مطالع
صائب
»
دیوان اشعار
»
مطالع
شمارهٔ ۱ : زشترو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
شمارهٔ ۲ : چرخ میداند عیار آه پرتأثیر را
شمارهٔ ۳ : چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
شمارهٔ ۴ : چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
شمارهٔ ۵ : از دست کار رفته بود پیش، کار ما
شمارهٔ ۶ : گردون سنگدل نبود مرد جنگ ما
شمارهٔ ۷ : زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما
شمارهٔ ۸ : تا چند نهد روی به رو آن کف پا را؟
شمارهٔ ۹ : بگذار شود زیر و زبر جسم گران را
شمارهٔ ۱۰ : بیدار کند بانگ نی افسرده دلان را
شمارهٔ ۱۱ : کلید فتح بود از دل شکسته گدا را
شمارهٔ ۱۲ : قرار نیست دمی چون شرار، خرده جان را
شمارهٔ ۱۳ : زهی ز روزن داغ تو روشنایی دلها
شمارهٔ ۱۴ : نیست پروای کدورت دل بی کینه ما را
شمارهٔ ۱۵ : گریه مستانه بیمِیْ میکند ما را خراب
شمارهٔ ۱۶ : از ترحم حسن جولان مینماید در نقاب
شمارهٔ ۱۷ : میشود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
شمارهٔ ۱۸ : عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
شمارهٔ ۱۹ : چه خیال است کند مست ترا باده ناب
شمارهٔ ۲۰ : روز در جام می آویز که در شب می ناب
شمارهٔ ۲۱ : چو ساخت قد ترا حلقه عمر پا به رکاب
شمارهٔ ۲۲ : یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
شمارهٔ ۲۳ : زردرویی میکشد مهر از ترنج غبغبت
شمارهٔ ۲۴ : عمر چون از چل گذشت از وی وفا جُستن خطاست
شمارهٔ ۲۵ : حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
شمارهٔ ۲۶ : لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
شمارهٔ ۲۷ : قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
شمارهٔ ۲۸ : در کهنسالی ز نسیان شکوه کفر نعمت است
شمارهٔ ۲۹ : بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
شمارهٔ ۳۰ : شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شمارهٔ ۳۱ : باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
شمارهٔ ۳۲ : راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
شمارهٔ ۳۳ : نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
شمارهٔ ۳۴ : صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
شمارهٔ ۳۵ : آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
شمارهٔ ۳۶ : می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
شمارهٔ ۳۷ : بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
شمارهٔ ۳۸ : می گشاید ذکر بر رویت در الله را
شمارهٔ ۳۹ : خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
شمارهٔ ۴۰ : نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
شمارهٔ ۴۱ : نیست پروای علایق طبع وحشتدیده را
شمارهٔ ۴۲ : عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
شمارهٔ ۴۳ : حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
شمارهٔ ۴۴ : زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
شمارهٔ ۴۵ : بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
شمارهٔ ۴۶ : نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را
شمارهٔ ۴۷ : شوخی راز محبت می شکافد سینه را
شمارهٔ ۴۸ : بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
شمارهٔ ۴۹ : می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
شمارهٔ ۵۰ : از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
شمارهٔ ۵۱ : بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
شمارهٔ ۵۲ : دور شو ای آستین از دیده گریان ما
شمارهٔ ۵۳ : به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
شمارهٔ ۵۴ : به احسان همتم میکرد قارون اهل دنیا را
شمارهٔ ۵۵ : تمنای تو دارد در کشاکش آسمانها را
شمارهٔ ۵۶ : ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
شمارهٔ ۵۷ : ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
