برگردان به زبان ساده
شنیدم ز شیبانیان غیور
مگر ارقم بن کلیب از غرور
هوش مصنوعی: شنیدم که از جوانمردان شیبانی، تنها ارقم بن کلیب به خاطر غرور ویژگیای دارد.
بشورید بر معن بن زایده
زیان دید از آن کار بیفایده
هوش مصنوعی: بر معن، که از کار بیفایدهای آسیب دیده، تأسف و اندوه بخورید.
بیازید چون بر زبر دست دست
ز دست زبردست دستش شکست
هوش مصنوعی: چون با دست خود بر روی دست دیگر فشار آورد، دست زیرین شکست.
هنوز آتش کینشان بود گرم
برافروخت رخسار ارقم ز شرم
هوش مصنوعی: هنوز احساس انتقام و کینه در دل آنها شعلهور است و این خشم باعث شده که چهرهی آنها از شرم سرخ شود.
به تنهایی آمد به دربار معن
که تا جانش آساید از تیر طعن
هوش مصنوعی: شخصی به تنهایی به درگاه معن میآید تا از زخمهای زبان و کنایهها راحت شود و آرامش یابد.
ازو معن پرسید کای ذوفنون
بگو تا چه آوردت اینجا کنون؟!
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که ای دارای هنرهای مختلف، بگو چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟
گر آوردت اینجا دلیری و زور
هم از پای خود آمدستی به گور
هوش مصنوعی: اگر دلیری و قدرت تو را به اینجا آورده است، بدان که از توان خودت به قبر نزدیک میشوی.
و گر چاپلوسیت آورد، ریو؛
فرشته نلغزد به افسون دیو
هوش مصنوعی: اگر تملق و چاپلوسی تو باعث شود که دیگران به تو توجه کنند، فرشتگان نیز نمیتوانند از تأثیرات منفی و شرارتهای ناپسند دور بمانند.
زمین بوسه زد ارقمش پیش تخت
که فیروزهتختی و فیروزبخت
هوش مصنوعی: زمین به گلها و رنگهای زیبا جلوهای ویژه داد، بهگونهای که جلوه فیروزهای تخت سلطنت و خوشبختی آن را به نمایش میگذارد.
بدین در نیاورد دامنکشم
جز امید بخشایش و بخششم
هوش مصنوعی: من دامن خود را به درگاه تو نمیآورم جز با امید به بخشایش و بخشش تو.
کنون کز گنه لب گزان آمدم
بر این آستان، فرد از آن آمدم
هوش مصنوعی: اکنون که به خاطر گناهم لب به اعتراف گشودم و به این درگاه آمدم، از آن گذشته و وضعیت قبلی من تغییر کرده است.
که دانی نزد سر خطایی ز کس
بجز من ازین بیگناهان و بس
هوش مصنوعی: آیا میدانی که کسی جز من در این بین بیگناهی و خطاهای دیگران را نمیداند؟
گرت عدل گردنفرازی کند
سرم بر سر نیزه بازی کند
هوش مصنوعی: اگر عدالت به پاخیزد و گردن افرازد، سر من هم بر سر نیزه به بازی خواهد آمد.
ورت عفو خندد بهروی گناه
بس آید بر این آستان عذرخواه
هوش مصنوعی: بخشش خداوند با لبخند بر گناهان مینگرد و هر کس بر این درگاه میآید، باید عذرخواهی کند.
رخ معن از این عذر چون گل شکفت
بهروی گنهکار خندید و گفت
هوش مصنوعی: چهرهی معشوق به خاطر عذری که دارد، مانند گلی شکوفا میشود. او با دیدن گناهکار لبخند میزند و میگوید.
که: هان خاطر ای ارقم از غم رهان
گذشتم ز جرم تو و همرهان
هوش مصنوعی: ای خاطر، دیگر از غم رهایی یافتم و از گناهان تو و همراهانت عبور کردم.
فشاندش بهسر گنج در پایرنج
نشاندش چو ماران ارقم به گنج
هوش مصنوعی: او ثروتی را که دارد بر سر او میریزد و او را در سختیها قرار میدهد، همچون ماران زهرآلود که در گنج میخزند.