رباعیات
شیخ بهایی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱ : ای صاحب مسئله! تو بشنو از ما
رباعی شمارهٔ ۲ : از دست غم تو، ای بت حور لقا
رباعی شمارهٔ ۳ : ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما
رباعی شمارهٔ ۴ : دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب
رباعی شمارهٔ ۵ : این راه زیارت است، قدرش دریاب
رباعی شمارهٔ ۶ : شیرین سخنی که از لبش جان میریخت
رباعی شمارهٔ ۷ : دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت
رباعی شمارهٔ ۸ : دنیا که از او دل اسیران ریش است
رباعی شمارهٔ ۹ : مالی که ز تو کس نستاند، علم است
رباعی شمارهٔ ۱۰ : دنیا که دلت ز حسرت او زار است
رباعی شمارهٔ ۱۱ : با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست
رباعی شمارهٔ ۱۲ : آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت
رباعی شمارهٔ ۱۳ : فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
رباعی شمارهٔ ۱۴ : تا شمع قلندری بهائی افروخت
رباعی شمارهٔ ۱۵ : تا منزل آدمی سرای دنیاست
رباعی شمارهٔ ۱۶ : حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست
رباعی شمارهٔ ۱۷ : در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
رباعی شمارهٔ ۱۸ : هر تازه گلی که زیب این گلزار است
رباعی شمارهٔ ۱۹ : آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
رباعی شمارهٔ ۲۰ : علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است
رباعی شمارهٔ ۲۱ : رفتم ز درت ز جور، بیش از پیشت
رباعی شمارهٔ ۲۲ : پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
رباعی شمارهٔ ۲۳ : در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند
رباعی شمارهٔ ۲۴ : نقد دل خود بهائی آخر سره کرد
رباعی شمارهٔ ۲۵ : آن حرف که از دلت غمی بگشاید
رباعی شمارهٔ ۲۶ : عشاق به غیر دوست، عاری دارند
رباعی شمارهٔ ۲۷ : رندان گاهی ملک جهان میبازند
رباعی شمارهٔ ۲۸ : با دل گفتم: به عالم کون و فساد
رباعی شمارهٔ ۲۹ : ای در طلب علوم، در مدرسه چند؟
رباعی شمارهٔ ۳۰ : خوش آن که صلای جام وحدت در داد
رباعی شمارهٔ ۳۱ : دیدی که بهایی چو غم از سر وا کرد
رباعی شمارهٔ ۳۲ : او را که دل از عشق مشوش باشد
رباعی شمارهٔ ۳۳ : تا نیست نگردی، ره هستت ندهند
رباعی شمارهٔ ۳۴ : فردا که محققان هر فن طلبند
رباعی شمارهٔ ۳۵ : بر درگه دوست، هر که صادق برود
رباعی شمارهٔ ۳۶ : دل درد و بلای عشقش افزون خواهد
رباعی شمارهٔ ۳۷ : دل جور تو، ای مهر گسل، میخواهد
رباعی شمارهٔ ۳۸ : لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد
رباعی شمارهٔ ۳۹ : ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
رباعی شمارهٔ ۴۰ : کاری ز وجود ناقصم نگشاید
رباعی شمارهٔ ۴۱ : آهنگ حجاز مینمودم من زار
رباعی شمارهٔ ۴۲ : از دام دفینه، خوب جستیم آخر
رباعی شمارهٔ ۴۳ : گفتم که کنم تحفهات ای لاله عذار
رباعی شمارهٔ ۴۴ : از نالهٔ عشاق، نوایی بردار
رباعی شمارهٔ ۴۵ : در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
رباعی شمارهٔ ۴۶ : تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز!
رباعی شمارهٔ ۴۷ : از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
رباعی شمارهٔ ۴۸ : ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
رباعی شمارهٔ ۴۹ : کردیم دلی را که نبد مصباحش
رباعی شمارهٔ ۵۰ : از ذوق صدای پایت، ای رهزن هوش
رباعی شمارهٔ ۵۱ : از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ
رباعی شمارهٔ ۵۲ : یک چند، میان خلق کردیم درنگ
رباعی شمارهٔ ۵۳ : در چهره ندارم از مسلمانی رنگ
رباعی شمارهٔ ۵۴ : در مدرسه جز خون جگر، نیست حلال
رباعی شمارهٔ ۵۵ : عمری است که تیر زهر را آماجم
رباعی شمارهٔ ۵۶ : غمهای جهان در دل پر غم داریم
رباعی شمارهٔ ۵۷ : افسوس که عمر خود تباهی کردیم
رباعی شمارهٔ ۵۸ : بی روی تو، خونابه فشاند چشمم
رباعی شمارهٔ ۵۹ : یکچند، در این مدرسهها گردیدم
رباعی شمارهٔ ۶۰ : ما با می و مینا، سر تقوی داریم
رباعی شمارهٔ ۶۱ : در خانهٔ کعبه، دل به دست آوردم
رباعی شمارهٔ ۶۲ : هر چند که رند کوچه و بازاریم
رباعی شمارهٔ ۶۳ : خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم
رباعی شمارهٔ ۶۴ : گفتیم: مگر که اولیاییم، نهایم
رباعی شمارهٔ ۶۵ : امشب بوزید باد طوفان آیین
رباعی شمارهٔ ۶۶ : برخیز سحر، ناله و آهی میکن
رباعی شمارهٔ ۶۷ : فصاد، به قصد آنکه بردارد خون
رباعی شمارهٔ ۶۸ : یارب، تو مرا مژدهٔ وصلی برسان
رباعی شمارهٔ ۶۹ : ای برده به چین زلف، تاب دل من
رباعی شمارهٔ ۷۰ : هر شام و سحر ملائک علیین
رباعی شمارهٔ ۷۱ : ای عاشق خام، از خدا دوری تو
رباعی شمارهٔ ۷۲ : رویت که ز باده لاله میروید از او
رباعی شمارهٔ ۷۳ : خواهم که علیرغم دل کافر تو
رباعی شمارهٔ ۷۴ : زاهد نکند گنه، که قهاری تو
رباعی شمارهٔ ۷۵ : هرچند که در حسن و ملاحت، فردی
رباعی شمارهٔ ۷۶ : ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
رباعی شمارهٔ ۷۷ : تا از ره و رسم عقل، بیرون نشوی
رباعی شمارهٔ ۷۸ : ای دل، که ز مدرسه به دیر افتادی
رباعی شمارهٔ ۷۹ : ای دل، قدمی به راه حق ننهادی
رباعی شمارهٔ ۸۰ : ای چرخ که با مردم نادان یاری
رباعی شمارهٔ ۸۱ : زاهد، به تو تقوی و ریا ارزانی