شمارهٔ ۵۸ : کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
شمارهٔ ۵۹ : کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
شمارهٔ ۶۰ : توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
شمارهٔ ۶۱ : به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
شمارهٔ ۶۲ : نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
شمارهٔ ۶۳ : به آسانی شود دلها مسخر گوشهگیران را
شمارهٔ ۶۴ : کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را
شمارهٔ ۶۵ : ز نقصان گهر باشد گرانخیزی بزرگان را
شمارهٔ ۶۶ : نشاط ظاهر از دل کی برد غمهای پنهان را؟
شمارهٔ ۶۷ : عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را
شمارهٔ ۶۸ : مصیبت میکند بر دل گوارا زهر مردن را
شمارهٔ ۶۹ : بلایی نیست چون دل واپسی جانهای روشن را
شمارهٔ ۷۰ : نمی گردد حجاب از دورگردی لفظ مضمون را
شمارهٔ ۷۱ : چه حاصل کز غزالان بزم رنگین است مجنون را؟
شمارهٔ ۷۲ : به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را
شمارهٔ ۷۳ : نمیآیی به بیداری چو در آغوش من شبها
شمارهٔ ۷۴ : به چشم مردم آگاه، این فرسودهقالبها
شمارهٔ ۷۵ : بخیل دوربین زان میکند وحشت ز صحبتها
شمارهٔ ۷۶ : شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفلها
شمارهٔ ۷۷ : ز لعلش پر می گلرنگ شد پیمانهٔ دلها
شمارهٔ ۷۸ : به چشم عاقبت بین هر که خود را دید در دنیا
شمارهٔ ۷۹ : (سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا
شمارهٔ ۸۰ : (هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا
شمارهٔ ۸۱ : جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا
شمارهٔ ۸۲ : این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
شمارهٔ ۸۳ : زاهد خشک بود دشمن جان میکش را
شمارهٔ ۸۴ : پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا
شمارهٔ ۸۵ : چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما
شمارهٔ ۸۶ : می تپد در جگر خاک همان طینت ما
شمارهٔ ۸۷ : چرخ خونخوار دلیرست به خونریزی ما
شمارهٔ ۸۸ : چه نسبت است به یوسف رخ نکوی ترا؟
شمارهٔ ۸۹ : مسنج با دل شب فیض صبح انور را
شمارهٔ ۹۰ : چه آتش است به جان این دل مشوش را؟
شمارهٔ ۹۱ : حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا
شمارهٔ ۹۲ : فراغبال محال است راست کیشان را
شمارهٔ ۹۳ : رخسار آتشین نپذیرد نقاب را
شمارهٔ ۹۴ : گردد دو نیم، دل ز گلستان ملول را
شمارهٔ ۹۵ : خال تو سوخت جان من غم سرشته را
شمارهٔ ۹۶ : زخم زبان به جوش نیارد فسرده را
شمارهٔ ۹۷ : کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه را
شمارهٔ ۹۸ : عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
شمارهٔ ۹۹ : داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
شمارهٔ ۱۰۰ : جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
شمارهٔ ۱۰۱ : عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
شمارهٔ ۱۰۲ : نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
شمارهٔ ۱۰۳ : شانه با صد دست از بست و گشادش درهم است
شمارهٔ ۱۰۴ : بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
شمارهٔ ۱۰۵ : عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
شمارهٔ ۱۰۶ : آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
شمارهٔ ۱۰۷ : حاصل دنیا وَبال جان فارغبال توست
شمارهٔ ۱۰۸ : کاکل او دام در راه صبا انداخته است
شمارهٔ ۱۰۹ : یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
شمارهٔ ۱۱۰ : تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
شمارهٔ ۱۱۱ : کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
شمارهٔ ۱۱۲ : بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است
شمارهٔ ۱۱۳ : تا دل بی تاب من گرم طلب گردیده است
شمارهٔ ۱۱۴ : هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است
شمارهٔ ۱۱۵ : بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است
