برگردان به زبان ساده
ای عجب ار دشمن من خود منم
خیره گله چون کنم از دشمنم؟
هوش مصنوعی: عجب است که دشمن من خودم هستم. چگونه میتوانم از دشمنم شکایت کنم؟
دشمن من این تن بد مهر مست
کرده گره دامن بر دامنم
هوش مصنوعی: دشمن من این بدن است که تحت تأثیر عشق قرار گرفته و به روابطی پیچیده و سخت برایم کشیده شده است.
وایم از این دشمن بدخو که هیچ
زو نشود خالی پیراهنم
هوش مصنوعی: من از این دشمن بدذات میترسم که پیراهنم هیچگاه از وجود او خالی نمیماند.
جامه بدرند از اعدا و آنک
جامهش بدرید ز خود، خود منم
هوش مصنوعی: دشمنان جامههایم را پاره کردند و اینک خودم نیز لباس خود را از تن درآوردهام، من خودم هستم.
دشمن من چاهی و تیره است و من
برتر از این تیزرو روشنم
هوش مصنوعی: دشمن من چیزی تاریک و عمیق است، اما من با ویژگیهای برجستهام بر آن تسلط دارم.
این فلکی جان مرا شصت سال
داشت در این زندان چاهی تنم
هوش مصنوعی: زندگی من در این زندانی که به جسمم محدود است، شصت سال طول کشید.
گر نشدم عاشق و بیدل چرا
مانده به چاه اندر چون بیژنم؟
هوش مصنوعی: اگر من عاشق و بیدل نشدم، پس چرا در چاه زندان مانند بید مجنون باقی ماندهام؟
چونکه در این چاه چو نادان به باد
داده تبر در طلب سوزنم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در شرایط سخت و بحرانی، فردی نادان و ناپخته، به جای اینکه به درستی فکر کند و به دنبال راه حلی منطقی باشد، با اقدامهای نادرست و بیفکری خود، تنها به تشدید مشکل میپردازد. به جای اینکه آرامش و عقل خود را حفظ کند، دست به کارهای غیرعقلانی میزند و به جای حل مشکل، بر آن میافزاید.
نیست جز آن روی که دل زین خسیس
خوش خوش بیرنج و جفا برکنم
هوش مصنوعی: تنها چهرهای که میخواهم، چهرهای است که قلبم از آن خوشحال باشد و بیدردسر و بدون رنج و آزار از آن دور شوم.
پیش ازین سفله به چاه اوفتد
من سر از این چه به فلک برکنم
هوش مصنوعی: پیش از اینکه این انسان پست و فرومایه به چاهی بیفتد، من چه کار کنم که سرم را به آسمان بلند کنم؟
در طلب دانش و دین چند گاه
دامن مردان به کمر در زنم
هوش مصنوعی: در پی کسب علم و دین، مدتی است که خود را مانند مردان جمع و جور میکنم و تلاش میکنم.
گرد کسی گردم کز بند جهل
طاعتش آزاد کند گردنم
هوش مصنوعی: میخواهم دور کسی بچرخم که با دانش و آگاهیاش مرا از بند جهل و نادانی آزاد کند.
آنکه چو آب خوش علمش بکرد
از تعب آتش جهل ایمنم
هوش مصنوعی: آن کسی که مانند آب، به راحتی و سادگی علم و دانش را به دست آورده است، از درد و رنج جهل و نادانی در امان است.
تا تن من گشت به پیرامنش
دیو نگشته است به پیرامنم
هوش مصنوعی: به محض اینکه من به دور خودم نگاهی میاندازم و متوجه میشوم، اطراف من دیو و موجودات زشت وجود ندارند.
تا دل من طاعت او یافته است
طاعت من دارد آهرمنم
هوش مصنوعی: هرگاه که دل من به اطاعت او رضایت داده، من نیز به او فرمانبردار خواهم بود.
پیشرو خلق پس از مصطفی
کز پس او فخر بود رفتنم
هوش مصنوعی: من در میان مردم، پس از پیامبر، به دنیا آمدهام و افتخار من این است که در سایه وجود او زندگی میکنم.
بوالحسن آن معدن احسان کزو
دل به سخن گشته است آبستنم
هوش مصنوعی: بوالحسن، تو سرچشمهی خوبیها هستی و من به خاطر صحبتهای تو، احساس پر بودن و شگفتی دارم.
گرت به سیم و زر دین حاجت است
بر سر هر دو من ازو خازنم
هوش مصنوعی: اگر برای دین به پول و ثروت نیاز داری، من از آن ثروت پرهیز میکنم.
عالم و افلاک نیرزد همی
بیسخن او به یکی ارزنم
هوش مصنوعی: جهان و آسمانها ارزش ندارند اگر او را بدون سخن و گفتار بشناسم.
آتشم ار آهن و روئی وگر
آب شوی آب تورا آهنم
هوش مصنوعی: اگر تو آهنی و روی من، آتش خود را بر من بریز، و اگر آب شوی، من هم به تو مانند آهن خواهم بود.
بیخ سفاهت ز دل تو به پند
برکنم و حکمت بپراگنم
هوش مصنوعی: از دل تو خرافات را حذف میکنم و دانش و خرد را در دل تو پراکنده میسازم.
