برگردان به زبان ساده
شنیدم که در آفتاب تموز
یکی روز کیخسرو نیک روز
هوش مصنوعی: در روزی از روزهای گرم تابستان، کیخسرو که شخصیت نیکوکاری است، را دیدم.
بهسر، سایهٔ کاویانی درفش
ز پی، سیمساقان زرینهکفش
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر کشیده شده که بر سر، نشانی از سلاحهای مشهور و شکوهمند وجود دارد و در پی آن، کسانی با پاهای زریّن، آمادهباش و با وقار، در حال حرکت هستند.
شکار افگنان شد به صحرا و کوه
سران در رکابش همه همگروه
هوش مصنوعی: شکارچیان در دشت و کوه به دنبال او رفتند و همه یارانش در کنار او بودند.
ز ترکشکشان، کبک و تیهو نماند؛
ز آهو وشان، گور و آهو نماند
هوش مصنوعی: از تیراندازان، هیچ کبک و تیهو باقی نماند؛ و از زیبایانی که در شگفتی هستند، نه گور و نه آهو باقی ماند.
هم از گرد لشکر، هوا تیره گشت
هم از تاب خور، چشم شه خیره گشت
هوش مصنوعی: بر اثر گرد و غبار لشکر، هوا تاریک شد و همچنین به خاطر تابش خورشید، چشمان شاه از شدت نور خیره شد.
دهی دید چون مرغزار بهشت
روان آبش از جویباران به کشت
هوش مصنوعی: دهکدهای را دیدم که مانند باغی زیبا و بهشتی است، آب آن از جویبارها به سمت زمینهای زراعی سرازیر شده است.
زمین سایهپرورد شمشاد و سرو
هوا ارغنون ساز بانگ تذرو
هوش مصنوعی: زمین در سایه درختان شمشاد و سرو است و در آسمان، باد به نواختن ساز میپردازد و صدای پرندهها را به گوش میرساند.
فرود آمد آنجا چو مهر از سپهر
که در سایه آساید از تاب مهر
هوش مصنوعی: آنجا که آفتاب از آسمان فرو میآید و در سایهای دلنشین استراحت میکند.
سپه نیز در سایهٔ تخت شاه
گرفتند چون بخت آرام گاه
هوش مصنوعی: سپاهیان در سایهٔ تخت شاه جای گرفتند، زیرا بخت به آرامی به آنها رو کرده است.
فگنده ز سر خود و از تن زره
گشودند از بند خفتان گره
هوش مصنوعی: آنها از خود بیرون رفتند و زره از تنشان برداشتند و از خواب و بیخبری رها شدند.
رها کرده اسبان تازی به کشت
نشستند در ساحت آن بهشت
هوش مصنوعی: اسبهای تندرو را رها کرده و در دشت بهشتی نشستهاند.
کشیدند از جام شاهی شراب
چشیدند از مرغ و ماهی کباب
هوش مصنوعی: از جام شاهی نوشیدند و طعمی از کباب مرغ و ماهی را چشیدند.
همیدید در دیده هر سو خدیو
که تا باز داند فرشته ز دیو
هوش مصنوعی: در هر سمت، خداوندی را میدید که میخواست تا فرشته را از دیو تشخیص دهد.
ببیند ز شهزادگان کیان
که جوید ره و رسم سود و زیان؟!
هوش مصنوعی: بنگر که از شاهزادگان کهان، چه کسی به دنبال روش و اصول سود و زیان است؟
که، از لشکری سرکش و تندخوست؟
که مسکیننواز است و درویشدوست؟!
هوش مصنوعی: این بیت به یک شخصی اشاره دارد که از میان یک گروه قوی و بیرحم برمیخیزد. این فرد در عین حال به نیازمندان و فقرا محبت و توجه دارد. سوالی که مطرح میشود این است که آیا کسی وجود دارد که هم از قدرت و سرسختی برخوردار باشد و هم به آسیبدیدگان و بیچارگان محبت بورزد؟
سراسر سپه بیخبر دید و مست
به خود بسته، وارسته از زیر دست!
هوش مصنوعی: افرادی که در اطراف هستند، غافل و سراسیمه به نظر میرسند، در حالی که فردی که تحت فشار و کنترل آنهاست، به طور هوشمندانه از این وضعیت رها شده و احساس آزادی میکند.