شمارهٔ ۱۱۶ : آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است
شمارهٔ ۱۱۷ : نغمه شیرین در مذاقم بی شراب تلخ نیست
شمارهٔ ۱۱۸ : دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
شمارهٔ ۱۱۹ : جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست
شمارهٔ ۱۲۱ : در چمن چون باغدار لاله گون خود گذشت
شمارهٔ ۱۲۲ : بعد سالی در گلستان جلوهای گل کرد و رفت
شمارهٔ ۱۲۳ : از دعا در صبح کام دل توان آسان گرفت
شمارهٔ ۱۲۴ : خبرها می دهد از می پرستی رنگ غمازت
شمارهٔ ۱۲۵ : مرا در چاه چون یوسف وطن از مکر اخوان است
شمارهٔ ۱۲۶ : غرض از خوردن می مستی بالادست است
شمارهٔ ۱۲۷ : ناله نی حدی قافله ارواح است
شمارهٔ ۱۲۸ : پیر را قامت خم سوی عدم راهبرست
شمارهٔ ۱۲۹ : (در خموشی لب من چهره گشای رازست
شمارهٔ ۱۳۰ : چشم مینا ز سیه بختی ما خونریزست
شمارهٔ ۱۳۱ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
شمارهٔ ۱۳۲ : هر سر موی تو در کاوش دل مژگان است
شمارهٔ ۱۳۳ : تا ز می چهره گلرنگ تو افروخته است
شمارهٔ ۱۳۴ : تا چمن را قد و رخسار تو آراسته است
شمارهٔ ۱۳۵ : رگ جان من و آن زلف به هم پیوسته است
شمارهٔ ۱۳۶ : دل دگربار در آن زلف دو تا افتاده است
شمارهٔ ۱۳۷ : از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است
شمارهٔ ۱۳۸ : باز سرمشق جنونم خط نازک رقمی است
شمارهٔ ۱۳۹ : هر چه جز حیرت دیدار بود نادانی است
شمارهٔ ۱۴۰ : گرچه رخسار ترا آب طراوت کم نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : عشق را چشم به سامان تن آسانی نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : از سرانجام عمارت خوشی از دلها رفت
شمارهٔ ۱۴۳ : به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
شمارهٔ ۱۴۴ : چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟
شمارهٔ ۱۴۵ : چنان که مهر خموشی سپند آفتهاست
شمارهٔ ۱۴۶ : دلم ربوده خط شکسته بسته اوست
شمارهٔ ۱۴۷ : چه سود ازین که کتبخانه جهان از توست؟
شمارهٔ ۱۴۸ : دلیل راه توکل امید کوتاه است
شمارهٔ ۱۴۹ : خموش هر که شد از قیل و قال وارسته است
شمارهٔ ۱۵۰ : پلنگ اگر چه ز خشم آتش فروخته ای است
شمارهٔ ۱۵۱ : هزار رنگ بلا در خمار میخواری است
شمارهٔ ۱۵۲ : گل سر سبد روزگار، خوش خویی است
شمارهٔ ۱۵۳ : چه شد که مجلس ما را ز شمع زیور نیست
شمارهٔ ۱۵۴ : به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
شمارهٔ ۱۵۵ : یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
شمارهٔ ۱۵۶ : جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
شمارهٔ ۱۵۷ : ابر سیاه حامل باران رحمت است
شمارهٔ ۱۵۸ : با قبله طاق ابروی او را چه نسبت است؟
شمارهٔ ۱۵۹ : موی سفید ریشه آه ندامت است
شمارهٔ ۱۶۰ : ای شانه زلف و کاکل دلدار نازک است
شمارهٔ ۱۶۱ : موی سفید صبحدم جان غافل است
شمارهٔ ۱۶۲ : چندان که خار در پی آزار بلبل است
شمارهٔ ۱۶۳ : این شور در جهان نه از افلاک و انجم است
شمارهٔ ۱۶۴ : دیدار یار در گره چشم بستن است
شمارهٔ ۱۶۵ : درمان درد هجر ز جان دست شستن است
شمارهٔ ۱۶۶ : شکرفروش مصر حلاوت زبان توست
شمارهٔ ۱۶۷ : خال است این که بر لب او چشم دوخته است؟
شمارهٔ ۱۶۸ : چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است
شمارهٔ ۱۶۹ : نی انجمن فروز شراب شبانه است
شمارهٔ ۱۷۰ : ز پیری حاصل من مد آه است
شمارهٔ ۱۷۱ : ظرافت آتش افروز جدایی است
شمارهٔ ۱۷۲ : در چمن روزگار فال شکفتن خطاست
شمارهٔ ۱۷۳ : حسن را با عشق شان دیگرست
شمارهٔ ۱۷۴ : عشق هر چند مجازی است خوش است
شمارهٔ ۱۷۵ : حسن در دوستی یگانه خوش است
شمارهٔ ۱۷۶ : خشکی زهد از دماغم ابرهای تر نبرد
شمارهٔ ۱۷۷ : عالمی را لعل او مست از شراب ناب کرد
شمارهٔ ۱۷۸ : از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد
شمارهٔ ۱۷۹ : منع ما کی می توان از دستبوس امروز کرد؟
شمارهٔ ۱۸۰ : از حیا نتوان به چشم او نگاه تیز کرد
شمارهٔ ۱۸۱ : ذات حق را چون توان در این جهان ادراک کرد؟
شمارهٔ ۱۸۲ : دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد
