منطقالعشاق
اوحدی مراغهای
»
منطقالعشاق
این مثنوی به «ده نامه» یا «محبت نامه» نیز مشهور است.
بخش ۱ - سر آغاز : به نام آنکه ما را نام بخشید
بخش ۲ - در احوال خویش و صفت ممدوح : در آن ایام کز من دور شد بخت
بخش ۳ - در دعای ممدوح خداوند زاده : خداوندا، به ارواح بزرگان
بخش ۴ - در مذمت روزگار : جهان خالیست، من در گوشه زانم
بخش ۵ - در مناجات : ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
بخش ۶ - آغاز ده نامه : شنیدم کز هوسناکان جوانی
بخش ۷ - نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوق : نسیم باد نوروزی، چه داری؟
بخش ۸ - غزل : عنایتها توقع دارم از تو
بخش ۹ - مثنوی : غلامی میکنم تا زنده باشم
بخش ۱۰ - آگاه شدن معشوق از حال عاشق : چو بشنید این سخن، بر زاری او
بخش ۱۱ - خلاصهٔ سخن : کسی کو آزمود، آنگاه پیوست
بخش ۱۲ - حکایت : شبی پروانهای با شمع شد جفت
بخش ۱۳ - تمامی سخن : اگر با عقل داری آشنایی
بخش ۱۴ - نامهٔ دوم از زبان عاشق به معشوق : تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
بخش ۱۵ - غزل : تومینالی و کس را زان خبر نه
بخش ۱۶ - فرد : مرا جویی و از من دور مانی
بخش ۱۷ - رسیدن نامهٔ معشوق به عاشق : چو بشنید این حدیث از هوش رفته
بخش ۱۸ - خلاصهٔ سخن : ضرورت خود یقینست این و آن را
بخش ۱۹ - حکایت : خبر دادند مجنون را که: لیلی
بخش ۲۰ - تمامی سخن : دگر نوبت، چو باد نوبهاری
بخش ۲۱ - نامه سوم از زبان عاشق به معشوق : مگر با ما سر یاری نداری؟
بخش ۲۲ - غزل : نمییابم برت چندان مجالی
بخش ۲۳ - فرد : بگویم با تو سر سینهٔ خویش
بخش ۲۴ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق : چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند
بخش ۲۵ - خلاصهٔ سخن : به قدر حسن خوبان دلفروزند
بخش ۲۶ - حکایت : گدایی گشت با شهزادهای جفت
بخش ۲۷ - تمای سخن : دل آن ماه نیز این فکر میکرد
بخش ۲۸ - نامهٔ چهارم از زبان معشوق به عاشق : زهی، سودای من گم کرده نامت
بخش ۲۹ - غزل : مشو عاشق، که جانت را بسوزد
بخش ۳۰ - فرد : نخواهم با تو پیوستن به یاری
بخش ۳۱ - شنیدن عاشق سخن معشوق را : برید دوست چون آورد نامه
بخش ۳۲ - خلاصهٔ سخن : از آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
بخش ۳۳ - حکایت : جوانی خار کن بر خار میخفت
بخش ۳۴ - تمامی سخن : دل عاشق بدان فکرت چو برخاست
بخش ۳۵ - نامهٔ پنجم از زبان عاشق به معشوق : همانا، دیگری داری، نگارا
بخش ۳۶ - غزل : دل از ما بر گرفتی، یاد میدار
بخش ۳۷ - مثنوی : تو از من چون به زودی سیر گشتی
بخش ۳۸ - شنیدن معشوق سخن عاشق را : بدان آتش رخ آوردند چون دود
بخش ۳۹ - خلاصهٔ سخن : چرا بر زورمندی تند گردی؟
بخش ۴۰ - حکایت : کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ
بخش ۴۱ - تمامی سخن : سمن بر تند شد از گفتن او
بخش ۴۲ - نامه ششم از زبان معشوق به عاشق : اگر صد چون تومیرد غم ندارم
بخش ۴۳ - غزل : همان سنگین دل نامهربانم
بخش ۴۴ - مثنوی : نخواهی گشت با وصلم هم آواز
بخش ۴۵ - شنیدن عاشق سخن معشوق را : به زودی قاصدی این نامه چون باد
بخش ۴۶ - خلاصهٔ سخن : برای او چه باشی اشک ریزان؟
بخش ۴۷ - حکایت : طبیبی با یکی از دردمندان
بخش ۴۸ - تمامی سخن : ز چشم سوکوار اشکی چو باران
بخش ۴۹ - نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوق : سبک خیز، ای نسیم نوبهاری
بخش ۵۰ - غزل : چو با من رای پیوندی نداری
بخش ۵۱ - مثنوی : به بوی وصل بودم شادمانه
بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشق : به دست قاصدی داد این حکایت
بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخن : نباید دوستان را دل شکستن
بخش ۵۴ - حکایت : به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
بخش ۵۵ - تمامی سخن : پری، با آنکه واقف میشد از دوست
بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق : زهی! گرد جهان سر گشته از من
بخش ۵۷ - غزل : همانا با منت یاری همین بود
بخش ۵۸ - فرد : نشاید در تو پیوستن به یاری
بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق : چو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
بخش ۶۰ - خلاصهٔ سخن : چه خوش باشد! سخن در پرده گفتن
بخش ۶۱ - حکایت : به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
بخش ۶۲ - تمامی سخن : چو دید آن عاشق دلسوز خسته
بخش ۶۳ - نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوق : دگر بوی بهار آوردهای، باد
بخش ۶۴ - غزل : ز جام عاشقی مستم دگر بار
بخش ۶۵ - فرد : برآرم دست تا رویت به غارت
بخش ۶۶ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق : چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
بخش ۶۷ - خلاصهٔ سخن : ز بهر آنکه ناچارست دیدن
بخش ۶۸ - حکایت : بپرسیدند از محمود غازی:
بخش ۶۹ - تمامی سخن : دگر بار آن بت از خواری پشیمان
بخش ۷۰ - نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشق : زهی! از جام مهرت مست گشته
بخش ۷۱ - غزل : که روز غم بسر خواهد شد آخر
بخش ۷۲ - مثنوی : که یار بیوفا با مهر شد جفت
بخش ۷۳ - شنیدن عاشق سخن معشوق را : چو آمد نامهٔ معشوق چالاک
بخش ۷۴ - خلاصهٔ سخن : چه باک؟ امروز اگر ره دور باشد
بخش ۷۵ - حکایت : شنیدم حاجییی احرام بسته
بخش ۷۶ - تمامی سخن : اگر نتوان به دیر و زود کردن
بخش ۷۷ - در خاتمت کتاب : در آن مدت، که بود از محنت تب