برگردان به زبان ساده
شبانگاه برگشته بختی بخیل
مگر شد باختر شماری دخیل
هوش مصنوعی: در شب وقتی که بخت از شانس خوبی دور شد، آیا این بخت بد میتواند باعث غم و ناراحتی واقعی شود؟
که دست من و دامنت از کرم
ببین کی رود تیرگی ز اخترم؟
هوش مصنوعی: دست من و دامنت را ببین که چقدر نیکو و بخشندهای! آیا میتوان تیرگیها و سختیها را از سرنوشت من دور کنی؟
که عمری است زیر و زبر گشته ام
ازین بخت برگشته، سرگشته ام
هوش مصنوعی: مدت طولانی است که به خاطر این بخت بد و ناامید، سردرگم و آشفتهام.
کنم با تو این عهد ای آموزگار
که گردد بکامم اگر روزگار
هوش مصنوعی: با تو عهد میبندم ای معلم که اگر روزگار بر وفق مرادم باشد، به خواستههایم برسم.
میان مهان سرفرازت کنم
ز خلق جهان بی نیازت کنم
هوش مصنوعی: میان انسانهای بزرگ و برجسته، تو را سرآمد و ممتاز میسازم و از نیاز به دیگران و دنیا بینیازت میکنم.
بسر گوهر و زرفشانم تو را
بزر همچو گوهر نشانم تو را
هوش مصنوعی: من تو را مانند مروارید و جواهر گرانبها میدانم و به ارزش و جایگاه تو تأکید میکنم.
کشم پیش چندان زر و گوهرت
که بینی و ناید زمن باورت
هوش مصنوعی: مراقب رفتار و شخصیت خود باش که به حدی از ارزش و مقام برسی که دیگران تو را باور کنند و به تو اعتماد داشته باشند.
چو ز آن سفله اختر شمار این شنید
باقبال فرخنده دادش نوید
هوش مصنوعی: زمانی که اختر شمار از این فرد پست و بیارزش خبر شنید، با خوششناسی و شادمانی به او بشارت داد.
که نیروی اقبال و یاری بخت
نشاند تو را همچو شاهان بتخت
هوش مصنوعی: به برکت شانس و حمایت بخت، تو را مانند پادشاهان بر فراز تخت نشاندند.
ز بس مهرورزی و کین آوری
جهان جمله زیر نگین آوری
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و دوستی بسیار و دشمنیهایی که انجام میدهی، همه چیز به زیر سلطه و کنترل تو در خواهد آمد.
عجب ماند آن مرد و بودش هراس
ز کار خود و حکم اخترشناس
هوش مصنوعی: عجب است که آن مرد از کار خود نگران بود و از پیشگوییهای ستارهشناس ترس داشت.
که از بخت خود این گمانش نبود
بخود این گمان ز آسمانش نبود
هوش مصنوعی: او فکر نمیکرد که به خاطر شانس خود به اینجا برسد و این باور به آسمان و تقدیرش مربوط نمیشد.
چو او رفت، گفتم باختر شمار:
ز من پرس منصوبه ی این قمار
هوش مصنوعی: زمانی که او رفت، گفتم که سبکسرانه شانس خود را امتحان کردم: از من بپرس که چه ارتباطی با این بازی داشته است.
چنین دان که این مرد را عقل نیست
گرت وعده یی داده، جز نقل نیست
هوش مصنوعی: بدان که این مرد عاقل نیست؛ اگر به تو وعدهای داده، تنها کلامی بیپایه و غیرواقعی است.
کسان، آزمون کرده او را بسی
ازو راست نشنیده هرگز کسی
هوش مصنوعی: افراد زیادی او را امتحان کردهاند، اما هیچکس هرگز از او سخن راست نشنیده است.
چه بستی پی خدمت او میان؟!
گر او سود بیند، تو بینی زیان!
هوش مصنوعی: چرا خود را به خدمت او درآوردهای؟ اگر او از این رابطه منفعتی ببرد، تو تنها ضرر میکنی!
ستاره شمر پند من چون شنفت
بروی من از لطف خندید و گفت
هوش مصنوعی: ستاره شمر به من توصیه کرد و وقتی شنید که من چه میگویم، با لبخند محبتآمیز به من نگاه کرد و گفت.
که: من نیز اینقدر نادان نیم
وز آن وعده کو کرد شادان نیم
هوش مصنوعی: من نیز آنقدر نادان نیستم که از وعدهای که به خوشحالی میانجامد، غافل باشم.
ولی شرمم آید که بیچاره یی
غریبی ز شهر خود آواره یی
هوش مصنوعی: اما من شرمندهام که فردی بینشانه و نادان از دیار خود دور مانده است.
چه جوید دلم، من نجویم دلش
کنم زار و شرمنده در محفلش
هوش مصنوعی: دل من چه چیزی را میخواهد؟ من نمیتوانم برای او دلسوخته و شرمنده در جمعش باشم.
همین شد که از من شنفت آنچه گفت
دروغی شنفتم، دروغی شنفت
هوش مصنوعی: این اتفاق باعث شد که او از من شنید و در واقع دروغی را که من گفته بودم، به اشتباه شنید.