برگردان به زبان ساده
تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
کسی نامت نمیداند، چه نامی؟
هوش مصنوعی: ای محبوب دور از دسترس، تو کجایی؟ هیچکس نام تو را نمیداند، پس چه نامی داری؟
چه مرغی وز کجایی؟ چیست حالت؟
که در دام بلا پیچید بالت
هوش مصنوعی: ای پرنده، تو کی هستی و از کجا آمدهای؟ چه حالتی داری که در دامی گرفتار شدهای؟
چه مینالی ز دل با دل؟ چه کردی
ز ره چون گم شدی، منزل چه کردی؟
هوش مصنوعی: چرا با دل خود دل میزنی؟ وقتی عاشقانهای را دنبال میکنی و جایی را گم کردهای، چه تدبیری اندیشیدهای؟
ز خیل کیستی؟ راهت نه اینست
از آن سو رو، که خرگاهت نه اینست
هوش مصنوعی: تو کیستی که در این جمع حضور داری؟ راهی که میروی درست نیست، از آن طرف برو، چون مکان تو اینجا نیست.
سر خود گیر، کین گردن بلندست
تو کوتاهی و سرو من بلندست
هوش مصنوعی: به خود توجه کن، زیرا تو در موقعیت پایینتری قرار داری و من در مقام بالاتری هستم.
منه پای دل اندر بند خوبان
چه میگردی به گرد قند خوبان؟
هوش مصنوعی: دل خود را در دام زیباییها نگذار و بیجهت به دور قند و شیرینی آنها نچرخ.
ترا زین سرو باری برنیاید
وزین در هیچ کاری برنیاید
هوش مصنوعی: از تو هیچ نتیجهای نمیتوان گرفت و از این در هیچگونه کاری برنمیآید.
گرفتم خود به من پیوندی آخر
چه طرف از لعل من بربندی آخر؟
هوش مصنوعی: من بالاخره خود را به تو وصل کردم، حالا چرا از زیباییام دور میمانی؟
مکن با زلف پستم ترکتازی
که این هندوست، میرنجد به بازی
هوش مصنوعی: با موهای پریشان من ویرانگری نکن، زیرا این فرد هندی است و به این بازی دلش گرفته است.
به اشک آلوده کردی آستین را
بسی زحمت کشیدی راستین را
هوش مصنوعی: تو با ریختن اشک بر آستین خود، زحمت بسیاری کشیدهای و به راستی از درد و غم خود خبر دادهای.
ترا خود هفتهای شد عشق ساقی
هنوز از هفتهای شش روز باقی
هوش مصنوعی: عشق تو برای من مثل هفتهای شده که حالا فقط شش روز از آن باقی مانده و هنوز از عشق تو سیر نشدهام.
طمع در لعل شیرین چون نبندی؟
که فرهادی و خیلی کوه کندی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی به دلخواه لعل شیرین دست یابی، در حالی که فرهاد باید کوه را بشکافد؟
تو پنداری ز دست غصه رستی
که نام عاشقی بر خویش بستی
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که از دست غم و ناراحتی رهایی یافتهای، اما در واقع خودت را به عنوان یک عاشق معرفی کردهای و این هنوز تو را گرفتار کرده است.
به پای خود چه مییی درین دام؟
مکن زاری، بکن دندان ازین کام
هوش مصنوعی: به چه دلیل خودت را در این تله گرفتار میکنی؟ از اینکه در آنجا هستی، ناراحت نباش و به جای آن، تلاش کن تا از این موقعیت بهرهمند شوی.
مرا نا دیده عشقت بر کجا بود؟
وگر دیدی نمیدار ترا سود
هوش مصنوعی: عشق تو را که ندیدم، در کجا بودی؟ و اگر هم تو مرا دیده باشی، هیچ فایدهای برایت ندارد.
در آتش نعلها بسیار دارم
به افسون تو مشکل سر درآرم
هوش مصنوعی: من در دل خود درد و مشکلات زیادی دارم، اما با جادو و سحرت میتوانم به راحتی از پس آنها برآیم.
مپیچ اندر سر زلفم، که گازست
ازو بگذر، که کار او درازست
هوش مصنوعی: به موهای تابدار من نپیچ، زیرا از آن عبور کن؛ زیرا کار او بسیار طولانی و پیچیده است.
تو شب بیدار و من تا روز نایم
شب از اندوه من تا روز دایم
هوش مصنوعی: تو تا صبح بیداری و من تا صبح خوابم، شب به خاطر غصهام طولانیست و روزها هم بیوقفه در فکر تو میگذرد.