برگردان به زبان ساده
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
هوش مصنوعی: غربت و تنهایی دلم را به شدت آزرده کرده است. انگار که در این دنیا چیزی جز درد و غم برایم باقی نمانده است.
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم
صفرا همی برآید از انده به سر مرا
هوش مصنوعی: وقتی به درون خود عمیق نگاه میکنم، احساس میکنم که غم و اندوه باعث به وجود آمدن تلخی و ناراحتی در وجودم میشود.
گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد
چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا
هوش مصنوعی: میگویم: چرا چرخ روزگار با نادانی و ظلم خود به من آسیب زده است؟
گر در کمال فضل بود مرد را خطر
چون خوار و زار کرد پس این بیخطر مرا؟
هوش مصنوعی: اگر مردی در اوج فضیلت و کمال باشد، ممکن است با خطراتی روبرو شود که او را ضعیف و خوار کند؛ پس من که هیچ خطری ندارم، چه وضعی دارم؟
گر بر قیاس فضل بگشتی مدار چرخ
جز بر مقر ماه نبودی مقر مرا
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به برتریها و فضایل دیگران توجه کنی، باید بدانی که هر یک از آنها را در نظر بگیریم، هیچکدام به اندازهی موقعیت و جایگاه من در ماهیت خود اهمیت ندارند.
نینی که چرخ و دهر ندانند قدر فضل
این گفته بود گاه جوانی پدر مرا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچکس نمیتواند ارزش والای دانش و تجربهای که پدرم در جوانیاش داشت را درک کند، و فقط زمان و سرنوشت هستند که از این فضیلت آگاه نیستند.
«دانش به از ضیاع و به از جاه و مال و ملک»
این خاطر خطیر چنین گفت مر مرا
هوش مصنوعی: علم و دانش بهتر است از خسران و نابودی، و همچنین بهتر از مقام، ثروت و دارایی. به همین دلیل، این کلمات را برای من بیان کرد.
با خاطر منوّر روشنتر از قمر
ناید به کار هیچ مقر قمر مرا
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند به روشنی و زیبایی قلب من نزدیک شود.
با لشکر زمانه و با تیغ تیز دهر
دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا
هوش مصنوعی: من با مشکلات زمانه و سختیهای زندگی، نیازی به سپاه و سلاح ندارم؛ دین و عقل من خود به تنهایی کافی است تا از من محافظت کند.
گر من اسیر مال شوم همچو این و آن
اندر شکم چه باید زهره و جگر مرا
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر مال و ثروت زندانی شوم، مانند دیگران که در این دنیا غرق در مادیات هستند، دیگر چه جرات و دلی برای من باقی میماند؟
اندیشه مر مرا شجر خوبِ بَروَر است
پرهیز و علم ریزد ازو برگ و بر مرا
هوش مصنوعی: اندیشه من مانند درختی است که درختان خوبی به بار میآورد. پرهیزکاری و دانش مانند برگ و میوه از آن بیرون میآید و به من بهره میرساند.
گر بایدت همی که ببینی مرا تمام
چون عاقلان به چشم بصیرت نگر مرا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من را به طور کامل ببینی، مانند عاقلها با چشم بینا به من نگاه کن.
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن
زین چرخ پرستاره فزون است اثر مرا
هوش مصنوعی: به این بدن ضعیف من نگاه نکن، زیرا در کلمات و سخنانم از این آسمان پرستاره، نشانهها و آثار بیشتری وجود دارد.
هر چند مسکنم به زمین است، روز و شب
بر چرخ هفتم است مجال سفر مرا
هوش مصنوعی: با اینکه زندگیام در این زمین است، اما در طول روز و شب، روح من به آسمانهای بلند سفر میکند.
گیتی سرای رهگذران است ای پسر
زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا
هوش مصنوعی: دنیا مکانی است برای عبور و گذر انسانها، فرزندم. از این بهتر است که همواره به دنبال جایی ثابت و پایدار باشی.