شمارهٔ ۱۸۳ : عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد
شمارهٔ ۱۸۴ : خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد
شمارهٔ ۱۸۵ : بیتأمل هرکه در محفل سخنپرداز شد
شمارهٔ ۱۸۶ : خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
شمارهٔ ۱۸۷ : تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد
شمارهٔ ۱۸۸ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
شمارهٔ ۱۸۹ : تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند
شمارهٔ ۱۹۰ : ساده لوحانی که رو در کنج عزلت کرده اند
شمارهٔ ۱۹۱ : تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند
شمارهٔ ۱۹۲ : غیرت خسرو چو خواهد رشک فرمایی کند
شمارهٔ ۱۹۳ : در دل معشوق جای خود ادب وا می کند
شمارهٔ ۱۹۴ : آن که لب باز از سر رغبت به غیبت می کند
شمارهٔ ۱۹۵ : میکشان را باده گلرنگ خندان میکند
شمارهٔ ۱۹۶ : تکیه گاه خلق، لطف حق تعالی بس بود
شمارهٔ ۱۹۷ : دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود
شمارهٔ ۱۹۸ : در بساط آسمان خشک، همت کم بود
شمارهٔ ۱۹۹ : حاصل جمعیت عالم پریشانی بود
شمارهٔ ۲۰۰ : بخت با ما بر خلاف راه مقصد می رود
شمارهٔ ۲۰۱ : دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود
شمارهٔ ۲۰۲ : هر که گرداند ز دنیا روی، از مردان شود
شمارهٔ ۲۰۳ : فیض روشن گوهران از ارتحال افزون شود
شمارهٔ ۲۰۴ : از شراب لاله گون همت دوبالا می شود
شمارهٔ ۲۰۵ : حسن خط از حلقه گشتن ها زیادت می شود
شمارهٔ ۲۰۶ : در وجود ما شراب تلخ باطل می شود
شمارهٔ ۲۰۷ : عمر اهل دولت از احسان دو چندان می شود
شمارهٔ ۲۰۸ : آسمان افتادگان را غمگساری می شود
شمارهٔ ۲۰۹ : خون می را از عروق تاک می باید کشید
شمارهٔ ۲۱۰ : ساغر می را به دست می پرست ما دهید
شمارهٔ ۲۱۱ : کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
شمارهٔ ۲۱۲ : به جز دندان کز آب زندگی چون آسیا گردد
شمارهٔ ۲۱۳ : به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد
شمارهٔ ۲۱۴ : چنین از می گر آن سیب زنخدان لاله گون گردد
شمارهٔ ۲۱۵ : طریق کفر و دین در شاهراه دل یکی گردد
شمارهٔ ۲۱۶ : ز پرگویی دهان هرزه گویان باز می گردد
شمارهٔ ۲۱۷ : دلی دارم که از یاد طرب غمناک می گردد
شمارهٔ ۲۱۸ : به هرکس آسمان شد مهربان بیچاره میگردد
شمارهٔ ۲۱۹ : غم روی زمین ما را غبار دل نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۰ : به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۱ : ز نخل خشک مریم این رطب بر خاک میبارد
شمارهٔ ۲۲۲ : ز بس اندیشه سرو از قامت آن دلربا دارد
شمارهٔ ۲۲۳ : مرا از شکر نه کفران نعمت بسته لب دارد
شمارهٔ ۲۲۴ : شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد
شمارهٔ ۲۲۵ : که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟
شمارهٔ ۲۲۶ : به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد
شمارهٔ ۲۲۷ : نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد
شمارهٔ ۲۲۸ : به هر رنگی که باشد دل، همان صورت جهان گیرد
شمارهٔ ۲۲۹ : که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟
شمارهٔ ۲۳۰ : من آن سیلم که منزل پیش راه من نمی گیرد
شمارهٔ ۲۳۱ : به ماتم هر که کام خود ز افغان تلخ می سازد
شمارهٔ ۲۳۲ : سیه مستان غفلت را فلک هشیار می سازد
شمارهٔ ۲۳۳ : مژگان زرد، خانه برانداز سینه است
شمارهٔ ۲۳۴ : آب حیات آتش رخساره ها می است
شمارهٔ ۲۳۵ : حسنت هلال را به سر آسمان شکست
شمارهٔ ۲۳۶ : رخسار او مقید زلف بلند نیست
شمارهٔ ۲۳۷ : ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست
شمارهٔ ۲۳۸ : ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست
شمارهٔ ۲۳۹ : در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست
شمارهٔ ۲۴۰ : عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست
شمارهٔ ۲۴۱ : گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت
