برگردان به زبان ساده
شنیدم برافروخت نیک اختری
شبستان ز خورشید رخ دختری
هوش مصنوعی: شنیدم که ستارهای در آسمان، به زیبایی دخترکی، نورانی و روشناییاش در شب را به آن مکان تابانده است.
بپرداخت چون حجله، در تنگ بست؛
بتاراج گلزار بگشاد دست
هوش مصنوعی: به اندازهای که او برای برپایی عروسی تلاش کرده است، در شرایط سخت تسلیم نمیشود و در عوض، در باغی که پر از گل است، دست به چپاول میزند.
بامید گل، باغ را در گشاد؛
بشوق گهر، گنج را سر گشاد
هوش مصنوعی: با امید رسیدن به گل، باغ را گسترش میدهد؛ به شوق یافتن گوهر، گنج را باز میکند.
نخستش یکی بوسه از لب گرفت
پی سفتن لعل مثقب گرفت
هوش مصنوعی: او ابتدا یک بوسه از لبانش گرفت تا بتواند لعل (جواهر) باارزشی را محکم در دستانش بگیرد.
ز منقار بلبل گل آشفته دید
گهر از دگر مثقبش سفته دید
هوش مصنوعی: بلبل در حالتی شگفتانگیز، از منقار خود گلهای آشفته و زیبا را به نمایش میگذارد و در کنارش، چیزهای گرانبهایی را که دیگران نمیتوانند ببینند، در مییابد.
عجب ماند و این راز با کس نگفت
عجب تر کز آن سرو قد هم نهفت
هوش مصنوعی: عجب است که این راز نگفتنی ماند و تنها این که خود آن سرو بلند هم آن را پنهان کرده است، جالبتر است.
گمان برد دختر که دیدش خموش
که غافل ز عیب است آن عیب پوش
هوش مصنوعی: دختر گمان کرد که اگر او را در سکوت ببیند، عیبهایش پنهان شده است، در حالی که او از عیبهای خود بیخبر است.
ندانست کآن مرد ایزد پرست
ز عیبش لب از شرم دانسته بست
هوش مصنوعی: او نمیدانست که آن مرد، که پرستندهی خداست، به خاطر عیبش از شرم سکوت کرده و چیزی نمیگوید.
دو روزی چو بگذشت از آن ماجرا
تهی گشت از میهمانان سرا
هوش مصنوعی: پس از گذشت دو روز از آن حادثه، خانه از حضور مهمانان خالی شد.
یکی روز کآرایش کاخ کرد
بمشاطگی دست گستاخ کرد
هوش مصنوعی: یک روز که آرایش کاخ را درست میکردند، آرایشگر با جسارت و اعتماد به نفس کارش را انجام داد.
دهد جفت تا گوشواریش جفت
دو گوش خود از سوزن سیم سفت
هوش مصنوعی: گوشوارهای که به دو گوش فرد میخورد، از سوزن نازک و محکم ساخته شده است.
پس آنگاه با شوی شد همزبان
که ای نازنین همسر مهربان
هوش مصنوعی: سپس همسرش با او به گفتوگو نشست و گفت: ای عزیز، همسر مهربان من.
منت بنده ام با سرافگندگی
بگوشم بکش حلقه ی بندگی
هوش مصنوعی: من نازنین تو هستم و با افتخار از بندگیام سخن میگویم. مرا در زنجیرهای از بندگی خود قرار بده.
نیوشنده را شد دل از خنده سست
نگر تا چه گفتش جوابی درست
هوش مصنوعی: گوش کن! دل شنونده از خنده نرم شد، ببین چه پاسخی درست به او داد.
که: ای دلبر سرو بالای من!
درخشنده لولوی لالای من
هوش مصنوعی: ای محبوب من که مثل سرو بلند و زیبا هستی، تو روشنایی و زیبایی زندگی من هستی.
چرا گوش کش مام بایست سفت
کنون سفتی و حلقه خواهیش جفت؟!
هوش مصنوعی: چرا باید برای تسلط بر کارها و شرایط سخت تلاش کنیم و در عوض، به دنبال همدلی و همکاری باشیم؟
چرا آنچه بایستمش سفت من
بکاخ پدر سفتی ای اهرمن؟!
هوش مصنوعی: چرا آن چیزی که من به آن استقامت میکنم، تو آن را محکم گرفتهای، ای شیطان؟
بگوهرشناسان گهر ز ابلهی
نسفته فروشی و سفته دهی
هوش مصنوعی: دانایان و حکمتمندان از نادانی و بیخردی بازاریابی و داد و ستد بیارزش دوری میکنند.
اگر بستمت از نکوهش زبان
مرا گول نشمار و غافل مدان!
هوش مصنوعی: اگر به تو انتقاد کنم و زبانم را به نیش و کنایه برانم، مرا فریبکار و نادان نپندار!