از هر چه حاجت است بدو بنده را، خدای
کردهاست بینیاز در این رهگذر مرا
هوش مصنوعی: هر نیاز و خواستهای که برای من وجود دارد، خداوند در این مسیر به من عطا کرده و مرا بینیاز ساخته است.
شکر آن خدای را که سوی علم و دین خود
ره داد و سوی رحمت بگشاد در مرا
هوش مصنوعی: از خداوند سپاسگزارم که مرا به سوی علم و دین هدایت کرد و درهای رحمتش را به روی من گشود.
اندر جهان به دوستی خاندان حق
چون آفتاب کرد چنین مشتهر مرا
هوش مصنوعی: در جهان، به خاطر دوستی با خاندان حق، مثل آفتاب معروف شدم.
وز دیدن و شنیدن دانش یله نکرد
چون دشمنان خویش به دل کور و کر مرا
هوش مصنوعی: از دیدن و شنیدن اطلاعات دانش خود را رها نکرد، زیرا دشمنانش را مانند افرادی که دل و گوششان کور و کر است، نادیده میگیرد.
گر من در این سرای نبینم در آن سرای
امروز جای خویش، چه باید بصر مرا؟
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا نتوانم جایگاه خود را در آن دنیای دیگر ببینم، پس چه فایدهای دارد که چشمم را باز کنم؟
ای ناکس و نفایه تن من، در این جهان
همسایهای نبود کس از تو بتر مرا
هوش مصنوعی: ای کسی که لایق نیستی و از جسم من دوری، در این دنیا هیچ همنشینی نیست که از تو هم بدتر باشد.
من دوستدار خویش گمان بردمت همی
جز تو نبود یار به بحر و به بر مرا
هوش مصنوعی: من فکر میکردم که فقط خودم را دوست دارم و هیچ یاری جز تو در زندگیام نیست، چه در دریا و چه در ساحل.
بر من تو کینهور شدی و دام ساختی
وز دام تو نبود اثر نه خبر مرا
هوش مصنوعی: تو به من کینه ورزیدهای و برایم تلهای درست کردهای، اما از این تله خبری نیست و اثری از آن برایم نمانده است.
تا مر مرا تو غافل و ایمن بیافتی
از مکر و غدر خویش گرفتی سخر مرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو غافل و بیخبر هستی، از نیرنگ و کلاهبرداری خودت دوری میکنی و فقط به من توجه میکنی.
گر رحمت خدای نبودی و فضل او
افگنده بود مکر تو در جوی و جر مرا
هوش مصنوعی: اگر رحمت خداوند و بخشش او نبود، در دام تو میافتادم و گرفتار میشدم.
اکنون که شد درست که تو دشمن منی
نیز از دو دست تو نگوارد شکر مرا
هوش مصنوعی: اکنون که واقعاً معلوم شده که تو دشمن من هستی، باز هم از دستان تو نمیتوانم انتظار خوبی داشته باشم.
خواب و خور است کار تو ای بیخرد جسد
لیکن خرد به است ز خواب و ز خور مرا
هوش مصنوعی: ای نادان، تو فقط در خواب و خوراک به سر میبری، اما من فکر میکنم که خرد و دانش از خواب و خوراک بهتر است.
کار خر است سوی خردمند خواب و خور
ننگ است ننگ با خرد از کار خر مرا
هوش مصنوعی: اگر انسان عاقل و خردمندی باشد، نباید تنها به خواب و خوراک خود اهمیت دهد، زیرا این رفتار به نوعی شرمآور است. خرد و فهم واقعی در عمل و تلاش برای کارهای ارزشمند نهفته است، نه در تنبلی و بیتوجهی به زندگی.
من با تو ای جسد ننشینم در این سرای
کایزد همی بخوانْد به جای دگر مرا
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در این مکان بیروح و بیروحیه با تو بمانم، زیرا در جایی دیگر خداوند مرا میخواند.
آنجا هنر به کار و فضایل، نه خواب و خور
پس خواب و خور تو را و خرد با هنر مرا
هوش مصنوعی: در آنجا فعالیت هنری و ویژگیهای نیکو اهمیت دارد، نه خواب و خوراک. بنابراین، خواب و خوراک تو و عقل و هنر من به اشتراک نمیآید.