شمارهٔ ۲۴۲ : از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت
شمارهٔ ۲۴۳ : از روی عرقناک تو خورشید کباب است
شمارهٔ ۲۴۴ : از پرده شرم تو دلم داغ و کباب است
شمارهٔ ۲۴۵ : تنها نه همین با تو مرا روی نیازست
شمارهٔ ۲۴۶ : صد در صد آفاق، بیابان جنون است
شمارهٔ ۲۴۷ : دایم دلم از دخل نفهمیده غمین است
شمارهٔ ۲۴۸ : با عشق تو اندیشه کونین گناه است
شمارهٔ ۲۴۹ : هر قطره شبنم به چمن دانه ذکری است
شمارهٔ ۲۵۰ : هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است
شمارهٔ ۲۵۱ : از رفتن گل صحن چمن نوحه سرایی است
شمارهٔ ۲۵۲ : با خوی سرکش او آتش سخن پذیرست
شمارهٔ ۲۵۳ : رنگ شراب دارد یاقوت درفشانت
شمارهٔ ۲۵۴ :
شمارهٔ ۲۵۵ : تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد
شمارهٔ ۲۵۶ : دلم چون برگ بید از حرف بی هنگام می لرزد
شمارهٔ ۲۵۷ : تبسم کن که جان باده لعلی قبا سوزد
شمارهٔ ۲۵۸ : اگر مهر خموشی زان لب شیرین بیان خیزد
شمارهٔ ۲۵۹ : ز بس گفتار من از دل غبارآلود میخیزد
شمارهٔ ۲۶۰ : به تمکینی ز جای خویش آن طناز میخیزد
شمارهٔ ۲۶۱ : زخامی هر کبابی اشک خونین بر زمین ریزد
شمارهٔ ۲۶۲ : ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد
شمارهٔ ۲۶۳ : چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟
شمارهٔ ۲۶۴ : بزرگان را به تعلیم کسی حاجت نمیباشد
شمارهٔ ۲۶۵ : ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد
شمارهٔ ۲۶۶ : دلی کز خامشی روشن شود مردن نمی داند
شمارهٔ ۲۶۷ : ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند
شمارهٔ ۲۶۸ : مزن ای سرو با شمشاد او لاف از خرام خود
شمارهٔ ۲۶۹ : نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود
شمارهٔ ۲۷۰ : گریبان چاک در گلشن چو آن طناز می آید
شمارهٔ ۲۷۱ : ز ماه نوگشاد عقده دلها نمی آید
شمارهٔ ۲۷۲ : به قلب خصم عاجز تاختن از ما نمی آید
شمارهٔ ۲۷۳ : به روی نرم، کار از اهل دنیا برنمی آید
شمارهٔ ۲۷۴ : نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید
شمارهٔ ۲۷۵ : چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد
شمارهٔ ۲۷۶ : سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
شمارهٔ ۲۷۷ : صحبت مردم افسرده سکون می آرد
شمارهٔ ۲۷۸ : صبح وصل است و مرا حال چنین می گذرد
شمارهٔ ۲۷۹ : طفل محبوبم اگر رخ ز شراب افروزد
شمارهٔ ۲۸۰ : بی تائمل به مقامی دل غافل نرسد
شمارهٔ ۲۸۱ : از سفر با رخ افروخته جانان آمد
شمارهٔ ۲۸۲ : اهل بازار ز زهاد به انصافترند
شمارهٔ ۲۸۳ : پیش سایل چه ضرورست بپا برخیزند؟
شمارهٔ ۲۸۴ : گر مصور قلم از موی میان تو کند
شمارهٔ ۲۸۵ : اول و آخر الله ازان آه بود
شمارهٔ ۲۸۶ : از حیات آنچه ترا صرف به طاعات شود
شمارهٔ ۲۸۷ : حسن اگر بدرقه شعله آواز شود
شمارهٔ ۲۸۸ : گر چنین جلوه گر آن سرو قباپوش شود
شمارهٔ ۲۸۹ : زود از خنده بی مغز دهن بسته شود
شمارهٔ ۲۹۰ : یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود
شمارهٔ ۲۹۱ : دل سودازده داغ تو به افسر ندهد
شمارهٔ ۲۹۲ : گریه امروز به رنگ دگرم می آید
شمارهٔ ۲۹۳ : کیست آن کس که نه بر حال مسافر گرید؟
شمارهٔ ۲۹۴ : مدار خویش بزرگی که بر شراب نهاد
شمارهٔ ۲۹۵ : خسیس باده چو نوشد خسیس تر گردد
شمارهٔ ۲۹۶ : می مدام دل لاله را سیه دارد
شمارهٔ ۲۹۷ : اگر نه اشک مرادست بر گلو گیرد
شمارهٔ ۲۹۸ : همین ز می نه رخ بزم ها نگارین شد
شمارهٔ ۲۹۹ : ز آفتاب شود خشک خط چو تر باشد
شمارهٔ ۳۰۰ : خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد
شمارهٔ ۳۰۱ : ز پیچ و تاب در دل به ما فراز نشد
شمارهٔ ۳۰۲ : به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد
شمارهٔ ۳۰۳ : پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند
شمارهٔ ۳۰۴ : دلی که آب شد از عشق برقرار بود
شمارهٔ ۳۰۵ : دل از رفیق گرانجان ز عمر سیر شود
شمارهٔ ۳۰۶ : به دست من کمر نازک تو چون آید؟
شمارهٔ ۳۰۷ : اگر ز دست تهی، کام برنمی آید
شمارهٔ ۳۰۸ : نخلی که سرکشی نکند پایمال باد!
