حکایات
آذر بیگدلی
»
دیوان اشعار
»
حکایات
شمارهٔ ۱ : شبی میگذشتم ز ویرانهای
شمارهٔ ۲ : یکی کوه دیدم هم از دست راست
شمارهٔ ۳ : کشاورزی از هر طرف دشت کاو
شمارهٔ ۴ : بجایش یکی باغ دیدم شگرف
شمارهٔ ۵ : یک آتشکده دیدم افروخته
شمارهٔ ۶ : دگرباره دیدم بجای کنشت
شمارهٔ ۷ : پس آنجا یکی دیر دیدم رفیع
شمارهٔ ۸ : بجایش نباشد یکی مدرسه
شمارهٔ ۹ : به ناگه دمید از افق صبح عید
شمارهٔ ۱۰ : که هم مسجدی دیدم آنجا بدیع
شمارهٔ ۱۱ : یکی بتکده دیدم آنجا دگر
شمارهٔ ۱۲ : پس از بتکده کآن زمین گشت قاع
شمارهٔ ۱۳ : چو محمود شه غازی غزنوی
شمارهٔ ۱۴ : شنیدم که در آفتاب تموز
شمارهٔ ۱۵ - و له فی الحکایت : شنیدم که از گردش آسمان
شمارهٔ ۱۶ : شنیدم که در عهد تیموریان
شمارهٔ ۱۷ - حکایت : شنیدم یکی از ملوک کیان
شمارهٔ ۱۸ - حکایت : امیری امارت خداداده داشت
شمارهٔ ۱۹ - حکایت : شبانگاه برگشته بختی بخیل
شمارهٔ ۲۰ : کشاورزی از روستای خجند
شمارهٔ ۲۱ - حکایت : کهن ابلهی، نقشکی تازه بست
شمارهٔ ۲۲ - حکایت : شنیدم، مگر زاهدی زرقکوش
شمارهٔ ۲۳ - حکایت : درختی کهن بود در بیشهای
شمارهٔ ۲۴ - حکایت : چو مأمون خلافت گرفت از امین
شمارهٔ ۲۵ - حکایت : شنیدم یکی شاه فیروزبخت
شمارهٔ ۲۶ - حکایت : یکی روز رفتم بباغی ز کاخ
شمارهٔ ۲۷ - حکایت : شنیدم یکی روز بر طرف دشت
شمارهٔ ۲۸ - حکایت : یکی روز شهزاده یی نوجوان
شمارهٔ ۲۹ - حکایت : یکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
شمارهٔ ۳۰ - حکایت : شنیدم برافروخت نیک اختری
شمارهٔ ۳۱ - حکایت : شنیدم یکی شاه آزاده بخت
شمارهٔ ۳۲ - حکایت : دو زن داشت مردی دو مو، پیش ازین
شمارهٔ ۳۳ - حکایت : شنیدم دو کس با هم از دوستان
شمارهٔ ۳۴ - حکایت : شنیدم ز شیبانیان غیور
شمارهٔ ۳۵ - حکایت : یکی تاجر از شهر خود شد روان
شمارهٔ ۳۶ - حکایت : شنیدم که فردوسی نیکبخت
شمارهٔ ۳۷ - حکایت : چو بیدار شد زاهد از خواب شاد
شمارهٔ ۳۸ - حکایت : شنیدم یکی از بزرگان عصر
شمارهٔ ۳۹ - حکایت : به گیلان کهنفحلی از راستان
شمارهٔ ۴۰ - حکایت : شنیدم که نادر شه سنگدل
شمارهٔ ۴۱ - حکایت : بمن دوستی گفت از دوستان
شمارهٔ ۴۲ - حکایت : چنین یاد دارم که در اصفهان
شمارهٔ ۴۳ - حکایت : شنیدم که طمقاج با داد و دین
شمارهٔ ۴۴ - حکایت : شنیدم شهی کز ستم عار داشت
شمارهٔ ۴۵ - حکایت : شنیدم یکی از ملوک عجم
شمارهٔ ۴۶ - حکایت : بخیلی شنیدم یکی روز، چاشت
شمارهٔ ۴۷ - حکایت : شنیدم که: آزاده یی پاک زاد
شمارهٔ ۴۸ - حکایت : جهانگردی از خیل کارآگهان
شمارهٔ ۴۹ - حکایت : شنیدم عضد خسرو دیلمی
شمارهٔ ۵۰ - حکایت : در ایام قطب زمان بایزید
شمارهٔ ۵۱ : شبی خوشتر از روز با دوستان
شمارهٔ ۵۲ - حکایت : شنیدم که بدخو زنی بد کنش
شمارهٔ ۵۳ - حکایت : بفرمان حجاج شوریده بخت
شمارهٔ ۵۴ - حکایت : شنیدم که مولای مردان علی
شمارهٔ ۵۵ - حکایت : جوانی زنی دید بر رخ نقاب
شمارهٔ ۵۶ - حکایت : شنیدم یکی شهر معمور بود
شمارهٔ ۵۷ - حکایت : ازین پیش چندی ز شاه جهان
شمارهٔ ۵۸ - حکایت : هست مروی در احادیث حسن