غزلیات
شاهدی
»
دیوان فارسی
»
غزلیات
غزل آغازین - شمارهٔ ۱ : شد خاک راه این سر سودا نوشت ما
شمارهٔ ۲ : ز روی لطف بکن بوسهای حوالۀ ما
شمارهٔ ۳ : پر کن بدور لعل نگارم پیاله را
شمارهٔ ۴ : اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا
شمارهٔ ۵ : جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را
شمارهٔ ۶ : به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
شمارهٔ ۷ : لعل لب تو شفاست ما را
شمارهٔ ۸ : کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
شمارهٔ ۹ : باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
شمارهٔ ۱۰ : هر لحظه سیل دیده به خون میکشد مرا
شمارهٔ ۱۱ : کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها
شمارهٔ ۱۲ : ای خاک درت سجدهگه جمله جبینها
شمارهٔ ۱۳ : ای طاق دو ابروی تو محراب جبینها
شمارهٔ ۱۴ : مده هر دم سر آن زلف را تاب
شمارهٔ ۱۵ : خطت را بدایت به غایت خوش است
شمارهٔ ۱۶ : مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
شمارهٔ ۱۷ : وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
شمارهٔ ۱۸ : عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
شمارهٔ ۱۹ : کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
شمارهٔ ۲۰ : خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
شمارهٔ ۲۱ : چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
شمارهٔ ۲۲ : کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
شمارهٔ ۲۳ : بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
شمارهٔ ۲۴ : قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
شمارهٔ ۲۵ : با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
شمارهٔ ۲۶ : قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
شمارهٔ ۲۷ : امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
شمارهٔ ۲۸ : دلم را جز غمت سودی نماندست
شمارهٔ ۲۹ : دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
شمارهٔ ۳۰ : تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
شمارهٔ ۳۱ : از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
شمارهٔ ۳۲ : چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
شمارهٔ ۳۳ : دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
شمارهٔ ۳۴ : خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
شمارهٔ ۳۵ : هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
شمارهٔ ۳۶ : آنکو دل خود به خار ننهاد
شمارهٔ ۳۷ : جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
شمارهٔ ۳۸ : زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
شمارهٔ ۳۹ : خوب رویان چو صید عام کنند
شمارهٔ ۴۰ : دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
شمارهٔ ۴۱ : از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
شمارهٔ ۴۲ : ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
شمارهٔ ۴۳ : دل بی غم تو چرا نشیند
شمارهٔ ۴۴ : دیده از دیدن تو بس نکند
شمارهٔ ۴۵ : با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
شمارهٔ ۴۶ : چو جان خیال لبش در درون بگرداند
شمارهٔ ۴۷ : هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
شمارهٔ ۴۸ : هرچه آن سرو ناز میگوید
شمارهٔ ۴۹ : تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
شمارهٔ ۵۰ : مژهاش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
شمارهٔ ۵۱ : جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
شمارهٔ ۵۲ : در مجالس گر سخن زان لعل میگون میرود
شمارهٔ ۵۳ : تا دل نظری به حال خود کرد
شمارهٔ ۵۴ : بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
شمارهٔ ۵۵ : چو دلبران به دل ما سه چیز میجویند
شمارهٔ ۵۶ : چون دلبران ز زلف سیه تاب میدهند
شمارهٔ ۵۷ : رخش آتشم در درون میبرد
شمارهٔ ۵۸ : یک ذره بدان دهن که گوید
شمارهٔ ۵۹ : کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
شمارهٔ ۶۰ : دلم پیکان او را در جگر دید
شمارهٔ ۶۱ : ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
شمارهٔ ۶۲ : عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
شمارهٔ ۶۳ : بر گلت از عرق گلاب افتاد
شمارهٔ ۶۴ : ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
شمارهٔ ۶۵ : با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
شمارهٔ ۶۶ : با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
شمارهٔ ۶۷ : بجز کوی تو دل منزل نگیرد
شمارهٔ ۶۸ : یار بر من دود دلها میکشد
شمارهٔ ۶۹ : درد تو جان من به جز این تن نمیکشد
شمارهٔ ۷۰ : امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
شمارهٔ ۷۱ : هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
شمارهٔ ۷۲ : ترک من دیگر به غوغا میرود
شمارهٔ ۷۳ : دل دید قدت ز قامت افتاد
شمارهٔ ۷۴ : گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
شمارهٔ ۷۵ : مرا گر در نظر گلزار باشد
شمارهٔ ۷۶ : زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
شمارهٔ ۷۷ : میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
شمارهٔ ۷۸ : دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
شمارهٔ ۷۹ : جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
شمارهٔ ۸۰ : لعلت از کوثر به معنی پاک تر
شمارهٔ ۸۱ : تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بود : مرا درد تو در جان حزین بس
شمارهٔ ۸۳ : ای دل ز خودی خود جدا باش
شمارهٔ ۸۴ : بنما طلعت موجه خویش
شمارهٔ ۸۵ : خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
شمارهٔ ۸۶ : مرغ دل راست عزم مسکن خویش
شمارهٔ ۸۷ : مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
شمارهٔ ۸۸ : با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
شمارهٔ ۸۹ : به فکر سر دهانت چو غنچهام دل تنگ
شمارهٔ ۹۰ : دل ز کار و بار عالم سر به سر برکندهام
شمارهٔ ۹۱ : بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
شمارهٔ ۹۲ : بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
شمارهٔ ۹۳ : خونم از مستی طریق عقل را گم میکنم
شمارهٔ ۹۴ : بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
شمارهٔ ۹۵ : چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
شمارهٔ ۹۶ : آن جان من و روان مردم
شمارهٔ ۹۷ : چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
شمارهٔ ۹۸ : چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
شمارهٔ ۹۹ : از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
شمارهٔ ۱۰۰ : چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
شمارهٔ ۱۰۱ : خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
شمارهٔ ۱۰۲ : به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
شمارهٔ ۱۰۳ : مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
شمارهٔ ۱۰۴ : تا دل به قید زلف دلآرام بستهایم
شمارهٔ ۱۰۵ : به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
شمارهٔ ۱۰۶ : گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
شمارهٔ ۱۰۷ : آمد نگار بر در دل دیده باز کن
شمارهٔ ۱۰۸ : ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
شمارهٔ ۱۰۹ : عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
شمارهٔ ۱۱۰ : ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
شمارهٔ ۱۱۱ : تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
شمارهٔ ۱۱۲ : دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
شمارهٔ ۱۱۳ : جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
شمارهٔ ۱۱۴ : خوشا شب تا سحر با او نشسته
شمارهٔ ۱۱۵ : ماییم ز عشق مست رفته
شمارهٔ ۱۱۶ : اگر از دهان تو زد لاف پسته
شمارهٔ ۱۱۷ : ای نسیم از دوست اعلامی بده
شمارهٔ ۱۱۸ : خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
شمارهٔ ۱۱۹ : تا مردمک دیده من حسن تو دیده
شمارهٔ ۱۲۰ : بگو به یار که کاشانهٔ که میپرسی
شمارهٔ ۱۲۱ : دو زلف سرکش دلبند داری
شمارهٔ ۱۲۲ : دلا گر عشق مهروئی نداری