وز سر جاهل به سخن تاج فخر
پیش خردمند به پای افگنم
هوش مصنوعی: من از سر نادانی و جهل، به خودم زینت و افتخار ندادم، بلکه آن را به پای شخص باهوش و دانا میافکنم.
مرد تؤی گر نه چنین یابیم
ور نه چنینم که بگفتم زنم
هوش مصنوعی: اگر مردی بینظیر پیدا نکنیم، پس من همانطور هستم که پیشتر گفتهام.
شاد شدی چون بشنیدی که پار
بیران شد گوشهای از مسکنم
هوش مصنوعی: وقتی شنیدی که بخشی از خانهام خراب شده، خوشحال شدی.
شادیت انده شود امسال اگر
برگذری بر درو بر برزنم
هوش مصنوعی: اگر امسال از کنار در و کوچهام بگذری، شادیات به اندوه تبدیل میشود.
نیستم آن من که سلاح فلک
کار کند بر زره و جوشنم
هوش مصنوعی: من آن شخصی نیستم که آسمان با سلاحهایش بر زره و زینتم تأثیر بگذارد.
چرخ مرا بنده بود چون ازو
ایزد دادار بود ضامنم
هوش مصنوعی: من در این دنیا مانند بندهای هستم که تقدیرم به دست ایزد است و او حافظ و ضامن من است.
شاد من از دین هدی گشتهام
پس که تواند که کند غمگنم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر آموزههای دینیام خوشحال هستم، پس چه کسی میتواند مرا غمگین کند؟
گر تنم از جامه برهنه شود
علم و خرد گرد تنم بر تنم
هوش مصنوعی: اگر بدنم از لباس عاری باشد، دانش و حکمت به دور بدنم خواهند آمد.
گرچه زمان عهدم بشکست من
عهد خداوند زمان نشکنم
هوش مصنوعی: هرچند که زمانه به وعدهاش وفا نکرد و پیمانم را شکست، من هرگز به عهد خداوند زمان خیانت نخواهم کرد.
روی خدا و دل عالم معد
کز شرفش حکمت را معدنم
هوش مصنوعی: خدا و دل هر موجودی به خاطر مقام و منزلتشان، منبع حکمت و دانش هستند.
آنکه چو بگذارم نامش به دل
فرخ نوروز شود بهمنم
هوش مصنوعی: هر کس که نامش را بر دلم بگذارم، روزی شاد و خوش به مانند نوروز خواهد شد و من در آن زمان با شادی و نشاط خواهم بود.
خلق به رنج است و من از فر او
هم به دل و هم به جسد ساکنم
هوش مصنوعی: انسانها در زحمت و سختی به سر میبرند و من نیز به خاطر درد و رنج آنها، هم در دل و هم در جسم خود احساس ناراحتی و غم دارم.
خلق مرا گفت نیارد که خیز
جز به گه «قدقامت» مذنم
هوش مصنوعی: مردم به من گفتند که جز در زمان اقامه نماز نمیتوانم برخیزم و حرکت کنم.
میوهٔ معقول به دست خرد
از شجر حکمت او میچنم
هوش مصنوعی: با استفاده از عقل و خرد، میوههای مناسب و منطقی را از درخت دانش و حکمت برداشت میکنم.
سوزن سوزانم در چشم جهل
لیکن در باغ خرد سوسنم
هوش مصنوعی: من مانند سوزنی سوزان در چشمان نادانی هستم، اما در باغ دانایی و خرد، مانند گل نیلوفر میدرخشم.
گوئی ک«ز خلق جدا چون شدی؟»
زشت نشایدت بدین گفتنم
هوش مصنوعی: انگار میپرسند: «چه زمانی از مردم جدا شدی؟» که این سخن زشت و ناپسند است که به تو بگویم.
روغن و کنجاره بهم خوب نیست
ویشان کنجاره و من روغنم
هوش مصنوعی: روغن و کنجاره به هم نمیسازند؛ من مثل روغن هستم و او مثل کنجاره، که هر کدام در جای خود خوبند ولی کنار هم مناسب نیستند.
از فلک ریمن باکیم نیست
رام بسی بود همین ریمنم
هوش مصنوعی: از آسمان نمیترسیم، چون خیلی گذشته است که در اینجا به دنیا آمدهایم و به همین دلیل از این مکان هیچ دلهرهای نداریم.
گر تنم از گلشن دورست من
از دل پر حکمت در گلشنم
هوش مصنوعی: اگرچه جسمم از گلشن دور است، اما از دل پر از حکمت خود در گلشن هستم.
دهر بفرسود و بفرسودمان
بر فلک جافی ازین خشمنم
هوش مصنوعی: زمان با تمام مشکلاتش گذشت و ما نیز در این دنیای پریشان از این سختیها به ستوه آمدهایم.
شصت و دو سال است که بکوبد همی
روز و شبان در فلکی هاونم
هوش مصنوعی: شصت و دو سال است که روز و شب به شدت در تلاش و کار هستم.
چشم همی دارم همواره تا
کی بود از کوفتنش رستنم
هوش مصنوعی: چشم به راه هستم تا ببینم چه زمانی از این مشکلات و سختیها آزاد میشوم.
تاش نسائی ندهد مشک بوی
فضل ازین است فرو سودنم
هوش مصنوعی: اگر بگوییم که نسائی بویی از فضل و خوبی ندهد، به این معناست که من در این مشکلات غرق نمیشوم و به نوعی آسیب نمیبینم.