همه کرده بر کشته، اسبان یله
سگان شبان گشته گرگ گله
هوش مصنوعی: همه چیز و همه چیزهایی که برای کشته شدهها صورت گرفته، اسبها رها شده و سگهای شبان تبدیل به گرگهایی برای گله شدهاند.
کشیده یکی تیغ و می خواسته
فگنده یکی نیزه، نی خواسته
هوش مصنوعی: یکی شمشیری را به قصد جنگ برکشیده و دیگری نیزهای آماده کرده، اما هیچیک از آنها خواستار جنگ نیستند.
رعیت سراسیمه ز آن رستخیز
نه رای ستیز و نه پای گریز
هوش مصنوعی: بندگان در هراس و تزلزل به خاطر آن حادثه عظیم هستند. نه قدرتی برای جنگیدن دارند و نه راهی برای فرار.
ز لشکر، زن و مرد آن ده همه
هراسان چو از بیم گرگان رمه
هوش مصنوعی: تمام مردان و زنان آن قبیله به شدت نگران و ترسان هستند، مانند گروهی از گوسفندها که از خطر گرگها میترسند.
در آن تنگنا لشکر سنگدل
گرفته ز مرد و زن تنگدل
هوش مصنوعی: در آن شرایط سخت، سپاه بیرحم از مردان و زنان ناراحت و دلشکسته در هم گرفتار شدهاند.
یکی آب سرد و یکی نان گرم
نه در دل مروّت، نه در دیده شرم
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که برخی افراد از چیزهای ساده و ابتدایی مانند آب سرد و نان گرم لذت میبرند، اما در دل آنها هیچ نوع احساس نوعدوستی یا شرمی وجود ندارد. این جمله نشاندهندهٔ بیتوجهی به ارزشهای اخلاقی و انسانی است، حتی در مواجهه با نیازهای اولیهای که دیگران دارند.
بهجز شاه لهراسب کز بخردی
ندیده بد و نیک از وی بدی
هوش مصنوعی: جز شاه لهراسب، کسی را پیدا نکردم که در خرد و دانایی، هم بدی نبیند و هم نیکی از او سر نزند.
برافروخته از غم بیکسان
فروزن گلش از جفای خسان
هوش مصنوعی: از غم بیکسی، حال قلبش به شدت در آتش است و زیباییاش تحت تاثیر ظلم و بیرحمی دیگران پژمرده شده است.
همه نیکی و نام اندوخته
ز بیدانشان دانش آموخته
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و نام نیک به دست آمده از کسانی است که از نادانان یاد گرفتهاند.
نشسته عنان تکاور به کف
همی دادش از سبزهٔ جو علف
هوش مصنوعی: در اینجا تصویری از چگونگی تسلط بر چیزی و هدایت آن به نمایش گذاشته شده است. شخصی، با استفاده از یک جو و علف، کنترل و مدیریت قوی را نشان میدهد و به نظر میرسد که به خوبی در حال استفاده از طبیعیات برای رسیدن به هدف خود است. این فضای طبیعی و زندگیای که در آن وجود دارد، نمادی از تلاش و کوشش برای دستیابی به موفقیت است.
در آن انجمن آن یل دادگر
غم بینوا خورد و خون جگر
هوش مصنوعی: در آن جمع، دلسوز بزرگی به خاطر درد و رنج دیگران غمگین شد و از ناراحتی دلی خونین داشت.
همیکرد با هم نشینان خاص
ستمکش ز دست ستمگر خلاص
هوش مصنوعی: او به کمک دوستان خاصش، از دست ستمگری که بر او ظلم کرده بود، رهایی مییابد.
چو این دید کیخسرو پاکزاد
ز لشکر غمین شد، ز لهراسب شاد
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو، که از نژاد پاکی بود، دید که لشکر دچار غم و اندوه شده است، از این وضعیت خوشحال شد و به یاد لهرااسب افتاد.
به هر یک ز لشکرگه آواز کرد
عتابی جداگانه آغاز کرد
هوش مصنوعی: او به هر یک از سربازان خود از دور ندا داد و نکتهای خاص و جداگانه به هر کدام گفت.