شمارهٔ ۳۰۹ : سیر شکوفه عقل مرا زیر دست کرد
شمارهٔ ۳۱۰ : در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد
شمارهٔ ۳۱۱ : حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد
شمارهٔ ۳۱۲ : با جسم کس به عالم بالا نمی رسد
شمارهٔ ۳۱۳ : دل از سفید گشتن مو ناامید شد
شمارهٔ ۳۱۴ : حسن تو زیردست خط مشکبار شد
شمارهٔ ۳۱۵ : غلیان ز دودمان وجود آشکار شد
شمارهٔ ۳۱۶ : از اختیار دم دل گمراه می زند
شمارهٔ ۳۱۷ : گرچه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار
شمارهٔ ۳۱۸ : تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر
شمارهٔ ۳۱۹ : گر باغبان زکات زر گل برون کند
شمارهٔ ۳۲۰ : اشکم همیشه خون به دل آستین کند
شمارهٔ ۳۲۱ : خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند
شمارهٔ ۳۲۲ : روشندلان که قبله خود روی او کنند
شمارهٔ ۳۲۳ : در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود
شمارهٔ ۳۲۴ : بیداد آسمان چه خیال است کم شود
شمارهٔ ۳۲۵ : از باده چون عقیق تو سیراب می شود
شمارهٔ ۳۲۶ : از خود گسسته، بار به دنیا نمی شود
شمارهٔ ۳۲۷ : از بانگ نی دلی که جراحت نمی شود
شمارهٔ ۳۲۸ : از تاج باج خواه فریدون حذر کنید
شمارهٔ ۳۲۹ : تقصیر میانش ز خم و پیچ ندارد
شمارهٔ ۳۳۰ : حاشا که طلبکار حق آرام پذیرد
شمارهٔ ۳۳۱ : جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟
شمارهٔ ۳۳۲ : از شهد جهان جز غم و تشویش چه خیزد؟
شمارهٔ ۳۳۳ : از موی چو کافور دلم بیت حزن شد
شمارهٔ ۳۳۴ : تا گوهر ذات تو نهان زیر زمین شد
شمارهٔ ۳۳۵ : می خورد و فروزان شد و از شرم برآمد
شمارهٔ ۳۳۶ : کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
شمارهٔ ۳۳۷ : طول امر از دل چه خیال است برآید؟
شمارهٔ ۳۳۸ : زنگ از دل ما آن خط شبرنگ زداید
شمارهٔ ۳۳۹ : خط در دل روشن گهران مهر فزاید
شمارهٔ ۳۴۰ : در کسوت فقر آن رخ چون ماه ببینید
شمارهٔ ۳۴۱ : در صیدگاه دنیا هر کس که هوش دارد
شمارهٔ ۳۴۲ : تا خط دمید با من دلدار هم سخن شد
شمارهٔ ۳۴۳ : دل ز من خال یار می گیرد
شمارهٔ ۳۴۴ : هیچ شریفی خسیس رای نباشد
شمارهٔ ۳۴۵ : خسیس از هنرپیشگان عیب بیند
شمارهٔ ۳۴۶ : از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار
شمارهٔ ۳۴۷ : گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار
شمارهٔ ۳۴۸ : شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار
شمارهٔ ۳۴۹ : پوچ گو را بر سر گفتار بی حاصل میار
شمارهٔ ۳۵۰ : وقت خواب ناز، آن مژگان بود خونریزتر
شمارهٔ ۳۵۱ : هر که برگش بیش، وقت مرگ لرزد بیشتر
شمارهٔ ۳۵۲ : هست حاجت در بساط کج کلاهان بیشتر
شمارهٔ ۳۵۳ : می رسد هر دم مرا از نوخطان نیش دگر
شمارهٔ ۳۵۴ : بر دل موری درین عبرت سرا غافل مخور
شمارهٔ ۳۵۵ : کریم سایل خود را غنی کند یکبار
شمارهٔ ۳۵۶ : یکی هزار شود داغ در دل افگار
شمارهٔ ۳۵۷ : ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر
شمارهٔ ۳۵۸ : با چهره شکسته و با چشم اشکبار
شمارهٔ ۳۵۹ : سامان دهر را همه اسباب غم شمار
شمارهٔ ۳۶۰ : در دیده ها اگر چه بود راه هند دور
شمارهٔ ۳۶۱ : مخور فریب محبت ز ناله همه کس
شمارهٔ ۳۶۲ : برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
شمارهٔ ۳۶۳ : یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش
شمارهٔ ۳۶۴ : از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش
شمارهٔ ۳۶۵ : یار گندمگون جوی نگذاشت در من عقل و هوش
شمارهٔ ۳۶۶ : در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش!