چون پیش من خلایق رفتند بیشمار
گرچه دراز مانَم رفته شُمَر مرا
هوش مصنوعی: زمانی که انسانهای بسیاری به سوی من آمدند، هرچند که ممکن است مدت زیادی بمانم، اما میتوانم خود را به حساب بیاورم.
روزی به پرِّ طاعت از این گنبد بلند
بیرونپریده گیر چون مرغ بپر مرا
هوش مصنوعی: روزی در حین اطاعت، از این دنیای بزرگ و وسیع آزاد شو و مانند پرندهای به سوی من پرواز کن.
هرکس همی حذر ز قضا و قدر کند
وین هر دو رهبرند قضا و قدر مرا
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از سرنوشت و تقدیر خود دوری کند، باید بداند که سرنوشت و تقدیر بر او تسلط دارند و راهنمای او هستند.
نام قضا خرد کن و نام قدر سخن
یاد است این سخن ز یکی نامور مرا
هوش مصنوعی: خودت را از قضا و سرنوشت نجات بده و به یاد آن نامی که مشهور است، بیفت. این کلام به من یادآوری میکند که از یک منبع نامی و معتبر سرچشمه میگیرد.
واکنون که عقل و نفس سخنگوی خود منم
از خویشتن چه باید کردن حذر مرا؟
هوش مصنوعی: حالا که عقل و نفس من صحبت میکنند، از خودم چه کار باید بکنم که از خودم دوری کنم؟
ای گشته خوش دلت ز قضا و قدر به نام
چون خویشتن ستور گمانی مبر مرا
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر سرنوشت خوشحال شدهای، گوی بر خودت تکیه نکن و گمان نبر که من مانند تو هستم.
قول رسول حق چو درختی است بارور
برگش تو را که گاو توئی و ثمر مرا
هوش مصنوعی: سخن پیامبر خدا مانند درختی پربار است. برگهای آن تو را به یاد میآورد که تو گاوی هستی، و میوهاش به من تعلق دارد.
چون برگخوار گشتی اگر گاو نیستی؟
انصاف ده، مگوی جفا و مخور مرا
هوش مصنوعی: وقتی که مانند برگخوار (حشرهای که به درختان آسیب میزند) شدهای، اگر تو نیز بهاندازه گاو و نیرومند نیستی، پس انصاف داشته باش. از ظلم و ستم خود بگو و مرا آسیب نرسان.
ای آنکه دین تو بخریدم به جان خویش
از جور این گروه خران بازخر مرا
هوش مصنوعی: ای کسی که برای تو جانم را فدای دینت کردم، از ظلم و ستم این گروه بیخبر مرا نجات بده.
دانم که نیست جز که به سوی تو ای خدا
روز حساب و حشر مفر و وَزَر مرا
هوش مصنوعی: میدانم که روز قیامت و حساب، جز به سوی تو ای خدا، پناه دیگری ندارم و از بار گناهانم نیز نمیتوانم فرار کنم.
گر جز رضای توست غرض مر مرا ز عمر
بر چیزها مده به دو عالم ظفر مرا
هوش مصنوعی: اگر خواسته تو نیست، از عمر من در این چیزها استفاده نکن و به من در این دو جهان پیروزی نده.
واندر رضای خویش تو، یارب، به دو جهان
از خاندان حق تو مکن زاستر مرا
هوش مصنوعی: ای خدا، در رضای خودت مرا به خاطر خاندان حق از این دو جهان جدا نکن.
همچون پدر به حق، تو سخن گوی و زهد ورز
زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا
هوش مصنوعی: ای پسرم، مانند پدرت، باید درست سخن بگویی و پرهیزگار باشی؛ زیرا هیچ کاری جز این نیست که من از تو انتظار دارم.
گوئی که حجتی تو و نالی به راه من
از نال خشک خیره چه بندی کمر مرا
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو دلیلی بر وجود من هستی و نالههای تو از درد و رنج من حجاب میشود. چرا میخواهی مرا به زنجیر بکشی و مانع آزادیم شوی؟