برگردان به زبان ساده
مرغ دل راست عزم مسکن خویش
خاطرش می کشد به گلشن خویش
هوش مصنوعی: پرندهی دل به سوی خانهاش میرود و آرزوهایش را به باغی که متعلق به خودش است میکشاند.
چند باشد درین قفس محبوس
نیست جایش بجز نشیمن خویش
هوش مصنوعی: در این قفس چه اندازه میتواند کسی محبوس باشد؟ جایی برای او نیست جز منزل خودش.
جان من چون لب تویاد آرم
پر کنم من ز لعل دامن خویش
هوش مصنوعی: وقتی به یاد لبهای تو میافتم، جانم پر از عشق و عشقبازی میشود.
گر نه فکر تو قصد جان من است
چیست مو جب به لب گزیدن خویش
هوش مصنوعی: اگر فکر تو به جان من نمیتواند باشد، پس چرا خود را به زدن بر لب آوردهای؟
شمع روی تو نور دیده ماست
رد مکن دیده را ز دیدن خویش
هوش مصنوعی: نور چشمان ما به دلیل زیبایی توست، پس نگاهت را از ما دور نکن.
لب شیرین چو کام خسرو شد
ماند فرهاد و کوه کندن خویش
هوش مصنوعی: زمانی که کام خسرو شیرین شد، فرهاد همچنان به کندن کوه ادامه داد.
تیغ برکش بکش مرا و مپرس
گنه شاهدی به گردن خویش
هوش مصنوعی: شمشیرت را بکش و مرا بزن، ولی از من نپرس که آیا گناهی بر گردنم هست یا نه.