شمارهٔ ۳۶۷ : حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش
شمارهٔ ۳۶۸ : صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش
شمارهٔ ۳۶۹ : در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش
شمارهٔ ۳۷۰ : تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش
شمارهٔ ۳۷۱ : دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش
شمارهٔ ۳۷۲ : قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش
شمارهٔ ۳۷۳ : به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
شمارهٔ ۳۷۴ : سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
شمارهٔ ۳۷۵ : غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
شمارهٔ ۳۷۶ : عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
شمارهٔ ۳۷۷ : به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش
شمارهٔ ۳۷۸ : مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش
شمارهٔ ۳۷۹ : محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
شمارهٔ ۳۸۰ : بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من
شمارهٔ ۳۸۱ : دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من
شمارهٔ ۳۸۲ : از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون
شمارهٔ ۳۸۳ : آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
شمارهٔ ۳۸۴ : در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
شمارهٔ ۳۸۵ : خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
شمارهٔ ۳۸۶ : ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
شمارهٔ ۳۸۷ : ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
شمارهٔ ۳۸۸ : ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
شمارهٔ ۳۸۹ : ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
شمارهٔ ۳۹۰ : جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
شمارهٔ ۳۹۱ : نباشد در مقام دلبری نازک نهال من
شمارهٔ ۳۹۲ : ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من
شمارهٔ ۳۹۳ : به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
شمارهٔ ۳۹۴ : تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
شمارهٔ ۳۹۵ : می گشاید ز خموشان دل بی کینه من
شمارهٔ ۳۹۶ : اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
شمارهٔ ۳۹۷ : توان به خامشی از عمر کام دل بردن
شمارهٔ ۳۹۸ : به طوق غبغب سیمین او نظر واکن
شمارهٔ ۳۹۹ : عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین
شمارهٔ ۴۰۰ : از توست آنچه می دهی آن را به دیگران
شمارهٔ ۴۰۱ : ز احسان بنای دولت خود باثبات کن
شمارهٔ ۴۰۲ : ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن
شمارهٔ ۴۰۳ : عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
شمارهٔ ۴۰۴ : پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
شمارهٔ ۴۰۵ : بر جام باده چشم ندارد حباب من
شمارهٔ ۴۰۶ : در سوختن زیاده شود آب و تاب من
شمارهٔ ۴۰۷ : متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
شمارهٔ ۴۰۸ : آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
شمارهٔ ۴۰۹ : در لعل یار خنده دندان نما ببین
شمارهٔ ۴۱۰ : عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
شمارهٔ ۴۱۱ : زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
شمارهٔ ۴۱۲ : کند گل جمع خود را چون تو در گلزار میآیی
شمارهٔ ۴۱۳ : سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
شمارهٔ ۴۱۴ : بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
شمارهٔ ۴۱۵ : جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
شمارهٔ ۴۱۶ : عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
شمارهٔ ۴۱۷ : کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
شمارهٔ ۴۱۸ : عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
شمارهٔ ۴۱۹ : مخالفت نبود در جهان تنهایی
شمارهٔ ۴۲۰ : در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
شمارهٔ ۴۲۱ : ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای
شمارهٔ ۴۲۲ : هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی
شمارهٔ ۴۲۳ : با خود پرداز از منزل طرازی
شمارهٔ ۴۲۴ : گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی
شمارهٔ ۴۲۵ : در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
شمارهٔ ۴۲۶ : در بسته حجاب بود گرچه گلشنش
شمارهٔ ۴۲۷ : بر گردن است خون دو صد کشته چون منش
شمارهٔ ۴۲۸ : ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
شمارهٔ ۴۲۹ : از کرم آن کس که شهرت است مرادش
شمارهٔ ۴۳۰ : چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
شمارهٔ ۴۳۱ : با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق
شمارهٔ ۴۳۲ : بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق
شمارهٔ ۴۳۳ : مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
شمارهٔ ۴۳۴ : نیست از گرد مذلت متواضع را باک
شمارهٔ ۴۳۵ : برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
شمارهٔ ۴۳۶ : می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
شمارهٔ ۴۳۷ : روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
شمارهٔ ۴۳۸ : هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
شمارهٔ ۴۳۹ : هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
شمارهٔ ۴۴۰ : تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام
شمارهٔ ۴۴۱ : لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