سران را همه در برابر نشاند
ابا تلخی پند، شکر فشاند
هوش مصنوعی: تمام بزرگان را در مقابل هم قرار داد و با پندی تلخ، شیرینی را به آنها ارزانی داشت.
به منع ستم، بس دُر پند سفت
پس آنگه به لهراسب گفت آنچه گفت
هوش مصنوعی: با توجه به ناتوانی در تحمل ستم، سخنانی بهدردبخور و ارزشمند بیان شد و سپس به لهراسب گفته شد آنچه که لازم بود.
بگفتا: نباشم چو من در جهان
بود زین جوان تاج و تخت کیان
هوش مصنوعی: او گفت: اگر من در این دنیا نباشم، پس دیگر چه فایدهای دارد که جوانان بر تاج و تخت کیانی بنشینند؟
سزاوار این مسند وافسر، اوست
که داند بد از نیک و دشمن ز دوست
هوش مصنوعی: شایستگی نشستن بر این مقام و دستنبد به کسی میرسد که بتواند خوب را از بد و دوست را از دشمن تشخیص دهد.
ز بخشایش و بخشش و شرم و داد
ندارد کمی، کهایزدش یار باد
هوش مصنوعی: از بخشش و تواضع و انصاف هیچ کم و کاستی وجود ندارد؛ امیدوارم که خداوند همیشه یاوری برای ما باشد.
هم امروز کز گرمی تیر ماه
درین سایه آسودم از رنج راه
هوش مصنوعی: امروز در این سایه، از گرمای تیرماه راحت و آسودهام و از سختیهای راه در امانم.
نخفتم که از گرگ دانم شبان
شناسم مگر دزد از پاسبان
هوش مصنوعی: من از گرگ آگاه هستم و میدانم که شبان کیست، اما نمیتوانم دزد را از پاسبان تشخیص دهم.
ازو دیدم آرایش تاج و تخت
که شد چون نیاکانش آسوده بخت
هوش مصنوعی: من دیدم که چگونه تاج و تخت او زیباست و مانند نیاکانش، او هم خوشبخت و آرام است.
نه خانه به دهقان ز خود کرده تنگ
نه برگی فگند از درختی به سنگ
هوش مصنوعی: نه زمین به کشاورز فشار میآورد و نه درختی میوهاش را به سنگ میزند.
نبرد او ود از گوشهای توشهای
نخورد اسبش از خرمنی خوشهای
هوش مصنوعی: در این ابیات اشاره شده که در جریان نبرد، هیچ چیزی از گوشهای به دست نیامده و اسب او هم از خوشههای خرمن بهرهای نبرده است. یعنی در شرایط سخت و دشوار، هیچ کار یا موفیقتی حاصل نشده و تلاش بیثمر بوده است.
ندیدم بجز داد از آن نیکپی
همانا همان مانده از نسل کی
هوش مصنوعی: من جز عدالت از آن خوشسیره ندیدم، زیرا او همان کسی است که از نسل کی آمده است.
نباشد دلش سخت و پیمانش سست
که با ما نهالش ز یک شاخ رست
هوش مصنوعی: دلش نباید سخت و پیمانش ضعیف باشد، زیرا او هماکنون از یک شاخه جوانه زده است که با ما ارتباط دارد.
بگفت این و برداشت ز آن ده خراج
پس آنگه به لهراسب بخشید تاج
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و از آن ده خراج را برداشت و سپس تاج را به لهراسب هدیه کرد.
ز داد و دهش آشکار و نهفت
باو گفت آنها که بایست گفت
هوش مصنوعی: از بخششهای آشکار و پنهان، آنچه را که باید گفت به او بیان کن.
شنیدند چون لشکر اندرز شاه
که لهراسب شد شاه و رهبر ز شاه
هوش مصنوعی: وقتی لشکر پیام نصیحت شاه را شنیدند، متوجه شدند که لهراسب به عنوان پادشاه و فرمانده معرفی شده است.
پس از شاه گشتند فرمانبرش
نهادند گردن به حکم اندرش
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاه به فرمان خود رسید، اطرافیانش گردن به فرمان او گذاشتند و از دستورهایش پیروی کردند.