام و به شدت بر آن پایبند هستم.
بر چرخ رسید بانگ و نامم
منگر به حدیث نرم و پستم
هوش مصنوعی: به بلندای آسمان نگاهی نداشتم و به نام و آوازم توجه نمیکردم، بلکه به درون خود و کمحواسیام تفاوت میگذاشتم.
این امت بتپرست را بین
آویخته حلقشان به شستم
هوش مصنوعی: این گروه از پرستندگان بت را ببین که چگونه گردنشان را به دستم آویزان کردهام.
خواهند همی که همچو ایشان
من جز که خدای را پرستم
هوش مصنوعی: آنها میخواهند که مانند خودشان من هم جز خدا را نپرستم.
والله که همی نخورد خواهم
با شکر بتپرست پستم
هوش مصنوعی: به خدا قسم که من از خوردن با کسی که به بتپرستی میپردازد، حتی با شیرینی هم دوری میکنم.
در من نرسند از آنکه بیش است
از ششصدشان به فضل شستم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من با وجود اینکه از ششصد نفر دیگر که در کنار من هستند، از نظر فضل و دانش برتری دارم، به هیچ وجه به آنها نمیرسم.
چون من نبود کسی که بیش است
از قامت او بسی بدستم
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی او برای من مهم نیست و کسی را نمیبینم که به او برتری داشته باشد.
ای شاد شده بدانکه یک چند
چون مویهگران همی گرستم
هوش مصنوعی: ای خوشحال و شاد، به یاد داشته باش که مدتی است که من هم به خاطر کسانی که به آنها دلتنگم، بسیار گریان و غمگین هستم.
پیوسته شدم نسب به یمگان
کز نسل قبادیان گسستم
هوش مصنوعی: من همیشه به یمگان نسبت دارم، گرچه از نسل قبادیان جدا شدهام.
از خاکم اگر بکند دیوت
در سنگ به رغم تو برُستم
هوش مصنوعی: اگر دیو من را از خاک بیرون کند، من سنگی خواهم شد تا بر غم تو ایستادگی کنم.
تیغ حجت به روز روشن
در حلق امام تو شکستم
هوش مصنوعی: در روز روشن و به وضوح، دلایل و براهین را در حلق امام (رهبر) تو از بین بردم.
مردیم چنانکه تو بخواهی،
ای دیو، به هر کجا که هستم
هوش مصنوعی: ما به صورتی که تو میپسندی، جان میدهیم، ای دیو، هر کجا که باشم.
دل در شکمش به تیر برهان
هرچند نخواستی تو خستم
هوش مصنوعی: دل را از تیر زخمها آزاد کن، هرچند تو نخواستی که من خسته شوم.
بیمار و شکستهدل شدهستند
از قوت حجت درستم
هوش مصنوعی: آنها به خاطر قدرت و استدلال قوی من، دچار درد و اندوه شدهاند و در دل شان شکسته است.
هر سال یکی کتاب دعوت
به اطراف جهان همی فرستم
هوش مصنوعی: هر سال یک کتاب به دور و بر جهان ارسال میکنم.
تا داند خصم من که چون تو
در دین نه ضعیف و خوار و سستم
هوش مصنوعی: خصم من باید بفهمد که تو در دین، ضعیف و بیارزش نیستی و قدرت و عظمت داری.