شمارهٔ ۴۴۲ : حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام
شمارهٔ ۴۴۳ : می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام
شمارهٔ ۴۴۴ : اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانهام
شمارهٔ ۴۴۵ : ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم
شمارهٔ ۴۴۶ : گرچه در راه سخن کرده است از سر پا قلم
شمارهٔ ۴۴۷ : از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم
شمارهٔ ۴۴۸ : ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم
شمارهٔ ۴۴۹ : غم به آه از سینه افگار برمی آوریم
شمارهٔ ۴۵۰ : چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟
شمارهٔ ۴۵۱ : بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم
شمارهٔ ۴۵۲ : کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟
شمارهٔ ۴۵۳ : ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم
شمارهٔ ۴۵۴ : چنان که جمله عبادات از وضوست تمام
شمارهٔ ۴۵۵ : نجست ناوک آهی درست از شستم
شمارهٔ ۴۵۶ : مرا که هست میسر سبو به دوش کشم
شمارهٔ ۴۵۷ : به دست چون شکن زلف او شمار کنم
شمارهٔ ۴۵۸ : کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم
شمارهٔ ۴۵۹ : دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
شمارهٔ ۴۶۰ : از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
شمارهٔ ۴۶۱ : جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
شمارهٔ ۴۶۲ : از جلوه ات ز هوش من زار می روم
شمارهٔ ۴۶۳ : ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
شمارهٔ ۴۶۴ : ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
شمارهٔ ۴۶۵ : پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
شمارهٔ ۴۶۶ : ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
شمارهٔ ۴۶۷ : طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم
شمارهٔ ۴۶۸ : از دل نبرد زنگ الم باد بهارم
شمارهٔ ۴۶۹ : ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم
شمارهٔ ۴۷۰ : ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم
شمارهٔ ۴۷۱ : یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم
شمارهٔ ۴۷۲ : ز تن عضوی بود دلهای خودکام
شمارهٔ ۴۷۳ : روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان
شمارهٔ ۴۷۴ : حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان
شمارهٔ ۴۷۵ : نوشها درج است در نیش عتابآلودگان
شمارهٔ ۴۷۶ : عیب دنیا را نمیبینند کوتهدیدگان
شمارهٔ ۴۷۷ : دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
شمارهٔ ۴۷۸ : شد چو سوزن خشک، خار از قرب گلپیراهنان
شمارهٔ ۴۷۹ : کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن
شمارهٔ ۴۸۰ : هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن
شمارهٔ ۴۸۱ : می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن
شمارهٔ ۴۸۲ : تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟
شمارهٔ ۴۸۳ : با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن
شمارهٔ ۴۸۴ : روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن
شمارهٔ ۴۸۵ : شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن
شمارهٔ ۴۸۶ : در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن
شمارهٔ ۴۸۷ : فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من
شمارهٔ ۴۸۸ : در جوهر نهفته من سرسری مبین
شمارهٔ ۴۸۹ : به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران
شمارهٔ ۴۹۰ : چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟
شمارهٔ ۴۹۱ : هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو
شمارهٔ ۴۹۲ : گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو
شمارهٔ ۴۹۳ : بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو
شمارهٔ ۴۹۴ : قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو
شمارهٔ ۴۹۵ : زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو
شمارهٔ ۴۹۶ : پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او
شمارهٔ ۴۹۷ : یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو
شمارهٔ ۴۹۸ : کجا سرپنجه خورشید گیرد جای دست تو؟
شمارهٔ ۴۹۹ : شکر را نی به ناخن می کند دشنام تلخ تو
شمارهٔ ۵۰۰ : سرونازی که منم محو رخ انور او
شمارهٔ ۵۰۱ : می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
شمارهٔ ۵۰۲ : اگر چه لاله طورست روی روشن او
شمارهٔ ۵۰۳ : ز انفعال خرام تو آب گردد سرو
شمارهٔ ۵۰۴ : صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
شمارهٔ ۵۰۵ : خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته
شمارهٔ ۵۰۶ : در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟
شمارهٔ ۵۰۷ : ز ذکر جهر مکن منع صوفیان لله
شمارهٔ ۵۰۸ : از اشک برد راه به کوی تو نظاره
شمارهٔ ۵۰۹ : زان لب نتوان کرد به دشنام کناره
شمارهٔ ۵۱۰ : چند غم از دل به اشک لالهگون شوید کسی؟
شمارهٔ ۵۱۱ : ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکی
شمارهٔ ۵۱۲ : قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگی
شمارهٔ ۵۱۳ : خون تاک از شوق میجوشد اگر ساغر زنی
شمارهٔ ۵۱۴ : این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی
شمارهٔ ۵۱۵ : خضاب تازهای هردم به روی کار میآری
شمارهٔ ۵۱۶ : میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری
شمارهٔ ۵۱۷ : گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه میسازی؟
شمارهٔ ۵۱۸ : ز مستی دیگران را میکنی تکلیف می نوشی